سه شنبه, مهر ۲۶م, ۱۳۸۴
همان بالاها بود که به خودم آمدم، بالای اقیانوس. انگار ناگهان از خواب بیدار شده بودم. خوابی که تصویر آخرین خداحافظی با آدمهای دوست داشتنی زندگی، تصویر کشیدن چمدانهای پر از یادگاری از این طرف به آن طرف و تصویر موهای سفید و چهره خندان عمویم در فرودگاه لندن را با خود داشت. خوابم ناگهان [...]
