بایگانی برای موضوع "من و کانادا"
سه شنبه, مرداد ۲۳م, ۱۳۸۶
مهم: بهترین سورپریزهای امسال کادوی مریم بود که پست آورد در خانه و تلفن اول صبح کامران. اصلا آقا جان، مردادیها را عشق است. یک نفر هم زنگ زده آهنگ تولد مبارک گذاشته وبعد قطع کرده. از آن یک نفر خواهش می کنم اگر اینجا را می خواند، در اسرع وقت خودش را معرفی کند. [...]
درباره در دلم بود که بی دوست ...، من و کانادا | ۵۰ نظر »
جمعه, خرداد ۲۵م, ۱۳۸۶
چون این خواهرمون و این خواهرمون روزمرههای سیزده قسمتی مینویسن، ما هم گفتیم عقب نمونیم.:
۱- تابستون کانادا موقعیه که بیشترین احساس رضایتو دارم نسبت به مهاجرت. شاید به خاطر رستورانهایی که صندلیشونو میچینن بیرون. همیشه عاشق این منظره بودم.
۲- پسرداییم اومده اینورا. فارسی بلد نیست. من هم اونقدر فرانسهام پسرفت کرده که ترجیح میدم یک [...]
درباره من و کانادا، نوشته های روزمره | ۱۹ نظر »
سه شنبه, اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۶
تند تند راه میروم. حواسم رفته به چاک دامنم و این که کدام طرف باید باشد؟ چپ؟ راست؟ پشت سر؟ در همان حال حساب میکنم که این دامن را باید یک سایز کوچکتر میخریدم که اینقدر دور کمرم نچرخد و چاک جابهجا نشود. بعد حساب میکنم که چند کیلو باید کم کنم تا یک سایز [...]
درباره من و کانادا | ۱۲ نظر »
سه شنبه, آذر ۲۱م, ۱۳۸۵
پیش نوشت: فکر کردم شاید این شرح کوتاه از آنچه این طرف ها می گذرد، برای بچه های کمپین یک میلیون امضا و کمپین سنگسار مفید باشد.
خانم هانسون عقیده دارد که به ازای هر یک دلار درآمدی که دارد، ۲۹ سنت از نخست وزیر کانادا طلبکار است. این ۲۹ سنت همان تفاوت معروف دستمزد [...]
درباره من و کانادا | ۸ نظر »
شنبه, آذر ۱۱م, ۱۳۸۵
نوشتن این پست فقط قرار هست که از استرس من کم کند. در واقع نوعی خطخطی کردن یا خاطرات نوشتن است. بنابراین اگر وقت اضافه ندارید، خواندناش را توصیه نمیکنم!
- تا دیروز اینجا از زمستان خبری نبود. هوا سیزده چهارده درجه بالای صفر بود. ولی امروز اولین برف زمستانی بارید، آن هم همران با باران [...]
درباره من و کانادا، نوشته های روزمره | ۱۰ نظر »
دوشنبه, آبان ۱۵م, ۱۳۸۵
دو تا درخواست کمک:
اول- از ایرانی های ساکن کانادا کسی اطلاعاتی در مورد دانشجوهای خارجی داره که می یان اینجا برای کار تابستونی؟ فکر می کنم اسم این برنامه ورک- استادی هست، ولی مطمئن نیستم. اینو می دونم که مخصوص دانشجوهای خارجی هست که با هماهنگی دانشگاهشون از اروپا و آمریکا می یان ودوره [...]
درباره من و کانادا | ۳۴ نظر »
پنجشنبه, تیر ۲۹م, ۱۳۸۵
خواندن این نوشته به رفقای انتلکتوئل فرانسهنشینم، آیدین، محمود و ارشیا توصیه نمیشود. جناب آشپزباشی مستثنی هستند، به شرطی که سی اقو مرحمت کنند.
ایران که بودم هفت هشت باری گذرم به سفارت فرانسه در تهران افتاده بود. دیگر برایم عادی شده بود که کارمندهایش تاقچه بالا بگذارند و با مراجعهکنندهها طوری برخورد کنند که انگار [...]
درباره من و کانادا | ۱۴ نظر »
شنبه, تیر ۲۴م, ۱۳۸۵
کار تنظیم کننده سخنرانیهای استفن هارپر، نخست وزیر نازنازی کانادا که این روزها رفته بریتانیای کبیر دستبوسی ملکه، خیلی راحت است. چرا؟ چون هر وقت موقعیتی پیش میآید که نیاز باشد به اظهار نظر سیاسی، مینشیند جلوی تلویزیون، جملههای آقایشان که جرج بوش باشد را گوش میکند، همانها را پیاده میکند. فقط گاهی لازم [...]
درباره من و کانادا | ۹ نظر »
پنجشنبه, تیر ۱م, ۱۳۸۵
اگر اراده کنم، میخواهم یک مدتی وبلاگبازی را کنار بگذارم. دارم اینجا ثبت میکنم که تا یک مدتی رویم نشود باز برگردم و پست جدید بگذارم. این پست آخر، پستی است که به انار قولش را داده بودم. بابت طولانی بودناش پیشاپیش معذرت میخواهم.
چرا از ایران بیرون آمدید؟
بیرون آمدن من از ایران تصمیم یک [...]
درباره من و جامعه ایرانی، من و کانادا | ۲۳ نظر »
پنجشنبه, خرداد ۱۸م, ۱۳۸۵
چند روز پیش برنامهای را تماشا میکردم در مورد مسلمان ستیزی در اروپا. یک خبرنگار کانادایی به چند کشور اروپایی سفر کرده بود و با نژادپرست ها و همینطور مسلمانان مهاجر گفتگوهایی کرده بود. دست آخر نتیجه گرفت که همپای مهاجرستیزی و نژادپرستی، بنیادگرایی نیز دارد بالا میگیرد. سوال آخر این بود. “کدام عامل باعث [...]
درباره من و کانادا | یک نظر »