بایگانی برای ماه دی, ۱۳۸۷

چهارشنبه, دی ۱۱م, ۱۳۸۷

خوب، ما -من و خواهر کوچیکه و بر و بکس- داریم آماده می‌شویم برای سال نوی فرنگی، تا ببینیم این وری‌ها که اهالی واشینگتن و نیویورک و نیوجرسی و بالتیمور و…باشند،سال کهنه را چه جوری نو می‌کنند.
این وسط وقت گیر آوردم و یک سرکی کشیدم به وبلاگ‌ها دیدم آرزوهای لوا آرزوهای خوبی هستند. همین [...]

ما که مال آن خاکیم

دوشنبه, دی ۹م, ۱۳۸۷

دیروز، توی موزه ی هوا و فضا، یک جایی واقع در قلب شیطان بزرگ، چشمم خورد به موشک های عظیم الجثه که سربلند آن وسط ها ایستاده بودند. رویم را کردم به همراهم و پرسیدم: همین ها بودند. نه؟ همین ها بود که تهران را باهاش می زدند؟ جواب شنیدم که خودشانند.
چشم [...]

یکشنبه, دی ۸م, ۱۳۸۷

باید مست باشی تا دستگیرت شود آدمها با پاک شدن دو تا آهنگ از آی پادت، از حافظه ات ناپدید نمی شوند….

دوشنبه, دی ۲م, ۱۳۸۷

عطای یک پنجره از من پرسیده شب یلدایی چه خبر و از قرار معلوم یک نیمه بازی/ نیمه احوالپرسی وبلاگی در جریان است.
خبرهای زندگی من کم و بیش اینجا نوشته شده ولی به هر حال این شما و این شرح اخبار:
- بعد از چند سالی این شهر و آن شهر بودن، بالاخره دو سالی است که [...]

پنجشنبه, آذر ۲۱م, ۱۳۸۷

رییس من امروز نیامده سر کار. من در کیوبیکال مربوطه تنها نشسته‌ام. کارم را دیروز تحویل داده‌ام و کاری دم دستم ندارم. گوشی هم ندارم که موزیک گوش کنم یا یوتیوب نگاه کنم. همه‌ی کارهای مربوط به وقت‌گذرانی را انجام داده‌ام. سایت مسافرتی را هر ساعت چک کرده‌ام که بلیط مناسب پیدا کنم. گودر را [...]

دوشنبه, آذر ۱۸م, ۱۳۸۷

این یک پست چیپ بی‌ارزش سریالی است. به کت شلواری‌ها، انتلکتوئل‌ها، مبارزان انقلابی پشت مانیتور و وارثان راستین حکیم‌ابوالقاسم فردوسی توصیه می‌شود از خواندن این پست اجتناب کنند
- دختر داییه آخر هفته‌ی قبل این‌جا بود. شانسش خوب بود و خورد به یه عالم معاشرت و مهمونی و رستوران و بار و لانج و این‌ور اون‌ور…. [...]

دفتر عقاید

پنجشنبه, آذر ۱۴م, ۱۳۸۷

همسن و سالهای عزیز آیا شما پدیده‌ای به اسم دفتر عقاید رو یادتون می‌یاد؟
جواد خودتونید در ضمن!

فروغ

سه شنبه, آذر ۱۲م, ۱۳۸۷

دیشب گلودرد داشتم. ترسیده بودم. من از خانه‌نشین شدن می‌ترسم. پشت سر هم سوپ و چای داغ و نئوسیترون و هر چه که دستم می‌رسید، می‌خوردم. پتو را هم کشیده بودم روی سرم و خبرها و تفسیرهای زیر و رو شدن دولت کانادا را دنبال می‌کردم که در جای خودش باید کلی من را هیجان‌زده [...]

دوشنبه, آذر ۱۱م, ۱۳۸۷

مانده‌ام که چه‌طوری بعضی از آدم‌ها ظرفیت تنفرشان این‌قدر بالاست. یعنی چه‌طور این حجم از کینه را در خودشان نگه می‌دارند؟ نمی‌ترکند؟
می‌شود یک کسی را به خاطر نوشته‌هایش/ رفتارش/ روش زندگی‌اش دوست نداشت. می‌شود وقتی کسی را نمی‌پسندی، نبینی‌اش دیگر. به خودت بگویی به این دلیل و به آن دلیل فلانی را دوست ندارم. [...]