بایگانی برای ماه اسفند, ۱۳۸۷

شنبه, اسفند ۱۰م, ۱۳۸۷

آدم گاهی با خودش آشغال حمل می‌کند. آشغال سالهای قدیم و رابطه‌های قبلی. حواسش نیست که به چیزهایی حساس است که خودبه‌خود حساسیت برانگیز نبوده‌اند و نیستند.
من ذاتن آدم حسابگری نیستم. حوصله‌ی آدم‌های حسابگر را هم نداشته‌ام و ندارم. بد شانس بوده‌ام و به تور یکی دوتاشان خورده‌ام. حالا دچار توهم شده‌ام. هر کس [...]

چهارشنبه, اسفند ۷م, ۱۳۸۷

۱- اراکی‌ها وقتی یک نفر زیاد حرف بزند نفرینش می‌کنند که چنه‌چرکه بگیرد. چنه‌چرکه بیماری مخوفی است. چانه‌ی کسی که زیاد حرف زده، چرک می‌کند و طوری درد می‌گیرد که او مجبور است سکوت اختیار کند. یک هفته است که چانه‌ی من کبود شده و درد می‌کند. البته چرک نکرده،  زمین خورده‌ام و چانه‌ام خورده [...]

قضیه‌ی نسبیت آدم‌خوارهای ماداگاسکار

سه شنبه, بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷

هم دانشگاهی سابق را بلاک کردم. توی آن مربع کوچک کلیک کردم و زدم “فیلتر”، به رسم جی‌میل. دیگر ایمیل‌هایش به دستم نمی‌رسد.
چند ماه پیش یک ایمیل‌اش را جواب دادم و نوشتم: ” جناب، هم‌کلاس سابق، شما که آقای خوش‌تیپ ورزشکاری هستید که شب‌ها از ذوق اسکی خوابتان نمی‌برد و موزیک زیاد گوش می‌دهید [...]

یکشنبه, بهمن ۲۷م, ۱۳۸۷

یک- آقای فرهادی عزیز؛
خرس نقره‌ای را بگذار زیر بالشَت…
دو- همه در یک هیستری گروهی زبان، کلام متن نوشتاری فرهنگ را آلوده می‌کنند. همه معترض‌اند که چرا یکی دوست داشته یا توانسته چنین فیلمی بسازد….
هر دو تا لینک را از بهمن دزدیده ام. نویسنده ی مطلب دوم برای من خیلی خیلی عزیز است..مال یک خاطره ی [...]

شما بالاخره چتونه ملت؟

پنجشنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷

فکر کنم بعضی ملل مسلمان همسایه در کف کارهای ما مانده اند. یعنی حداقل این موضوع در مورد پاکستانی‌ها صدق می‌کند.
- یک : راننده تاکسی پاکستانی چند شب پیش از من پرسید: “شما ایرانی‌ها از کی کانادایی می‌شوید؟” اول خیال کردم منظورش سیتیزن شدن و از این حرفهاست. توضیح داد که “نه. منظورم این است [...]

یکشنبه, بهمن ۱۳م, ۱۳۸۷

بازهم
بازهم
این چهار دیواری
و این بهت خالی
و این پنجره
و حیرت رها شده
روی درخت ها
روی بام ها
و عابری که از گذرگاه هیچ می گذرد
بی سلامی
بی لبخندی
بی حتی نگاهی.
مهری یلفانی
پ.ن : معلوم است که عصر یکشنبه است و من دلم زیاد گرفته، نه؟