هیچ وقت باد…
پنجشنبه, فروردین ۱۰م, ۱۳۸۵هفته گذشته، خیلی عصبانی و بدخلق بودم. هیچ وقت این قدر از هوای این شهر بدم نیامده بود. هوا به شدت سرد بود و من که انتظار بهار بهتری را داشتم، حسابی توی ذوقم خورده بود. سرما و دلتنگی مخصوص نوروز دست به دست هم داده بودند و صبح و شب من را با [...]
