بایگانی برای ماه اردیبهشت, ۱۳۸۵

شنبه, اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۵

احتمالا برای هر آدم حواس پرتی یک بار اتفاق افتاده که به جای شکر، نمک در فنجان چای اش بریزد. خوب، برای من هم دیروز صبح چنین اتفاقی افتاد. بعد از این که با صورت در هم کشیده چای را خالی کردم داخل سینک ، تصمیم گرفتم که شکر را بگذارم دم دست و نمک [...]

ف ی ل ت ر

دوشنبه, اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۵

این فیل‌تر شدن هم تجربه بدی است. اول آف‌لاین پراکنده میگیری که “انگار فیل‌تری”. فکر می کنی که شاید اشتباه باشد و ایراد از آی.اس.پی طرف باشد و …بعد کم کم آف‌لاین‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود تا باورت می شود که باز فیل‌تر شده ای.
این دومین بار است که وبلاگ من فیل تر می شود. [...]

شنبه, اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۵

ای داد. …ببخشید. من داشتم نوشته‌هامو طبقه بندی می کردم و نمی‌دونستم این لعنتی داره پینگ می‌شه. این پینگ شدن خود به خود هم دقیقا همونیه که آشپزباشی می‌گه.آدمو شرمنده می کنه.
راستش اینه که من یه امتحان خفن دارم و عقل حکم می‌‌کنه که تا یه مدتی سراغ وبلاگ نیام. ولی از اونجا که من [...]

شانس برای ج.ا

جمعه, اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۵

یک نفر اومده بود برای این پست خورشیدخانوم کامنت گذاشته بود که “اگه رای نمی‌دادی، این بلا سرت نمی‌اومد. “من هم احساس با حالی کردم و مثلا اومدم خوشمزگی کنم، رفتم نوشتم که “راست می‌گه صنم جون، اینا همه مال رای دادنه!”
حالا چی شده؟ رفتم دیدم یه خانوم هوشمند اومده تو وبلاگ خانوم دکتر(حوصله لینک [...]

آب نکشیده!

پنجشنبه, فروردین ۳۱م, ۱۳۸۵

راستش یک مشکل خنده‌دار پیدا کردم. یک سری فحش‌ به صورت فله‌ای دریافت کردم که قبلا نه شنیده‌ بودم و نه خوانده بودم و خلاصه معنی و مفهومشان را درک نمی‌کنم. درست است که من فحش نمی‌دهم و نمی‌نویسم و اصولا به نثر پاکیزه علاقه دارم، ولی دلیل نمی‌شود که درک این ترکیبات این‌قدر برای [...]

فانتزی مثل تتو

سه شنبه, فروردین ۲۹م, ۱۳۸۵

از در می‌آید تو. از قیافه اش هیجان می بارد. با خودم می‌گویم:”خدا رحم کند. یحتمل باز خواستگار جدید پیدا کرده.” اوائل باورم نمی‌شد که ملت در قلب غرب وحشی هم مراسم سنتی خواستگاری و امر خیر را با آداب مو به موی وطنی اجرا کنند. ولی از وقتی که این دخترک را چند روز [...]

سه شنبه, فروردین ۲۹م, ۱۳۸۵

امشاسپندان فرناز فیل‌تر شده است.
گلناز تصمیم به ننوشتن گرفته است.
من حواسم هست که وبلاگستان بی این دو، چیزی کم دارد.

یکشنبه, فروردین ۲۷م, ۱۳۸۵

برنامه رادیویی قاصدک و قاصدک ها را از دست ندهید. کامران هم یک جورهایی حضور دارد. کافی است روی عکس بالا کلیک کنید.

من و ماهی و پریا

جمعه, فروردین ۲۵م, ۱۳۸۵

مامان گله‌مند است که چرا هر وقت تلفن می‌زند، من دارم حرص و جوش خبرهای رسیده از ایران را می‌خورم و اصولا چرا این قدر خبرها را پی‌گیری می‌کنم و چرا بی‌خیال نمی‌شوم. دیروز، بعد از آن که فحشی حواله کردم به مسئولین در موردمحل استعمال اورانیوم، مادر عزیز صبرش تمام شد و از آن [...]

کیک زرد

چهارشنبه, فروردین ۲۳م, ۱۳۸۵

مملکت امام زمان است دیگر، ملتش این روزها با پدیده ای روبرو شده‌ که تا چند وقت پیش اسمش را هم نشنیده بود، اما امروز می داند که این پدیده ی عزیز حق مسلم‌اش بوده و اصلا در تمام این سال ها منتظر و مشتاق این حق بوده و از فردا به [...]