بایگانی برای ماه آبان, ۱۳۸۲
دوشنبه, آبان ۵م, ۱۳۸۲
فلوچارت اصلاح:
راهنمای زیر برای استفاده آن دسته از خانمهای عزیز طراحی شده که از ترمز کردن ماشینهای مختلف،جلوی پایشان در عذاب هستند.قبل از بیان کردن روشها به شما یاد آوری می کنیم که هیچ کدام ازروشها توسط نویسنده امتحان نشده وصرفا ازفکروی گذشته اند.
در صورت مسن بودن راننده از روش اول استفاده می کنید:روش [...]
درباره من و جامعه ایرانی | یک نظر »
دوشنبه, آبان ۵م, ۱۳۸۲
- چرا بهش نگفتی؟- چی بگم آخه؟- همینایی که تو فکرته، که هی با خودت می گی این دفعه حتما می گم.- نمی شد آخه.- یعنی چی نمی شد؟تو که هر دفعه همینو می گی…- نمی تونم.پای تلفن نمی شه.- یعنی خجالت می کشی ؟- نه بابا .من که خجالتی نیستم!- پس چی؟می ترسی؟- آره، [...]
درباره نوشته های روزمره | بدون نظر »
جمعه, آبان ۲م, ۱۳۸۲
این موچین چقدر درد میاره!هیچ وقت دردش عادی نمیشه و هربار اشک تو چشم آدم می یاد.افتادم به جون ابروهام.تمام تلاشم صرف این میشه که خط زیر ابروم صاف وصوف دربیاد. آهان! این آخری روکه بردارم تمومه.ای داد بیداد !!خراب کردم!!اینو نباید برمی داشتم .می دونستم استعدادشو ندارم.همیشه آخرش خراب میشه .یکی نیست که بگه [...]
درباره دغدغه های زنانه | ۳ نظر »
یکشنبه, مهر ۲۷م, ۱۳۸۲
پسره بدذات!می گفت که یکی از تفریحاتش اینه که ذره بین رو می گیره روی تن حشره و انقدر ثابتش نگه می داره تا حیوون بیچاره آتیش می گیره. بهش گفتم که دروغ می گه،حشره تکون می خوره و فرار می کنه ،مگه این که قبلا مرده باشه!گفت که گرما نمی گذاره حشره فرار کنه [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی | ۳ نظر »
چهارشنبه, مهر ۲۳م, ۱۳۸۲
و دلتکبوتر آشتی ست ،در خون تپیده به بام تلخبا این همهچه بالاچه بلندپرواز می کنی!
استقبال صلح***********************************فکر کنم تا مدتها لازم نباشه قرار وبلاگی بگذاریم.چون همه رو تو فرودگاه دیدیم دیگه….
بعد ازپابلیش:از اونجایی که ملت می دونن برای بد وبیراه گفتن به لاریجانی و مرتضوی،کسی جلبشون نمی کنه، تو هر مراسمی اعم ازاستقبال و بدرقه [...]
درباره نوشته های روزمره | بدون نظر »
یکشنبه, مهر ۲۰م, ۱۳۸۲
از فرمایشات الکل و کل کل همیشگی ما و اونا!!:
[دقایق اولیه مهمونی.آقایون درحال درست کردن مخلفات و مزه و...،خانومها در حال درست کردن شام]-خوب شد دور هم جمع شدیم باز.اصلا می تونیم جایزه نوبل رو جشن بگیریم امشب…-آره،واقعا چقدر خوشحال شدیم همه.مخصوصا خانومها که واقعا باید افتخار کنن-من که به همه خانومهای محل کارم تبریک [...]
درباره نوشته های روزمره | بدون نظر »
جمعه, مهر ۱۸م, ۱۳۸۲
شیرین عبادى جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ را دریافت کرد خیلی سخته:دفاع از حقوق قربانیانی که از پیش قربانی شدنشون تعیین شده..مبارزه برای حقوق زنان وکودکان،در جاییکه قانون جنگل،حکمفرماست و ضعیف ترها به حساب نمی یان.و سرانجام مبارزه برای دموکراسی،در مقابل حکومتی که خودش رو به خدا متکی می دونه. وخیلی شیرینه:برنده شدن،به عنوان اولین ایرانی [...]
درباره نوشته های روزمره | بدون نظر »
پنجشنبه, مهر ۱۷م, ۱۳۸۲
و اگر توی این همهمه های غریب،شروع نمی کردی به حرف زدن ،مدتها پیش تسلیم شده بودم….و اگر توی این بیراهه ها پیدا نمی شدی،روزها بود که گم شده بودم….و اگرنبودی و اگرنداشتمت ،بودن بی معنای من با دستهای خالی ،چقدر عذاب آور بود….
درباره نوشته های روزمره | بدون نظر »
سه شنبه, مهر ۱۵م, ۱۳۸۲
از دیالوگهای عاشقانه یکی از سریالهای توپ صدا وسیمای لاریجانی:
- چقدر هوا خوبه.-آره،وقتی که تو هستی ،امنیت هم هست.-یه کم منو نصیحت کن (تو عمرم نشنیده بودم آدم ازکسی تقاضای نصیحت بکنه!)-تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره؟
لطفا به ارتباط شدید جملات با یکدیگردقت شود!
درباره نوشته های روزمره | ۵ نظر »
سه شنبه, مهر ۱۵م, ۱۳۸۲
به او غبطه می خورم.نمی داند جهان چه پهناور وزندگی چه کوتاه است.نمی داند آدمهای دیگری هم وجود دارند.به همین یک تکه آسمان بالای سرش قانع است.من می خواهم هر چیزچنان به من متعلق داشته باشد که گویی غیرازآن هیچ چیزدیگری را دوست ندارم؛اما من همه چیزرامی خواهم؛ودستهایم خالی است.به اوغبطه می خورم.مطمئنم که نمی [...]
درباره فیلم چی؟ کتاب چی؟ | بدون نظر »