بایگانی برای ماه دی, ۱۳۸۶

P.S. I Love You

پنجشنبه, دی ۶م, ۱۳۸۶

۱- در حال حاضر من ماگ قهوه‌ام را گرفته‌ام دستم و به صفحه‌ی مانیتور خیره شده‌ام. مثلا دارم کار می‌کنم که ابدن این‌طور نیست!!.از صبح تا الان یک صفحه هم پیش نرفته‌ام. تعطیل و تق و لق است. بقیه هم  مثل من هستند. لیزا از میز بغلی دارد با من چت می‌کند . چت که نه، [...]

پنجشنبه, دی ۶م, ۱۳۸۶

شده است که نوشته ای را پاک کنید و فکر کنید دارید مرده دفن می کنید؟!

دوشنبه, دی ۳م, ۱۳۸۶

آدم‌اند. معروف‌اند. فکر می‌کنند.
تولید می‌کنند: مثلاً شعر می‌گویند، داستان و مقاله می‌نویسند، فیلم می‌سازند، در دانشگاه درس می‌دهند و نمایش می‌دهند.
تولیدات‌شان «فکری» است: برای آدم گرسنه یا عریان فایده‌ای ندارد، «برای فاطی تنبان» نمی‌شود و برای کسانی که «فکر نان هستند» در مایه‌ی خربزه و آب است……

شنبه, دی ۱م, ۱۳۸۶

کشف بزرگ من در حال حاضر این است که در شهرهایی که زمستان درست حسابی دارند، آدمی‌زاد باید در بهار و تابستان تا جان در بدن دارد، بیرون از خانه باشد و حتی رستوران و کلاب هم که می‌رود، بالکن دار و پشت‌بام دارش را انتخاب کند. در عوض زمستان که شد، باید فعالیت‌های زیر [...]

پنجشنبه, آذر ۲۹م, ۱۳۸۶

اگر یک نفر دیگه ایمیل فوروارد کنه با عنوان “پاسارگاد را نجات دهیم” خونش گردن خودشه.
من الان سه روزه که از استرس  پروژه نخوابیدم، بنابراین شوخی ندارم!
امضا: کتی از محل کار، تاریخ روز سوم بی خوابی، گور بابای پاسارگاد!!!!

جیسون

یکشنبه, آذر ۱۸م, ۱۳۸۶

“جیسون” رفته با”اقبال” گپ بزند؛ “اقبال” دو روزی است که از وطنش برگشته کانادا. از اتاق “اقبال” که بر‌می‌گردد، می‌گوید یک خبر جالب دارد. بعد مکالمه‌اش با اقبال را کلمه به کلمه برایم تکرار می‌کند.
“بهش گفتم:”هی، متاهل برگشتی؟ با یه زن؟” گفت:” الان که با من نیومده. ولی عکسشو می‌تونم بهتون نشون بدم”. بهش گفتم:”هی [...]

خیال باف در بوران

شنبه, آذر ۱۰م, ۱۳۸۶

هر روز صبح که دارم می‌روم سر کار و مطابق معمول یک قدری هم دیرم شده، با یک منظره‌ی متمدنانه روبرو می‌شوم: یک نفر توی پیاده‌رو ایستاده، یک تابلوی ایست دستش گرفته، و هر سی ثانیه یک بار که یک بچه‌ی فسقلی کوله‌پشتی به دوش از راه می‌رسد، تابلو را بالا می گیرد و راه [...]