بایگانی برای ماه آبان, ۱۳۸۷

هر زمستان…

سه شنبه, آبان ۷م, ۱۳۸۷

خواهره اینجاست و یادم می‌آورد که تنها کسی نیستم که خمیر کیک را بیشتر از کیک پخته دوست دارد. تنها کسی نیستم که دانه‌های خشک سریال را دانه دانه از جعبه در‌می‌آورد و می‌خورد. تنها کسی نیستم که می‌تواند ته یک کیلو مغز بادام یا گردو  یا بادام‌هندی را یک ساعته در بیاورد ….دیروز صبح [...]

پنجشنبه, آبان ۲م, ۱۳۸۷

جهت یادآوری به خودم : یک وقت هایی در زندگی…

ترسیدی..مردی

چهارشنبه, آبان ۱م, ۱۳۸۷

خیلی سال پیش یک روز کنار دوست پسرم نشسته بودم توی ماشین، پشت چراغ قرمز میرداماد. یک دفعه نگاهم افتاد به پدرم که ماشینش را کنار خیابان پارک کرده بود و می‌آمد از جلوی ماشین ما بگذرد. با سریع‌ترین حرکت دنیا خودم را کشیدم پایین و نشستم کف ماشین. داشتم سکته می‌کردم. همان پایین بود [...]

دوباره کیوسک

یکشنبه, مهر ۲۸م, ۱۳۸۷

کیوسک به روایت آیدا
کیوسک به روایت سیبیل
من هم روایت خودم را از کیوسک دارم. منتها در حال حاضر باید شام بپزم، جارو کنم، دو تا تلفن بزنم و خرید هم بکنم.
خواهرکم هم دارد از راه میرسد و من بسی مشعوفم. بنابراین روایت من باشد برای یک وقت دیگر.
عجالتن بلیت بخرید و بیایید اپرا هاوس با [...]

یک عدد جانی‌دپ زخمی

سه شنبه, مهر ۲۳م, ۱۳۸۷

دو سه شب پیش خواب می‌دیدم که از یک جایی توی آپارتمانم صدای ناله می‌آید و من با نگرانی و ترس دنبال منبع صدا می‌گردم. خواب را برای یک دوست خونسرد تعریف کردم. پرسید که از کدام هنرپیشه‌ی هالیوود خوشم می‌آید. گفتم جانی دپ. گفت از امشب فکر کن که صدا مال جانی‌دپ است که [...]

تو ناموس خودمی، هر جا که باشی!

چهارشنبه, مهر ۱۷م, ۱۳۸۷

پارسال می‌رفتم به یک سالن بدن‌سازی که ایرانی زیاد تویش رفت و آمد داشت. از مربی بگیر تا مراجعه کننده و ورزشکار و …
من آن موقع یک همکار سیاه پوست داشتم که گاهی همراه من می‌آمد آن‌جا و چون ورزش‌کار حرفه‌ای بود، بعضی وقت‌ها به من کمک می‌کرد که فلان دستگاه را این طور استفاده [...]

جمعه, مهر ۱۲م, ۱۳۸۷

… بعضی آدم‌ها خوب بلدند یک‌جور یواشِ بی سر و صدایی بیایند، نروند، بمانند بی‌که این آمدن و نرفتن و ماندن‌شان را به رخ بکشند. یک‌جور یواشی که اصلن از همان اول عادت‌ات می‌دهند به آمدن-نرفتن-ماندن‌شان، به بودن‌شان. یک‌هو چشم باز می‌کنی می‌بینی یکی این‌جاست که انگار هزار سال است بوده. که یادت نمی‌آید دنیا [...]