بایگانی برای موضوع "نوشته های روزمره"

پراکنده از همین چند متر دور و بر…

چهارشنبه, تیر ۱۲م, ۱۳۸۷

۱- ویکتور گیر داده که “پرابلم آو اگ اند چیکن” رو به فارسی چه جوری تلفظ می‌کنند. می‌گه می‌خوام به همسایه‌ی ایرونیم بگم. بهش می‌گم تو نمی‌تونی تلفظش کنی. می‌گه چرا. می‌تونم. من همه چی رو می‌تونم تلفظ کنم. می‌گم برو بهش بگو قضیه‌ی مرغ و تخم‌مرغ. از همون ق اول شروع می‌کنه به من [...]

پنجشنبه, خرداد ۳۰م, ۱۳۸۷

نبودم، نه فیزیکی نه معنوی. این طرف و آن طرف بودم، حساب کتاب می‌کردم که من چه‌قدر شبیه نوشته‌هایم هستم و چه‌قدر “کتی” هستم. ترسیده بودم مبادا یک روزی برسد که وبلاگم از من پررنگ‌تر بشود و کتی دنیای بیرون زور بزند که خودش را شبیه سایه‌ی توی وبلاگ کند. می ترسیدم که این دو [...]

برش

چهارشنبه, اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۷

تقریبن یک سالی می‌شود که صبح‌ها راس ساعت هشت و نیم صبح از ایستگاه دم خانه ام سوار مترو می‌شوم و بیست و پنج دقیقه بعد جلوی محل کارم پیاده می شوم.
کم و بیش قیافه‌ها و رفتار مسافرها برایم آشناست. آنهایی که لپ‌تاپ و ساک ورزشی‌شان را به زور حمل می‌کنند، آنهایی که قهوه به [...]

چهارشنبه, اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۷

از قرار معلوم یک زمین‌شناس چینی در مورد روز و محل وقوع زلزله به دولت چین هشدار داده بوده، ولی دولت به خاطر جلوگیری از بحران، پیش بینی را جدی نگرفته. ظاهرن بار دوم است که به پیش‌بینی صحیح این متخصص اهمیت نداده‌اند. بار اول زلزله‌ی سال ۱۹۷۶ بوده و طرف بعد از پیش‌بینی شغلش [...]

یکشنبه, اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۷

اعتراف می‌کنم که بعضی شب‌ها عاشقانه‌های چند‌خطی می‌نویسم و بعد سیوشان می‌کنم و هیچ‌وقت پابلیش کردن‌شان از ذهنم هم نمی‌گذرد. الان که دارم نگاهشان می‌کنم، خوش‌حالم که نویسنده‌شان من بوده‌ام.
اعتراف می‌کنم که بعضی روزها نوشته‌های خیلی عصبانی می‌نویسم و حتی سیو هم نمی‌کنم. همین که می‌نویسم‌شان، عصبانیت می‌رود. .
از هیچ‌کدامشان نمی‌ترسم، نه از عشق زیاد، [...]

سه شنبه, اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷

شما می‌تونید تمرین کنید که به هیچی فکر نکنید؟ یعنی ذهنتون رو کاملن خالی کنید؟ خیلی کار سختیه، ولی شدنیه. موزیک گوش دادن هم به عنوان ابزار کمکی موثره البته.
پی نوشت: در همین راستا این موزیک رو  گوش بدید، شاید به سلیقه تون بخوره و مشتری بشید.

دوشنبه, اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷

سر کار اسباب کشی داشتیم، از یک طبقه به طبقه‌ی دیگر.گفتند روز جمعه همه‌ی خرت و پرت‌هایتان را جمع کنید و بریزید داخل جعبه که اول هفته منتقل شده باشد به جای جدید. دور و بری‌ها که از دم مذکر هستند، در عرض ده دقیقه وسایلشان را جمع و جور کردند. ولی بنده سه ساعت [...]

پنجشنبه, فروردین ۲۹م, ۱۳۸۷

یک صحنه‌‌ی تکراری:
می‌رسم خانه. خوشحالم. خوشحال و گاهی هم کمی مست. نگاه می‌کنم. همه جای خانه به هم ریخته است. لباس‌هایی که قبل از رفتن امتحان کرده‌ام روی کاناپه افتاده‌اند. لنگه‌ کفشی که در آخرین لحظه از پوشیدنش پشیمان شده‌ام پرت شده وسط اتاق. ظرف‌های نشسته توی آشپزخانه روی هم تلنبار شده‌اند. همه‌ی به هم‌ریختگی‌ها [...]

سه شنبه, فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷

بر و بکس تورنتو و غیر تورنتو، وبلاگی و غیر وبلاگی، اگر کنسرت اومدنی هستید و قراره در محل  حاضر بشید، ایمیلن یه خبری بدید بلکه تونستیم قبل از کنسرت همدیگه رو ببینیم و با هم یه معاشرت کوچیکی بکنیم
امضا : سایه - از علاقمندان به کامینویکیشن

کنسرت آبجیز در تورنتو
گوش کنید
 

دوشنبه, فروردین ۱۲م, ۱۳۸۷

 
 این ماهی من رکورد عمر ماهی قرمزها را شکسته بود و سه تا هفت سین به خودش دیده بود. حتی همراه من مسافرت کرده بود و از اتاوا آمده بود تورنتو. یک حادثه رانندگی را هم از سر گذرانده بود. خلاصه چند شب پیش به هوای آزادی از آب شیرجه زد بیرون و با این [...]