بایگانی برای موضوع "من و جامعه ایرانی"
چهارشنبه, آذر ۱۵م, ۱۳۸۵
پای مطلبی که در مورد نژادپرستی نوشته بودم، یک دختر افغانی، احتمالا در جواب به یک کامنت بلند بالای اعتراض به نرفتن افغانیها، یک نظر گذاشته بود:” من یک افغانی هستم که در ایران به دنیا اومدم. من ازتون متشکرم که به ما مکان زندگی دادید.اما دلم نمیخواد در ایران بمونم. ایرونیها یک خصلتی دارند [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۴ نظر »
چهارشنبه, مهر ۲۶م, ۱۳۸۵
به این کاناداییها نمیشه اعتماد کرد، تو روت میخندن، ولی پشت سرت میزنن، همهشون دورو هستن. به هندیها و پاکستانیها هم همینطور، اینا از فرهنگ انگلیسی همینو یاد گرفتن که پشت سرت توطئه کنن، حداقل کاش اینم یاد میگرفتن که کاری کمتر مصرف کنن تا اینقدر لباس و خونهشون بو نده. این چینیها هم [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۲۰ نظر »
پنجشنبه, شهریور ۱۶م, ۱۳۸۵
خدا بیامرزد”زبیدهخاتون” را. تا چند سال پیش که سر پا بود، ماهی یک بار سری به خانه پدربزرگ و مادربزرگم و بعضی قوم و خویش ها میزد، کمک ماهانه ای میگرفت و میرفت پی کارش. زندگی سختی داشت. چندین و چند سال در خانههای مردم کار کرده بود و ثمرهاش شده بود پسرهایی که [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۱۱ نظر »
یکشنبه, شهریور ۱۲م, ۱۳۸۵
شش سال است که اینجاست. اوائل که آمده، همه حواسش را داده به شوهرش. کیک میپخته، با وسواس. کیک را میگذاشته توی ظرف دردار مخصوص. از بیست و دو تا پله میبرده بالا، به اتاقی که شوهرش به حالت لمیده تلویزیون میدیده و کیک و قهوه نوشجان میکرده. صبحها زودتر بیدار میشده، صبحانه او را [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۱۵ نظر »
چهارشنبه, مرداد ۱۸م, ۱۳۸۵
چند روز پیش برای کاری رفته بودم سفارت ایران. طبق معمول شلوغ بود و مجبور شدم یک ساعتی به انتظار بنشینم. متوجه خانمی شدم که داشت فرم تمدید پاسپورتش را پر میکرد و به نظر میآمد در پر کردن فرم مربوطه دچار اشکال شده است. میگفت که منظور سوالها را نمیفهمد و یکی دو بار [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۱۴ نظر »
یکشنبه, مرداد ۱م, ۱۳۸۵
زمان دقیق را یادم نمیآید، ولی شاید دوازده سیزده سال پیش بود، با بچه هشت نه سالهای حرف زدم که یک مراسم سنگسار را در شهر کوچک خودشان شاهد بود. همراه همسن و سالهایش رفته بود به تماشای مراسم کشتن زنی که زنا کرده بود.
برایم تعریف کرد که:"اول کسی سنگ نمیزد. بعد فرماندار شهر اولین [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۵ نظر »
پنجشنبه, تیر ۱م, ۱۳۸۵
اگر اراده کنم، میخواهم یک مدتی وبلاگبازی را کنار بگذارم. دارم اینجا ثبت میکنم که تا یک مدتی رویم نشود باز برگردم و پست جدید بگذارم. این پست آخر، پستی است که به انار قولش را داده بودم. بابت طولانی بودناش پیشاپیش معذرت میخواهم.
چرا از ایران بیرون آمدید؟
بیرون آمدن من از ایران تصمیم یک [...]
درباره من و جامعه ایرانی، من و کانادا | ۲۳ نظر »
سه شنبه, خرداد ۲م, ۱۳۸۵
سریال هزاردستان را یادتان هست؟ یک قسمتی داشت که عدهای از مردم شورش میکردند. الان دلیل و حتی زمانش را یادم نیست که عهد کدام شاه بود و علیه چه چیزی. فقط شعارشان را یادم هست که قسمت اولش برای جور بودن قافیه با “نون و پنیر و سبزی” شروع میشد. اول یک عده آمدند [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۳ نظر »
جمعه, اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۵
یک نفر اومده بود برای این پست خورشیدخانوم کامنت گذاشته بود که “اگه رای نمیدادی، این بلا سرت نمیاومد. “من هم احساس با حالی کردم و مثلا اومدم خوشمزگی کنم، رفتم نوشتم که “راست میگه صنم جون، اینا همه مال رای دادنه!”
حالا چی شده؟ رفتم دیدم یه خانوم هوشمند اومده تو وبلاگ خانوم دکتر(حوصله لینک [...]
درباره من و جامعه ایرانی، وبلاگستان چه خبر؟ | ۱۰ نظر »
سه شنبه, فروردین ۲۹م, ۱۳۸۵
از در میآید تو. از قیافه اش هیجان می بارد. با خودم میگویم:”خدا رحم کند. یحتمل باز خواستگار جدید پیدا کرده.” اوائل باورم نمیشد که ملت در قلب غرب وحشی هم مراسم سنتی خواستگاری و امر خیر را با آداب مو به موی وطنی اجرا کنند. ولی از وقتی که این دخترک را چند روز [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۱۸ نظر »