بایگانی برای ماه مهر, ۱۳۸۴

سه شنبه, مهر ۲۶م, ۱۳۸۴

همان بالاها بود که به خودم آمدم، بالای اقیانوس. انگار ناگهان از خواب بیدار شده بودم. خوابی که تصویر آخرین خداحافظی با آدمهای دوست داشتنی زندگی، تصویر کشیدن چمدانهای پر از یادگاری از این طرف به آن طرف و تصویر موهای سفید و چهره خندان عمویم در فرودگاه لندن را با خود داشت. خوابم ناگهان [...]

دوشنبه, مهر ۱۸م, ۱۳۸۴

“Partir, c’est mourir un peu. “

شنبه, مهر ۱۶م, ۱۳۸۴

عمه خانم، لاغر، چشم و ابرو مشکی و بلند بالا بود با صورتی که ردی از آبله داشت. سیگار هما می‌کشید، از آنهایی که توی یک جعبه سفید دردار بود و نوشته آبی داشت. افطار که می‌شد، اول سیگارش را آتش می‌زد و دود آن را با همان ولعی فرو می داد‌ که موقع [...]

سه شنبه, مهر ۱۲م, ۱۳۸۴

رفته بودم دیدن یکی از رفقای دوران دبیرستان. فارغ التحصیل رشته مامایی است و یک بچه دو سال و نیمه دارد. پسرکش موجود عجیبی بود. برای آن که من و مادرش تمام توجهمان به او باشد، یا جیغ می‌زد یا به در و دیوار لگد می‌زد. با اعتراض مادر که روبرومی‌شد، به سمتش حمله [...]

سه شنبه, مهر ۱۲م, ۱۳۸۴

پ ر و ا ز م م ن و ع
من از پرواز ممنوع/
گم می شوم/
و تو از/
[...]