بایگانی برای ماه آذر, ۱۳۸۷

جمعه, آذر ۸م, ۱۳۸۷

کارل گوستاو یونگ در کتاب تحلیل رویا بشر را از مخفی نگه داشتن زندگی اش از دیگران نهی می کند . تقریبا همان چیزی که امروز به آن می گوییم privacy . البته بیشتر منظورش این است که بدانید در زندگی دیگران چه می گذرد تا فکر نکنید هر اتفاقی که برایتان می افتد [...]

پنجشنبه, آذر ۷م, ۱۳۸۷

خودم هم می‌دانم که نباید هیچ بحثی را این‌قدر کش داد. منتها من این دو هفته هی ایمیل و کامنت گرفته‌ام که دیگران را مسخره کرده‌ام و از بالا به پایین نگاه کرده‌ام و …
خودم معتقدم که این‌طور نیست. من می‌گویم که فقط سعی کرده‌ام خوب نگاه کنم. می‌گویم که اگر به کسی اعتراض کنی [...]

یکشنبه, آذر ۳م, ۱۳۸۷

ماکسیم سه ساله، عروسک زرافه‌ی بزرگش را کشان کشان با خودش آورده موزه‌ی تاریخ طبیعی.
سوال : ماکسیم، چرا این عروسک گنده رو با خودت اوردی اینجا؟ می گذاشتی خونه بمونه.
جواب : آخه می خواستم دوستاشو ببینه….
- نقل قول از خواهر وسطی -

در باب جامعه شناسی یا اینا کی هستن؟

جمعه, آذر ۱م, ۱۳۸۷

من روزی را یادم هست که اتوبوس‌ها زنانه-مردانه شد. یعنی یک میله کشیدند و گفتند زن‌ها این‌ور، مردها آن ور. جای زن‌ها ته اتوبوس بود. فضایشان هم کمتر بود، تقریبن نصف فضایی که به مردها داده بودند. من داشتم می‌رفتم کلاس زبان. دبستان بودم یا راهنمایی یادم نیست. یک پسر دبیرستانی از آن‌طرف آمد بالا. [...]

گربه سوزی

چهارشنبه, آبان ۲۹م, ۱۳۸۷

بر و بچه‌هایی که گوگل ریدر من را می‌خوانند، می‌دانند که یک مدتی است مریم چند تا لینک برای من فرستاده و من از این لینک نقب زده‌ام به شبکه‌ی وبلاگ نوعروس‌های وبلاگستان که دو دسته‌اند : یا در مرحله‌ی قبل از عروسی هستند و دارند با پشتکار جهاز می‌خرند و عکس جهیزیه‌ی ابتیاع شده [...]

در ستایش هپروت

پنجشنبه, آبان ۲۳م, ۱۳۸۷

سر کار گیر داده‌اند که همه باید واکسن آنفولانزا بزنند. توی یک صف ایستاده‌ایم و دانه‌ دانه می‌رویم آستینمان را بالا می‌زنیم و سوزن فرود می‌آید و تمام.عین هفت هشت‌سالگی‌ که می‌آمدند توی مدرسه برایمان واکسن می‌زدند و دختربچه‌ها به پهنای صورت اشک می‌ریختند…
نوبت من شده است. واکسن را زده‌ام و  از جایم بلند شده‌ام [...]

یا فرار کن یا جادو کن!

جمعه, آبان ۱۷م, ۱۳۸۷

بهترین و راحتترین روش مهاجرت به آمریکا !فقط ۲۷۰۰۰ تومان. عجله کنید.
ماجراهای واقعی از زبان یک جادوگر. خاطراتی همراه با آموزش سحر و جادو.
این دو تا جمله‌ی بالا تبلیغ دو تا وبسایت ایرانی هستند کنار میل باکس جی-میل من.
یک ایمیل هم داشتم از یک نفر که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده بود و [...]

Oxymoron

پنجشنبه, آبان ۱۶م, ۱۳۸۷

چگونه حین یکی به دو با پارتیشن اونوری دانش لغات انگلیسی را افزایش بدهیم و به فلسفه‌ی زندگی خودمان هم شک کنیم:
I hate Harper, He is like a robot
- Robots are predictable, Predictable is good
- Predictable is what I hate mostly about guys!
- You want a rebel, BUT,You want him to be there, be reliable [...]

اوباما

چهارشنبه, آبان ۱۵م, ۱۳۸۷

امشب که خوشحال و خندان از برنده شدن اوباما نشسته بودیم توی آن بار شلوغ ، با خودم فکر کردم که شاید خیلی سال دیگر نوه نتیجه ها را جمع کنم و بگویم: من بودم، خدا بیامرز “ر” بود که اون موقع تازه کتاب اولش رو چاپ کرده بود، “گ” بود که اون موقع هنوز [...]

دوشنبه, آبان ۱۳م, ۱۳۸۷

وقت‌هایی که فکر کردن‌ام نمی‌آید یا دلم می‌خواهد یکی جای من فکر کند و من بخوانم، یا یکی حرف بزند و من گوش کنم، می‌نشینم نوشته‌های ستاره‌دار گودر را خواندن. نوشته‌هایی که حسهای درونی آدم‌هاست و شبیه حس آن لحظه‌ی من بوده و نشانشان کرده‌ام که یادم باشد یک روز دوباره بخوانم…
دنبال تجربه‌های مشترک می‌گردم، [...]