بایگانی برای ماه دی, ۱۳۸۴

شنبه, دی ۲۴م, ۱۳۸۴

یادش به خیر. ما هم در دبیرستان درس وصیت نامه امام داشتیم، هم در دانشگاه باید واحدش را پاس می کردیم. فکر می کنم من سر جمع، همه جملات وصیت نامه را یک بار هم روخوانی نکرده باشم. با این حال چند تا جمله اساسی، خوب به خاطرم مانده. یکی، اگر درست به خاطر بیاورم [...]

جمعه, دی ۲۳م, ۱۳۸۴

سیما:
هر دو شماره این پست به سیما شاخساری ربط دارد!
۱- من دلم می خواست که تند تند وبلاگ به روز کنم، منتها شدت فضولی و علاقه مندی به دعواهای نوشتاری( که این روزها در زمان اوج خود قرار دارند) به من این اجازه را نمی دهند. همین که صفحه وبلاگ ام را باز می کنم [...]

پنجشنبه, دی ۲۲م, ۱۳۸۴

راستش دیشب هیچ حال خوشی نداشتم. از آن وقتهایی بود که نشسته بودم و فکر می کردم که زندگی من شکست پشت شکست بوده و عرضه هیچ کاری را ند اشته ام. همان طور بی حرکت روی تخت دراز کشیده بودم و به برنامه تحصیلی ام فکر می کردم که به طور کامل عوض اش [...]

یکشنبه, دی ۱۸م, ۱۳۸۴

همین طورهاست دیگر. وسط یک مهمانی که آدمهای دور و بر یا به کل غریبه هستند یا یک ماه بیشتر نیست که می شناسی شان، ناگهان یاد همه آدمهای آشنا، از حال و گذشته، از اینجا و آنجای دنیا، هجوم می آورد به مغزت. آهنگها که یکی یکی عوض می شوند، یاد پدر می افتی [...]