بایگانی برای موضوع "من و جامعه ایرانی"
سه شنبه, فروردین ۲۹م, ۱۳۸۵
از در میآید تو. از قیافه اش هیجان می بارد. با خودم میگویم:”خدا رحم کند. یحتمل باز خواستگار جدید پیدا کرده.” اوائل باورم نمیشد که ملت در قلب غرب وحشی هم مراسم سنتی خواستگاری و امر خیر را با آداب مو به موی وطنی اجرا کنند. ولی از وقتی که این دخترک را چند روز [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۱۹ نظر »
پنجشنبه, اسفند ۱۸م, ۱۳۸۴
سر تجمع دیروز پارک دانشجو، مثل هر تجمع این چنینی یکی رد شده بود و پرسیده بود چه خبر است؟ مامور باتوم به دستی جواب داده بود که:”اینها یک عده ج… هستند که میخواهند همین دو تکه لباس را هم نپوشند.” این را خواهرم به من گفت و من به یاد آوردم که جواب [...]
درباره من و جامعه ایرانی، وبلاگستان چه خبر؟ | ۱۵ نظر »
شنبه, بهمن ۲۲م, ۱۳۸۴
نمیدانم این مصاحبه را خوانده و شنیدهاید یا نه. برای آنهایی که دسترسی به بیبیسی فارسی ندارند خلاصه جریان را میگویم: مصاحبهای است با دو دختر ایرانی که در دوبی از راه تنفروشی امرار معاش می کنند. خود مصاحبه چیز جالب و جدیدی ندارد که قبلا نشنیده باشیم. تنها یک جمله دخترک توجه من را [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۲۱ نظر »
سه شنبه, مهر ۱۲م, ۱۳۸۴
رفته بودم دیدن یکی از رفقای دوران دبیرستان. فارغ التحصیل رشته مامایی است و یک بچه دو سال و نیمه دارد. پسرکش موجود عجیبی بود. برای آن که من و مادرش تمام توجهمان به او باشد، یا جیغ میزد یا به در و دیوار لگد میزد. با اعتراض مادر که روبرومیشد، به سمتش حمله [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۲۰ نظر »
دوشنبه, شهریور ۲۸م, ۱۳۸۴
سوژه هایمان که ته کشید و داستانها را که شنیدیم و بسته های سیگارکه تمام شد، ساعت شده بود سه بعد از نیمه شب ! هول زده، خداحافظی کردم و نشستم پشت ماشین که برسم به خانه ، بلکه بتوانم چند ساعتی بخوابم. تقاطع یک چهار راه ، رسیدم به یک پست [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۱۵ نظر »
شنبه, شهریور ۱۹م, ۱۳۸۴
امت همیشه در صحنه را می شناسید؟ همانهایی که دور و بر هر تصادفی جمع می شوند و نچ نچ و اظهار نظر می کنند؟ همانهایی که تا ماشینت خراب می شود یا پنچر می شود یا بنزین تمام می کند، سه سوت خودشان را می رسانند برای کمک؟
نه، اتفاقا این بار قصد شکایت ندارم. [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۲۶ نظر »
چهارشنبه, شهریور ۲م, ۱۳۸۴
نمی دونم کشتن شبانه سگهای ولگرد چه سنتیه که شهرداری این سالها باب کرده؟ ساعت سه نصفه شب از صدای گلوله و بعد هم زوزه سگ بیچاره از خواب پریدم، تا حالا هم که دیگه دم صبحه، این طفلک هنوز داره ناله می کنه و جون می ده. گمون کنم از دستشون در [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۱۱ نظر »
شنبه, مرداد ۱م, ۱۳۸۴
چهقدر مردم را نمیشناسم.(۲)
پنجشنبه- ۲ تیر۱۳۸۴
یک روز قبل از دور دوم انتخابات
توی آرایشگاه منتظر نشستهام تا نوبتم برسد. خانمی که دارد ناخنهایش را مانیکور میکند، با بلندترین صدای ممکن سخنرانی میکند. “الان ده ساله که آمریکا زندگی می کنم. سه ساله که سیتی زن هستم. بچهام سه سالشه. نه این که خیال کنی دیر شوهر [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۱۴ نظر »
یکشنبه, تیر ۱۹م, ۱۳۸۴
نوشتههایی را که از این پس تحت عنوان زیر، اینجا میگذارم، برگرفته ازیادداشتهای روزانه من در ماه گذشته هستند. بیش از هر چیز میتوانند نشان دهنده تلاشهای کم رمق من باشند برای شناخت جامعه ایرانی که متاسفانه تا به حال بیثمر بوده است. گفتم شاید کمکی برای دیگران باشد، مخصوصا آنها که سالهاست [...]
درباره من و جامعه ایرانی | بدون نظر »
سه شنبه, تیر ۱۴م, ۱۳۸۴
ایرانیا ن مردمی خودخواه، متلون(دمدمی)، متفرق و دوستدار استبداد هستند. مانند سایر مردم مشرق زمین، حکمران قاطع و تامین کننده رفاه و امنیت را بر حاکم کمعرضه و لیبرال ترجیح میدهند. لذا به روش حکومتی او، ولو استبداد توجهی ندارند.
برگرفته از خاطرات سرجان ملکم درباره ایران و ایرانیان.
نقل از روزنامه همشهری، سهشنبه ۱۴ تیر ماه.
اگر [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۹ نظر »