بایگانی برای ماه تیر, ۱۳۸۸

دوشنبه, تیر ۸م, ۱۳۸۸

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن
۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی [...]

یکشنبه, خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می کشید
گیرم که میبرید
گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه [...]

United We Stand, Divided We Fall

جمعه, خرداد ۲۹م, ۱۳۸۸

-سه چهار روز قبل از انتخابات، فیلمی را روی یوتیوب به مادربزرگم نشان دادم. فیلمی از هزار هزار هوادار موسوی که سبز پوشیده بودند  روی پل پارک وی. مادر بزرگم فیلم را نگاه کرد و گفت : اوه، اوه…احمدی نژات، شاشیدی به جات!!!
مادر بزرگم از من عدد و رقم نخواست، شاهد نخواست، نپرسید :ببینم نوه [...]

پنجشنبه, خرداد ۲۸م, ۱۳۸۸

Event: “Candlelight Vigil” for the innocent victims of the recent demonstrations
“Because their lives mattered to us”
What: Ceremony
Host: Iranian Association at the University of Toronto
Start Time: Tomorrow, June 19 at 9:00pm
End Time: Tomorrow, June 19 at 10:30pm
Where: Hart House, University of Toronto

سه شنبه, خرداد ۲۶م, ۱۳۸۸

تا دیروز فکر می‌کردم این واکنش بسیار طبیعی و ساده بشری است که آدم به کشته شدن هموطنانش اعتراض کند. آن هم وقتی این طرف دنیاست و هیچ هزینه‌ی مالی و جانی در بر ندارد.
امروز فهمیدم این هم می‌تواند دغدغه‌ی بعضی‌ها نباشد. به همین سادگی!

رای من چه شد ؟

شنبه, خرداد ۲۳م, ۱۳۸۸

با مردم معترض ایران همصدا شویم.
گردهمایی اعتراضی نسبت به نتایج انتخابات
و سرکوب مردم در شهرهای ایران
یکشنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۰۹ ساعت ۲ بعد از ظهر
میدان مل لستمن تورنتو
کمیته برگزاری همصدایی با مردم ایران

شنبه, خرداد ۲۳م, ۱۳۸۸

گاوها ٬خوکها و جوجه ها خداحافظ! چه بهتر ! لااقل دیگر توهمی نمانده ! همه چیز مثل روز روشن است : باید گه را مزه مزه کرد ….
بخشی از نامه ایی از هدایت به شهید نورایی
این را آیدین چهار سال پیش همین روزها نوشته بود…

البته که رای می‌دهم

چهارشنبه, خرداد ۲۰م, ۱۳۸۸

۱- من به یک دلیل ساده رای می‌دهم:
دیروز صبح  زود به وقت فرانسه و نیمه شب به وقت اینجا از مادربزرگم خداحافظی کردم. چمدانم را دنبال خودم کشیدم و از پله‌ها رفتم پایین. رویم را برگرداندم که اشکهایم را نبیند. دلم نخواست که تصویر اشکی من در خاطره‌اش بماند. توی راه فرودگاه از خودم می‌پرسیدم [...]