بایگانی برای ماه دی, ۱۳۸۵
دوشنبه, دی ۴م, ۱۳۸۵
ببین رفیق جان ، ما خیلی وقت هست که در بازی یلدای هم دیگر شرکت کرده ایم. ما خیلی راحت برای هم اعتراف می کردیم. مهم نبود که کجا باشیم. ساختمان کوچک کوچه چمن باشیم یا سالن هتل سیمرغ یا خانه دلباز تو که من عاشق طراحیاش بودم. ما راحت برای هم حرف میزدیم. [...]
درباره در دلم بود که بی دوست ... | ۱۷ نظر »
پنجشنبه, آذر ۳۰م, ۱۳۸۵
البته که اگر من از بی اینترنتی در حال مرگ هم باشم، نه روی آشپزباشی را زمین می اندازم نه روی مریم خانم زمستانی را. آن هم وقتی پای چنین بازی هیجان انگیزی وسط است.
این هم پنج تا چیزی که احتمالا ملت در مورد من نمیدانند:
یک_ عشق اول شدن: من از کلاس سوم دبستان [...]
درباره نوشته های روزمره | ۲۵ نظر »
پنجشنبه, آذر ۲۳م, ۱۳۸۵
راستی تو کجا بودی؟ همه آن روزها؟ همه آن سالها؟ من چمدان میبستم. یادت میآید؟ یک چمدان سی کیلویی.. دو چمدان سی و دو کیلویی. خاطرت هست؟ من “خوش” نبودم. هر چه که بودم دلخوشی نبود اسمش.
خوب یادم هست که عزا گرفته بودم. نمی توانستم. نمیتوانستم همه زندگیام را خلاصه کنم در دو چمدان. نشسته [...]
درباره نوستالژی | ۳۱ نظر »
سه شنبه, آذر ۲۱م, ۱۳۸۵
پیش نوشت: فکر کردم شاید این شرح کوتاه از آنچه این طرف ها می گذرد، برای بچه های کمپین یک میلیون امضا و کمپین سنگسار مفید باشد.
خانم هانسون عقیده دارد که به ازای هر یک دلار درآمدی که دارد، ۲۹ سنت از نخست وزیر کانادا طلبکار است. این ۲۹ سنت همان تفاوت معروف دستمزد [...]
درباره من و کانادا | ۸ نظر »
شنبه, آذر ۱۸م, ۱۳۸۵
امروز از صبح نشستم اینجا که مثلا گزارش تکمیل کنم. به خاطر حجم وقایع پیش رو حوصله و اعصابم دیگر نمیکشد. نمیتوانم تمرکز کنم. هر پنج دقیقه یک بار بیخودی میروم وبگردی. لینک کلیپ چهگوارا را از وبلاگ مهشید یافتم. نشستم و چند بار نگاه کردم. نمیدانم چه شد که یاد علیرضا [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی، نوشته های روزمره | ۲۰ نظر »
شنبه, آذر ۱۸م, ۱۳۸۵
شکر خدا قرار نیست کسی از طریق این وبلاگ هدایت یا گمراه بشود. صلاح شورای شهر خویش هم خسروان دانند. فقط برای این مینویسم که مدیون خودم نباشم. من اگر ایران بودم، رای میدادم. رای میدادم به هر لیستی که “احمدی نژادی” نباشد.
از دوم خرداد به بعد، غیر از خبرگان که هیچ وقت [...]
درباره سیاست نامه | Comments Off
پنجشنبه, آذر ۱۶م, ۱۳۸۵
بنده در همینجا به طور رسمی از کلیه هواداران خواننده مردمی، سرکار خانم سوزان روشن، به خاطر انتقاد از کلیپ ویدیویی و اشعار پرمحتوای آن خواننده گرانقدرعذرخواهی میکنم. من واقعا شرمنده هستم که شما عبارت” عکس سوزان روشن” را جستجو میکنید و به اینجا میرسید. ولی بالاغیرتا فحش نثارم نکنید. من که به خواننده مذکور [...]
درباره نوشته های روزمره | ۲۵ نظر »
چهارشنبه, آذر ۱۵م, ۱۳۸۵
پای مطلبی که در مورد نژادپرستی نوشته بودم، یک دختر افغانی، احتمالا در جواب به یک کامنت بلند بالای اعتراض به نرفتن افغانیها، یک نظر گذاشته بود:” من یک افغانی هستم که در ایران به دنیا اومدم. من ازتون متشکرم که به ما مکان زندگی دادید.اما دلم نمیخواد در ایران بمونم. ایرونیها یک خصلتی دارند [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۴ نظر »
دوشنبه, آذر ۱۳م, ۱۳۸۵
رضا دانشور خواسته که آدمها قصههایشان را بنویسند. قصه واقعی خود خودشان. دلم میخواست که من هم میتوانستم قصهام را بگویم. باید یک جایی، یک روزی بگویماش. بریزماش بیرون و جانم را خلاص کنم. خسته شدهام. نه سال آزگار با این قصه زندگی کردهام. با قصهای که چهار نفر لحظه به لحظه آن را از [...]
درباره نوشته های روزمره | ۷ نظر »
شنبه, آذر ۱۱م, ۱۳۸۵
نوشتن این پست فقط قرار هست که از استرس من کم کند. در واقع نوعی خطخطی کردن یا خاطرات نوشتن است. بنابراین اگر وقت اضافه ندارید، خواندناش را توصیه نمیکنم!
- تا دیروز اینجا از زمستان خبری نبود. هوا سیزده چهارده درجه بالای صفر بود. ولی امروز اولین برف زمستانی بارید، آن هم همران با باران [...]
درباره من و کانادا، نوشته های روزمره | ۱۰ نظر »