بایگانی برای ماه فروردین, ۱۳۸۵

هیچ وقت باد…

پنجشنبه, فروردین ۱۰م, ۱۳۸۵

هفته گذشته، خیلی عصبانی و بدخلق بودم. هیچ وقت این قدر از هوای این شهر بدم نیامده بود. هوا به شدت سرد بود و من که انتظار بهار بهتری را داشتم، حسابی توی ذوقم خورده بود. سرما و دلتنگی مخصوص نوروز دست به دست هم داده بودند و صبح و شب من را با [...]

یکشنبه, فروردین ۶م, ۱۳۸۵

می گویند متوسط زمانی که یک روسپی، کنار خیابان منتظر مشتری می ماند کمتر از پنج دقیقه است….
روسپی گری یک انتخاب نیست ،فرناز سیفی

بهارانه

یکشنبه, اسفند ۲۸م, ۱۳۸۴

سبزه من دست‌آخر خوب از کار در نیامد. یک جورهایی تنک و کم پشت شده است! به همه گفتم ایراد از عدس‌اش بوده است، عین آن دفعه که ایراد خورش قیمه را گردن لپه انداختم. به هر حال همین سبزه را گذاشتم کنار سین‌های دیگر، روی ترمه قدیمی مادر‌بزرگ تا هفت سینم هفت سین [...]

عیدی

شنبه, اسفند ۲۷م, ۱۳۸۴

عکس های بیشتر در وبلاگ کسوف

….

جمعه, اسفند ۲۶م, ۱۳۸۴

نه، عید این‌طوری نمی آید. مطمئن هستم که نمی آید. عید فقط وقتی می آید که پدرم یک روز از کار پر دردسرش را تعطیل کند، جعبه سیاه چرمی‌اش را بیرون بیاورد، خاکش را بگیرد، صفحه‌های دوران جوانی‌اش را مرور کند و یکی‌شان را بگذارد داخل آن گرامافون سونی با عظمت، بعد شروع کند [...]

پنجشنبه, اسفند ۲۵م, ۱۳۸۴

گزک به دست انسان گرایان قلابی ندهیم.

با افتخار غرق می شویم

پنجشنبه, اسفند ۱۸م, ۱۳۸۴

سر تجمع دیروز پارک دانشجو، مثل هر تجمع این چنینی یکی رد شده بود و پرسیده بود چه خبر است؟ مامور باتوم به دستی جواب داده بود که:”اینها یک عده ج… هستند که می‌خواهند همین دو تکه لباس را هم نپوشند.” این را خواهرم به من گفت و من به یاد آوردم که جواب [...]

چهارشنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۸۴

همین الان عکس مامانم رو اینجا دیدم!!!!!! اول باورم نشد. هم دهنم از تعجب باز موند که دیدم رفته تجمع شرکت کرده، هم یادم افتاد چه قدر دلم براش تنگ شده…..
مسخره است که من اونجا نیستم. مسخره…
—————————————————————————————————————————————-
تقدیم به مامان، لادن، مینو و بدری:

هیچ کاری از دست من بر نمی آید، از این [...]

چهارشنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۸۴

پرونده اتمی ایران به شورای امنیت فرستاده شد.
تمام.

تو که زیاد می دانی…

سه شنبه, اسفند ۱۶م, ۱۳۸۴

تلخ است و شیرین، زن به دنیا آمدن در آن سرزمین شرقی که چشمه لایزال عشق و نفرت ابدی من است، در آن خاک سخت و مهربان که طعم زن بودن به تو چشانده می شود، نه با نشانه های بلوغ که با اولین دست هرزه، اولین حرف رکیک، اولین نگاه ناپاک، با هشدارها و [...]