بایگانی برای ماه مهر, ۱۳۸۷
سه شنبه, مهر ۲م, ۱۳۸۷
الان پنج دقیقهای است که دارم وبسایت تحلیل خواب را سرچ میکنم دنبال کلمهی موش مرده! چون موشمرده وجود ندارد، مجبور میشوم دنبال کلمهی موش بگردم. نوشته : اگر زنی در خواب موش ببیند، یعنی دشمن در صدد ضربه زدن به اوست!!
آخیششش….شکر خدا من خواب موش مرده ته سطل آشغال دیدم بنابراین دشمن فرضی من [...]
درباره نوشته های روزمره | ۱۳ نظر »
دوشنبه, مهر ۱م, ۱۳۸۷
حالا هی بردارید از زیبایی پاییز بنویسید و اینکه پادشاه فصلهاست و چه و چه …یک چیزی در ریزش برگهاست که من دوست ندارم. اصلن من هیچوقت در زندگیام منتظر پاییز نبودهام. از این غافلگیریهایش هم هیچ خوشم نمیآید. از تلفنها و ایمیلها و اساماسهای این روزها هم…
لبخند دلگرمکننده میزنم که چیزی نیست، مال [...]
درباره نوشته های روزمره | ۸ نظر »
سه شنبه, شهریور ۲۶م, ۱۳۸۷
وقتی دروغ می گفتیم و نمی دانستیم
می خواهم ساده و بی تکلف، یک خاطره تعریف کنم. ما در جزیره ای در مرز لیبی بودیم. توی یک مسافرخانه که از قرن شانزدهم باقی مانده بود و من شب ها روی دیوارهایی که نفس ملوانان آفتاب سوخته را مخفی کرده بود دست می کشیدم. پسری سخت دلبسته [...]
درباره نوشته های روزمره | ۵ نظر »
دوشنبه, شهریور ۲۵م, ۱۳۸۷
سر شب داشتم کمد لباسهایم را مرتب میکردم. یک سری لباسها را گذاشتم کنار که بیندازم توی یکی از این صندوقهای خیریه. بیشترشان مال سال اول مهاجرت بودند. لباسهای تیره و کلفتی که از ترس مواجهه با سرما خریده بودم و به خاطرات روزهای سخت وصل بودند.
امروز که نگاهشان کردم از خودم پرسیدم اصلن چرا [...]
درباره دغدغه های زنانه، من و کانادا، نوشته های روزمره | ۲۴ نظر »
چهارشنبه, شهریور ۲۰م, ۱۳۸۷
۱- ته ته قصههای مجید، فکر کنم داستان آخر از مجموعهی آخر، بیبی نگاه میکرد به مجید و میگفت:”کاش اینجوری نبودی، کاش جور دیگری بودی.”
مامان این روزها تورنتوست. گاهی که دارم تئوری میبافم، چشمهایش را تنگ میکند و نگاهم میکند،بعد میگوید:”چه میدونم، سه تا بچه دارم، هر کدومشون یه جور”. اینجور موقعها یاد بیبی میافتم [...]
درباره نوشته های روزمره | ۶ نظر »
چهارشنبه, شهریور ۲۰م, ۱۳۸۷
من خیلی خرتر از آن چیزی هستم که فکر می کنی!
و
چقدر از دست آن زن عصبانی شدم!
درباره نوشته های روزمره | بدون نظر »
چهارشنبه, شهریور ۱۳م, ۱۳۸۷
خیلی کم پیش میآید که من رابطهام را با کسی از بیخ و بن قطع کنم. همیشه یک راه برگشت نازک، به نازکی پل صراط گناهکاران، باقی میگذارم، مگر این که احساس کنم رابطه برایم مثل سم خطرناک است و یا شیرفهم بشوم طرف مقابل هیچ جوری حال من را ندارد و اصلن از دیدن [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی | ۱۳ نظر »
سه شنبه, شهریور ۱۲م, ۱۳۸۷
من عاشق این دو تا همکار مسلمونم هستم که اسم هر دو شونم محمده و هر دو هم روزه اند امروز. از صبح یه مبحث <<سک س افتر افطار>> راه انداختن و دارن دوتایی ریز ریز میخندن. قرمز هم شدن وقتی به من گفتن که به چی میخندن…..
درباره نوشته های روزمره | بدون نظر »
سه شنبه, شهریور ۱۲م, ۱۳۸۷
خب من فکر می کنم دو دسته آدم هستن که نوشتن در وبلاگ ها فایده ای به حالشون نداره، یکی آدم های پر از مشکل و سختی از قشر آسیب پذیر که اصولا به اینترنت هم دسترسی ندارن، یه عده هم آدم هایی که از اینترنت برای خاله بازی استفاده می کنن و کلا همه [...]
درباره نوشته های روزمره | ۳ نظر »