پنجشنبه, بهمن ۹م, ۱۳۸۲
من زنده هستم و در حال مقایسه فرهنگی……… به زودی نتایج رو به اطلاع عموم می رسونم. ولی فعلا هم گیجم و هم بلد نیستم با کیبورد فرانسوی ٬فارسی تایپ کنم. این دو خط رو هم با بدبختی نوشتم(ضمن تشکر از کارگردانی برای همه فصول).
من زنده هستم و در حال مقایسه فرهنگی……… به زودی نتایج رو به اطلاع عموم می رسونم. ولی فعلا هم گیجم و هم بلد نیستم با کیبورد فرانسوی ٬فارسی تایپ کنم. این دو خط رو هم با بدبختی نوشتم(ضمن تشکر از کارگردانی برای همه فصول).
میان ماندن و رفتن…
میان ماندن و رفتن حکایتی کردیمکه آشکارا در پرده ی کنایت رفت.مجال ما همه این تنگ مایه بود و، دریغکه مایه خود همه در وجه این حکایت رفت
هی با خودم درگیر بودم که چیزی بنویسم یا نه و اگه آره ، چی بنویسم که مرثیه سرایی نباشه و ادا نباشه و بار [...]
پست قبلیم خیلی حس جلب توجهم رو ارضا کرد!دیگه از لحاظ ایمیل و آفلاین و تلفن و smsوکامنت تا یه مدتی اشباع شدم.در نتیجه از احساس افسردگی و خونه خراب کنی هم یه کم دست برداشتم… درهمین راستا تصمیم گرفتم یه مسابقه برگزار کنم که فضای اینجا هم از دپ بیاد بیرون…
و اما موضوع مسابقه:گوینده [...]
می دانی؟ خسته شده ام. همیشه لایه دیگری وجود دارد. سخت و نفوذ ناپذیر.همیشه بغضی هست که نمی گذارم سر باز کند و برای سر باز نکردنش ناچار بوده ام که بخندم. نا چار بوده ام که آدمها را کنار خودم نگهدارم و بعد از نگه داشتنشان پشیمان شده ام.خسته شده ام. از طعنه ها [...]
از این که پشت تلفن بزنم زیرگریه متنفرم.از این که طرف مقابل همزمان با من گریه کنه، بیشتر متنفرم. به خصوص اگه مرد باشه. من به گریه مرد جماعت حساسیت دارم.ولی بدترین حالت اینه که اون گریه کنه و من گریه ام نگیره. اون موقع فقط دلم می خواد سرم رو بگذارم و بمیرم.
اینجا نشستم و دارم Friends نگاه می کنم و شکلات می خورم وبعدش هم می خوام برم وبگردی. قاعدتا باید خوشحال باشم،چون اینها کارهایی هستن که دوستشون دارم،مثل خیلی کارهای دیگه تو زندگیم که دوست داشتم انجام بدم و انجام هم دادم.در مقابل بیشترچیزهایی که دوستشون نداشتم هم تا حالامقاومت کردم . حرفهای [...]