بایگانی برای ماه تیر, ۱۳۸۵
پنجشنبه, تیر ۱م, ۱۳۸۵
اگر اراده کنم، میخواهم یک مدتی وبلاگبازی را کنار بگذارم. دارم اینجا ثبت میکنم که تا یک مدتی رویم نشود باز برگردم و پست جدید بگذارم. این پست آخر، پستی است که به انار قولش را داده بودم. بابت طولانی بودناش پیشاپیش معذرت میخواهم.
چرا از ایران بیرون آمدید؟
بیرون آمدن من از ایران تصمیم یک [...]
درباره من و جامعه ایرانی، من و کانادا | ۲۵ نظر »
سه شنبه, خرداد ۳۰م, ۱۳۸۵
رفته بودم یک فرم احمقانه را پست کنم. چون زیاد اطلاعات لازم نداشت، تصمیم گرفتم فرم را همان جا جلوی باجه پست پر کنم. از مسئول باجه خودکار گرفتم .سه خط را باید پر میکردم که هر سه را اشتباه پر کردم. فرم پر شد از خط خوردگی. بعد پاکت و تمبر خواستم. آدرس گیرنده [...]
درباره نوشته های روزمره | ۷ نظر »
دوشنبه, خرداد ۲۹م, ۱۳۸۵
الان که بازی سوییس را دارم نگاه میکنم، یاد دوستی افتادم که مقیم سوییس است و همیشه دوست دارد سوییس ببازد تا رویش کم شود. فکر کنم خواهرم هم که مقیم فرانسه است، بدش نمیآید فرانسه از گروهش بالا نرود. دیروز هم دیدم آلیس و هاله هر دو از سوسک شدن استرالیا خوشحالند. پیش [...]
درباره نوشته های روزمره | ۹ نظر »
یکشنبه, خرداد ۲۸م, ۱۳۸۵
فکر میکنم پست سهشنبه من اسباب ناراحتی یک عده را فراهم کرده. بابت این ناراحتی متاسفم. البته باز خدا پدر آنها را بیامرزد که کامنت میگذارند یا آفلاین. ای کاش همه همین کار را میکردند به جای این که با عصبانیت اینطرف و آنطرف عکسالعمل نشان بدهند.
اول بگویم گله من از دوستانی بود که [...]
درباره دغدغه های زنانه | ۷ نظر »
چهارشنبه, خرداد ۲۴م, ۱۳۸۵
اگر بنا را بر این می گذاشتیم که اول تک تک زنان به حقوقشان آشنا شوند و همراه و یکدل شوند بعد حقوقشان را مطالبه کنند، مطمئنا تا حالا نه مدرسه ی دخترانه داشتیم نه هیچ زنی به دانشگاه راه پیدا می کرد نه الآن هیچ زن شاغلی وجود داشت. همین حالاش چند نفر هستند [...]
درباره نوشته های روزمره | ۷ نظر »
سه شنبه, خرداد ۲۳م, ۱۳۸۵
دیروز خیلی حال من بد بود. دلم شور میزد. خبر نداشتم که خواهرم رفته برای تجمع یا نرفته. خبر نداشتم که دوستانم حالا در چه وضعیتی هستند. ساعت سه برگشتم خانه، آنلاین شدم. ایمیل خواهرم را که گرفتم، فهمیدم اوضاع بد است. چند باری تلفن زنگ زد. هر بار اشک ریختم. اینجور موقعها هیچ چیز [...]
درباره وبلاگستان چه خبر؟ | ۱۴ نظر »
دوشنبه, خرداد ۲۲م, ۱۳۸۵
خواهرم همین الان از تجمع میدان هفتتیر برگشته. از قرار حسابی شلوغ بوده و پلیسهای مرد و زن مجهز به باتوم به شدت فعال بودهاند. از چند کیلومتری میدان هفت تیر بسته بوده و نیروی انتظامی حسابی ضرب و شتم راه انداخته بوده.
توجه عابران هم جلب شده بوده و ایستاده بودند برای تماشا [...]
درباره دغدغه های زنانه | ۷ نظر »
یکشنبه, خرداد ۲۱م, ۱۳۸۵
فوتبال را در یک جمع غریب تماشا کردم. یک نفر اهل سومالی و دو تا کانادایی و یک اسکاتلندی. کاناداییها و سومالیایی هوادار ایران بودند. اسکاتلندی، دشمن ایران. حرفها و واکنشهایشان برایم خیلی جالب بود. آخر بازی، همهشان داشتند در مورد”علی دایی” حرف میزدندو میگفتند “این یارویی که راه میرفت و توپها را از دست [...]
درباره نوشته های روزمره | یک نظر »
جمعه, خرداد ۱۹م, ۱۳۸۵
هاها، خیلی ضایع بود که من نمیدونستم ایووری کاست همون ساحل عاجه. حدس زدم، ولی ترسیدم اشتباه باشه و آبروم بره. ضایعتر از اون اینه که من فردا نه بازی انگلیس رو میبینم و نه بازی آرژانتین رو. تصمیم گرفتم خونه که رسیدم بدون رجوع به اخبار و اینترنت و… بازی ها رو غیرمستقیم [...]
درباره نوشته های روزمره | ۴ نظر »
جمعه, خرداد ۱۹م, ۱۳۸۵
در راستای آلوده شدن به مظاهر غربی، اینجانب یک عدد بلیط شرطبندی خریدهام تا مقادیری دلار به دست بیاورم که البته بعید است. چون باید نتیجه سه بازی را فارغ از تعداد گلها درست پیشبینی کنم. فعلا برای بازیهای این دو روز بلیط خریدهام و پیش بینی کردهام که آلمان میبرد، انگلیس با پاراگوئه مساوی [...]
درباره نوشته های روزمره | ۹ نظر »