بایگانی برای ماه خرداد, ۱۳۸۶

تاثیرات وارونه

جمعه, خرداد ۴م, ۱۳۸۶

ضمن تشکر از دعوت‌کنندگان، بنده فکر کردم و دیدم تعداد تاثیرگذاران، زیاد است. بنابراین تصمیم گرفتم از شیوه‌ی ادب از که آموختی پیروی کنم و آدم‌های منفی زندگی را بشمارم که با رفتارهای سوء خودشان بنده را رسانیدند به اینجا که هستم( که البته جای مهمی نیست و ما هم چیزی نشدیم!)
۱- [...]

دوشنبه, اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۶

تقدیم به گویندگان جمله‌ی طلایی:”آه، خوب کاری می‌کنند. دخترا هم دیگه شورشو در اوردن. خیلی بد شدن!!!”
تقدیم به رفقای خودم که تازگی از ایران برگشته‌اند و گزارش می‌دهند:”آه. نمی‌دونی چه وضعی شده. پسرا زیرابرو بر می‌دارند، مکش مرگ ما شدند. نمی‌دونن اینجا گی‌ها اونجوری لباس می‌پوشن!!”
تقدیم به همه‌ی کسانی که به خودشون اجازه می‌دن به [...]

شنبه, اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۶

 
آن خاک دامن گیر… و این دلی که می گیرد.
منبع: اینجا

جمعه, اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۶

چون قراره شب ها کار کنم و یک پروژه‌ی کوفتی تحویل بدم و چون به زودی یه امتحان خفن در پیش دارم، از لحظه‌ای که می‌رسم خونه پشت سر هم موضوعاتی به خاطرم می‌یاد که جون می‌ده برای وبلاگ!!! این می‌شه که به خودم می‌گم که یه پست بنویسم و بعد ده صفحه درس بخونم [...]

بشمار…

سه شنبه, اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۶

تند تند راه می‌روم. حواسم رفته به چاک دامنم و این که کدام طرف باید باشد؟ چپ؟ راست؟ پشت سر؟ در همان حال حساب می‌کنم که این دامن را باید یک سایز کوچک‌تر می‌خریدم که این‌قدر دور کمرم نچرخد و چاک جا‌به‌جا نشود. بعد حساب می‌کنم که چند کیلو باید کم کنم تا یک سایز [...]

شنبه, اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۶

۱- هفته پیش کیف‌دستی‌ام را گذاشتم روی نیمکت ایستگاه و خودم و ساک خریدم و کوله‌پشتی بدن‌سازی پریدیم توی‌ مترو. قطار که راه افتاد با چشمان گشاد، کیفم را از پنجره نگاه کردم که آن‌جا مانده بود. کیف من، همه زندگی من بود. کارت‌های اعتباری، کارت بانک، گواهی‌نامه و کارت اقامتم توی کیف بودند. تلفن [...]

برسد به دست نوادگان کورش کبیر

سه شنبه, اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۶

یکی دو ماه پیش، وقتی که هنوز برف روی زمین بود، یک شب داشتم از یک راهی که به خاطر انبوه شدن برف باریک شده بود، می‌رفتم به سمت خانه. وسط راه یادم آمد که باید چیزی می‌خریدم. یک دفعه ایستادم به قصد عوض کردن مسیر. مردی که پشت سرم راه می‌آمد، عصبانی شد. داد [...]