در ستایش هپروت
پنجشنبه, آبان ۲۳م, ۱۳۸۷سر کار گیر دادهاند که همه باید واکسن آنفولانزا بزنند. توی یک صف ایستادهایم و دانه دانه میرویم آستینمان را بالا میزنیم و سوزن فرود میآید و تمام.عین هفت هشتسالگی که میآمدند توی مدرسه برایمان واکسن میزدند و دختربچهها به پهنای صورت اشک میریختند…
نوبت من شده است. واکسن را زدهام و از جایم بلند شدهام [...]
