بایگانی برای ماه شهریور, ۱۳۸۵

سه شنبه, شهریور ۷م, ۱۳۸۵

تو چه می‌کرده‌ای در سال‌های از دست رفته. از با هم نبودن. از دوری و دوری در آینه‌ها و قاب عکس‌های خاک گرفته، عکس‌های رنگ‌باخته و زرد شده، پوسیدن و خاک شدن زیر پرچم‌هایی که باد می‌برد. با زوزه‌هایی که باد می‌کشد و تو آن‌جا نمی‌مانی تا ببینی که بهشت‌زهرا با چه سرعتی پر می‌شود [...]

یکشنبه, شهریور ۵م, ۱۳۸۵

تمام شد. برگشتم. از آن خواب شیرین بیدار شده‌ام. حالا باز من هستم و خودم و دست و پنجه نرم کردن با این زندگی غریب .
روز آخر خیلی سخت گذشت. به خاطر گیجی هواپیمایم را از دست دادم. با قطار خودم را رساندم به بوردو و بعد پاریس که سر موقع به پرواز کانادا برسم. [...]

یکشنبه, مرداد ۲۲م, ۱۳۸۵

۱- بالاخره معلوم شد که تروریست نیستم و ویزایم صادر شد و راهی شدم. صادر کننده مربوطه در مورد رفتار دفعه قبل عذرخواهی کرد و گفت مشکل این است که تابستان‌ها همه می‌خواهند بروند فرانسه. من هم یک نگاهی به دماغ سربالایش کردم و بخشیدمش و فعلا از عریضه نوشتن برای فیلیپ بلازی منصرف شدم. [...]

فارسی شکر است؟

چهارشنبه, مرداد ۱۸م, ۱۳۸۵

چند روز پیش برای کاری رفته بودم سفارت ایران. طبق معمول شلوغ بود و مجبور شدم یک ساعتی به انتظار بنشینم. متوجه خانمی شدم که داشت فرم تمدید پاسپورتش را پر می‌کرد و به نظر می‌آمد در پر کردن فرم مربوطه دچار اشکال شده است. می‌گفت که منظور سوال‌ها را نمی‌فهمد و یکی دو بار [...]

مزخرفات نصفه شب

چهارشنبه, مرداد ۱۱م, ۱۳۸۵

نمی‌دونم از کی یاد گرفتم فراز و فرودهای روحیمو تو وبلاگم ننویسم. نمی‌دونم اصلا به چه خاطر از این کار انصراف دادم و وبلاگ نوشتنم یه مدل دیگه شد. شاید به خاطر آشناهایی که وبلاگمو پیدا کردن و تعدادشون هی زیادتر شد. شاید به خاطر بلاگرهای دیگه که کم کم می‌شدن بهترین دوستام یا اصلا [...]