سه شنبه, آبان ۱۲م, ۱۳۸۸
اسباب کشی به :
http://sayehnevesht.com/
فید :
http://feeds2.feedburner.com/sayehnevesh…
اسباب کشی به :
http://sayehnevesht.com/
فید :
http://feeds2.feedburner.com/sayehnevesh…
به قول این رفیقمان در حال حاضر جرات نداریم نوشته ی عاشقانه پابلیش کنیم. بنابراین فرصت خوبی است که یک ضد عاشقانه بنویسیم.
داستان این است که یک شبی، نصفه شبی، همان طور که داری فیس بوک را بالا پایین می کنی، توی یک آلبومی بر می خوری به عکس یکی که روزی روزگاری شاید صفحه [...]
من شش هفت ساله بودم که برای اولین بار رفتم مشهد و وارد حرم شدم . یک چادر گل گلی داشتم که با مصیبت گره زده بودم زیر چانه ام و با ترس و احتیاط بین مادر و خالهام راه میرفتم. وحشت هم کرده بودم از زیادی جمعیت.
باری، یک دفعه یک دستی از [...]
استدلال “اگر خودت جای خانواده ی مقتول بودی”، را استفاده نکنید. استدلال ضعیف و به درد نخوری است.
من، سایه، نویسنده ی این وبلاگ، در این جایگاه بوده ام و قاتلی را که مرتکب قتل نیمه عمد شده بود، بخشیده ام. اگر من توانسته ام، آنهای دیگر هم می توانند………
[مکان جدید] – [فید جدید!]
خانهام یک میز کوچک دارد و دو تا صندلی سفید. این میز کوچک چسبیده به پنجرهی رو به شهر . رو به همان برج معروف رنگبه رنگ و صدها ساختمان بلند و هزاران پنجرهی پر نور . غلو نیست اگر بگویم که این منظرهی شهر و شب منظرهی ایدهآل من است. پشت این پنجره که [...]
دارم زور میزنم برگردم به زندگی قبلی. به جزیرهی امن خودم. دور از خبر و نظر و قضاوت. دور از وبسایت و روزنامه و شبکههای خبری. تا قبل از خرداد، خبرها به
اینطرف نمیرسید. لابد چون خبری نبود. دست کم روزهای سبزی نبودند که بعدش کودتا و کشتار و زندان و شکنجه و اعترافات باشد. سخنرانیهای [...]
من : نیگا کن، عجب آدمای مریضی پیدا می شن. یکی تو فرندفید نوشته اینایی که رفتن جلوی سازمان ملل پول گرفتن…..[مکان جدید] – [فید جدید!]
حسابش از دستم در رفته که تا امروز چند دفعه فیلتر شدهام. چهار بار؟ پنج بار؟ راستش دیگر مهم هم نیست. فید هست و گوگل ریدر هست و اصلن مهم نوشتن است و خواننده هایی که دیر و زود آدم را پیدا میکنند.
این بار آخر که فیلتر شدم ( به گمانم دو هفته پیش بود)، [...]