بایگانی برای ماه اسفند, ۱۳۸۶

برسد به دست خواهر دلواپس ما….

جمعه, اسفند ۳م, ۱۳۸۶

خواهر جان سلام.
به گمانم ما یک نوشته به شما بدهکاریم. یعنی خواستیم مسنجرن خدمتتان عرض کنیم، شما فرمودید که بنویس!!! ما هم حالا که عصر جمعه است و سر کار خبری نیست و همه‌ی دور و بری‌ها دارند برای مهمانی و سینما و صکس و استراحت آخر هفته برنامه ریزی می کنند، گفتیم دست به [...]

دوشنبه, بهمن ۲۹م, ۱۳۸۶

۱- از آن وقت‌هاست که نوشتن خطرناک است و آدم را لو می‌دهد. هم عصبانی هستم، هم مجبورم رازداری کنم. من اصلن برای همین از تعطیلات طولانی بدم می‌آید.
۲- من سال‌های سال شیفتگی خاصی به آدم‌های قوی داشته‌ام. حالا امروز می‌بینم که حوصله‌ی آدم‌های قوی را ندارم، برای اولین بار در زندگی.
۳- بعد از مدت‌ها [...]

V-Day

پنجشنبه, بهمن ۲۵م, ۱۳۸۶

یک آواز عاشقانه برای اصغرآقا

جمعه, بهمن ۱۹م, ۱۳۸۶

یک مدتی است که دیگر نمی‌توانم گوشی تلفن را بردارم و از کسی احوال‌پرسی کنم که فرسنگ‌ها از من دورتر است و امید دیدار سالی یک بار هم نداریم. سخت شده. کلمه‌ها در دهانم نمی‌چرخند. باید به خودم فشار بیاورم. احساساتم را نمی‌توانم از راه دور منتقل کنم. آدمی هم نیستم که تلفن‌های مصنوعی از [...]

روزمره های خیلی برفی

یکشنبه, بهمن ۱۴م, ۱۳۸۶

۱٫ گاهی خواب می‌بینم دارم توی کوچه‌ی پشت تئاتر شهر پارک می‌کنم، یا مثلن پیاده از پارک وی می‌روم تجریش، یا سر چهارراه سعادت آباد پشت چراغ‌قرمز دارم اس‌ام‌اس چک می‌کنم، یا پیاده شده‌ام  از هات چاکلت، میلک شیک بخرم!
هنوز هم مطمئنم که نقطه‌نقطه‌ی تهران جان می‌دهد برای عاشقیت!! هنوز هم تصویرهایش را دوست دارم، [...]