بایگانی برای موضوع "نیمه کاره"

Being single in Costa Rica

جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷

از این روزهای خیلی سرد است، که بخار دهان پیداست و دماغ‌ها قرمزند و بعضی‌ها آن‌قدر لباس پوشیده‌اند که نشستن روی صندلی مترو برای نفر بغل‌دستی‌شان سخت شده.
من بغل‌دست مردی نشسته‌ام که شال گردن‌اش را سه دفعه دورگردنش‌اش پیچانده و دارد کتاب می‌خواند. اسم کتاب هست : چرا کاستاریکا؟ روی جلد کتاب عکس نخل [...]

پیچ امین الدوله

چهارشنبه, بهمن ۳م, ۱۳۸۶

مصطفی‌خان در یک بعدازظهر تابستانی یا زمستانی عاشق نرگس خانم شد که با چادر گل‌گلی از خم کوچه می‌گذشت. وقتی مادر و خاله‌ی مصطفی‌خان ازخواستگاری نرگس خانم برگشتند، گفتند”شکر خدا، خواستگاری پیچ امین‌الدوله نرفته بودیم که رفتیم” .گویا نرگس‌خانم موقع حرف زدن خیلی قر‌گردن آمده بود.
فک و فامیل ‌گفتند: بله؛ ما هم می‌دانستیم که آن‌قدرها [...]

سه شنبه, مرداد ۳۰م, ۱۳۸۶

عسل، که چهار سالش است، پیراهن سفید پوشیده با گل‌های ریز برجسته‌ی آلبالویی. موهایش را دم‌اسبی کرده و سنجاق‌سر های صورتی را سفت و سخت وسط موهای مشکی‌اش فرو کرده. کفش‌های سفید و صورتی هم دارد که به لباسش می‌آیند. توی رستوران کنار من نشسته. هر دو تا دست‌هایش را جلوی صورتش گرفته و با [...]

به اریکا، با عشق

چهارشنبه, دی ۲۰م, ۱۳۸۵

این شب‌ها زیاد یاد اریکا می‌افتم. یاد اریکا با آن چشمهای آبی درشت و پوست خوش‌رنگ. اریکا ده سال است که اینجا آمده. از بوداپست، همراه شوهر و دخترش. حالا هر دوی آنها رفته‌اند و اریکا تنهاست. روزها در یک فروشگاه کار می‌کند و شب‌ها موزیک می خواند و فرانسه. زیاد کار می‌کند و زیاد [...]