بایگانی برای ماه شهریور, ۱۳۸۶

جمعه, شهریور ۹م, ۱۳۸۶

نازلی می‌گوید: به تو نمی‌آید چس‌ناله کنی. پست آخرت زیادی افسرده بود!
همین‌جا اعلام می‌کنم که من لااقل در حال حاضر در وضعیت ناله و مویه، زار و نزار، افسرده یا حتی یک‌خورده غمگین نیستم. خیلی هم خوشحالم
نشانه های خوشحالی:
یک- مادامی‌که زیر دوش آواز می‌خوانم، موقع دویدن و راه‌رفتن آهنگ گوش می‌دهم، روی تردمیل ساینفلد نگاه [...]

پنجشنبه, شهریور ۱م, ۱۳۸۶

آدم بزرگ ها بعضی روزها خیلی ناامیدکننده هستند. این جور روزهاست که می‌فهمی چرا سی‌مور گلاس قصه‌های سلینجر فقط با بچه‌ها حرف می زد یا چرا بیژن جلالی این همه گربه هایش را دوست داشت یا چرا آقای موبلند دیشبی که توی خیابان گیتار می‌زد، چشم هایش خیس بود.

سه شنبه, مرداد ۳۰م, ۱۳۸۶

عسل، که چهار سالش است، پیراهن سفید پوشیده با گل‌های ریز برجسته‌ی آلبالویی. موهایش را دم‌اسبی کرده و سنجاق‌سر های صورتی را سفت و سخت وسط موهای مشکی‌اش فرو کرده. کفش‌های سفید و صورتی هم دارد که به لباسش می‌آیند. توی رستوران کنار من نشسته. هر دو تا دست‌هایش را جلوی صورتش گرفته و با [...]

سه شنبه, مرداد ۲۳م, ۱۳۸۶

 مهم: بهترین سورپریزهای امسال کادوی مریم بود که پست آورد در خانه و تلفن اول صبح کامران. اصلا آقا جان، مردادیها را عشق است. یک نفر هم زنگ زده آهنگ تولد مبارک گذاشته وبعد قطع کرده. از آن یک نفر خواهش می کنم اگر اینجا را می خواند، در اسرع وقت خودش را معرفی کند. [...]

زنی که می نویسد

پنجشنبه, مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶

پیش نوشت: این نوشته خطاب به همه‌ی خوانندگان لطیفی است که به خاطر مطلب قبلی فحش‌بارانم کردند.
تا حالا ده دفعه اینجا کتاب و داستان و… معرفی کرده ام و نوشته‌ام فلان داستان خوب یا بد است و هیچ‌وقت کسی با حالت عصبی نیامده گیر بدهد. طبیعی هم هست. برداشت ما از داستان‌ها سلیقه‌ای است و [...]

دوشنبه, مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶

موقعی که من سال‌های بلوغ را می‌گذارندم ، محض رضای خدا هیچ کتابی برای خریدن وخواندن وجود نداشت غیر از ترجمه‌های مسخره‌ی ژول ورن. تنها انتخاب باقی‌مانده کتاب‌های قدیمی قبل از انقلاب بودند که من اول از کتابخانه‌ی بابا شروع کردم و بعد هم کتابخانه‌ی دایی و خدا می‌داند چه‌قدر خواندن یواشکی “همسایه‌ها” و “یک [...]

به پاس دوستی

یکشنبه, مرداد ۱۴م, ۱۳۸۶

رفقای دوست‌داشتنی من هفته‌ی گذشته جشن ازدواج گرفتند و من حتی حضور تلفنی هم نداشتم. یکی از بهترین سال‌های زندگی من با آرش و مهدخت سپری شده؛ یاد همه‌ی آخر هفته‌های پرجنب و جوش تهران به‌خیر. برایشان خوشحالم.

پنجشنبه, مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶

احتمالا بد نیست این ثبت شود که امشب هوای تورنتو به حدی گرم و شرجی است که من نمی‌توانم بخوابم. از عصری تا الان که ساعت دوی نصفه‌شب است، دو دفعه دوش گرفته‌ام، ولی بی‌فایده بوده. به دلیل مشکل بی‌خوابی، تا الان کارهای زیر را انجام داده‌ام:
۱- دو دفعه آهنگ های سی‌دی عشق سرعت کیوسک را [...]

چهارشنبه, مرداد ۱۰م, ۱۳۸۶

همبستگی بزرگ وبلاگ نویسان با دانشجویان در بند
۱۴ امرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود
اما
هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.
۱۴ امرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله [...]