بایگانی برای موضوع "من و جامعه ایرانی"
چهارشنبه, شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸
با توجه به این که من هر قدر توضیح می نویسم که منظور اصلی چه بوده، باز کامنت گذارهای عزیز مدعی هستند که منظور من را از خودم بهتر می فهمند، کل مطلب را پاک می کنم.
نیما اصلاحیه ی من را در پایین پستش آورده.
درباره سیاست نامه، من و جامعه ایرانی | ۲۲ نظر »
پنجشنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷
فکر کنم بعضی ملل مسلمان همسایه در کف کارهای ما مانده اند. یعنی حداقل این موضوع در مورد پاکستانیها صدق میکند.
- یک : راننده تاکسی پاکستانی چند شب پیش از من پرسید: “شما ایرانیها از کی کانادایی میشوید؟” اول خیال کردم منظورش سیتیزن شدن و از این حرفهاست. توضیح داد که “نه. منظورم این است [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۱۵ نظر »
پنجشنبه, دی ۲۶م, ۱۳۸۷
ژانر (مخصوص خارج کشور) : اینایی که تو یه مهمونی ایرونی، نیم ساعته دارن باهات حرف میزنن و از کار و زندگیت پرس و جو میکنند، بعد وسط حرفاشون میگن البته ما با ایرونی زیاد معاشرت نمیکنیم.
درباره من و جامعه ایرانی | ۱۳ نظر »
دوشنبه, آذر ۱۱م, ۱۳۸۷
ماندهام که چهطوری بعضی از آدمها ظرفیت تنفرشان اینقدر بالاست. یعنی چهطور این حجم از کینه را در خودشان نگه میدارند؟ نمیترکند؟
میشود یک کسی را به خاطر نوشتههایش/ رفتارش/ روش زندگیاش دوست نداشت. میشود وقتی کسی را نمیپسندی، نبینیاش دیگر. به خودت بگویی به این دلیل و به آن دلیل فلانی را دوست ندارم. [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی، من و جامعه ایرانی | ۵ نظر »
جمعه, آذر ۱م, ۱۳۸۷
من روزی را یادم هست که اتوبوسها زنانه-مردانه شد. یعنی یک میله کشیدند و گفتند زنها اینور، مردها آن ور. جای زنها ته اتوبوس بود. فضایشان هم کمتر بود، تقریبن نصف فضایی که به مردها داده بودند. من داشتم میرفتم کلاس زبان. دبستان بودم یا راهنمایی یادم نیست. یک پسر دبیرستانی از آنطرف آمد بالا. [...]
درباره دغدغه های زنانه، من و جامعه ایرانی | ۲۳ نظر »
چهارشنبه, مهر ۱۷م, ۱۳۸۷
پارسال میرفتم به یک سالن بدنسازی که ایرانی زیاد تویش رفت و آمد داشت. از مربی بگیر تا مراجعه کننده و ورزشکار و …
من آن موقع یک همکار سیاه پوست داشتم که گاهی همراه من میآمد آنجا و چون ورزشکار حرفهای بود، بعضی وقتها به من کمک میکرد که فلان دستگاه را این طور استفاده [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۴۰ نظر »
یکشنبه, اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷
آموختن جدی در سنت اصیل فرهنگی ما و در دنبالة کنونیاش جز انباشتن هرچه بیشتر ذهـن از معلومات و محفوظات نبوده است. هرکه دائـرة المعارفتر باشـد برای ما داناتر است. در واقع ما همیشه آنقدر فاضل و علامه داشتهایم که اندیشیدن برایمان ناشناخته مانده! در اینصورت، ذهن سختشده از خواندهها و شنیدههای نارس، و پیچوتابخورده [...]
درباره من و جامعه ایرانی | ۴ نظر »
چهارشنبه, اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۷
شاید این اعتراف برای فرنگیها غریب باشد، ولی من تا سن بیست و پنج سالگی هیچ آدم همجنسگرایی را ندیده بودم. نه در دبیرستان، نه در دانشگاه، نه در محل کار، نه بین فک و فامیل و دوست و آشنا. ایران است دیگر، وقتی احمدینژاد میگوید ” ما همجنس گرا نداریم”، منظورش همین بودن و [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی، من و جامعه ایرانی | ۴۸ نظر »
چهارشنبه, اسفند ۱۵م, ۱۳۸۶
چیزی که در این گزارش توجه منو جلب کرده، درصد و آمار و … نیست. عنوان سازمان تحقیق کننده است: دفتر امور آسیب دیدگان سازمان بهزیستی .
درباره من و جامعه ایرانی | ۷ نظر »
چهارشنبه, بهمن ۱۰م, ۱۳۸۶
تا حالا ایمیل *هپی سده* نگرفته بودم که اون رو هم گرفتم شکر خدا. تنها غممون این بود که سده به هم تبریک نمیگفتیم که اون هم برطرف شد.
زدم *اسپم* که حال فرستنده جا بیاد. من رسمن اعصاب ندارم.
درباره من و جامعه ایرانی | ۸ نظر »