بایگانی برای موضوع "فیلم چی؟ کتاب چی؟"

تسلیم…

شنبه, دی ۱۶م, ۱۳۸۵

…می‌گویند فراموشی دفاع طبیعی بدن است در برابر رنج. می‌گویند دردی که نوزاد، هنگام عبور از آن دریچه تنگ متحمل می‌شود، چنان شدید است که کودک ترجیح می‌دهد رنج زاده شدن را برای همیشه از یاد ببرد.
هیچ شکنجه‌ای برای یک لحظه تحمل‌ناپذیر نیست. اگر فقط اقتدار لحظه می‌بود و بس، اگر”همین حالا” بود، اگر [...]

سه شنبه, شهریور ۷م, ۱۳۸۵

تو چه می‌کرده‌ای در سال‌های از دست رفته. از با هم نبودن. از دوری و دوری در آینه‌ها و قاب عکس‌های خاک گرفته، عکس‌های رنگ‌باخته و زرد شده، پوسیدن و خاک شدن زیر پرچم‌هایی که باد می‌برد. با زوزه‌هایی که باد می‌کشد و تو آن‌جا نمی‌مانی تا ببینی که بهشت‌زهرا با چه سرعتی پر می‌شود [...]

شنبه, اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۵

هفته پیش هوا عالی بود. برای من که غیر از سرما از کانادا چیزی ندیده بودم، موهبتی بود دیدن گل‌های رنگ رنگ و خورشید درخشنده و آگهی‌هایی که به شیشه بعضی فروشگاه‌ها نصب شده بود:”لطفا با لباس وارد شوید!” این هفته اما هوا بازمشغول حال‌گیری است. بارانی و ابری و بادی. من از آن‌جا که [...]

یکشنبه, آذر ۶م, ۱۳۸۴

خوب، اولین فعالیتهای فرهنگی این شهر را دارم تجربه می کنم.
اول که رفتم تماشای فیلم “آب” که این روزها روی پرده است. فیلم را به خاطر موضوع خاصش دوست داشتم. پرداخته بود به داستان زندگی زنهای بیوه هند در سالهای اول ظهور گاندی. طبق سنت رایج، زن بیوه هندی باید یکی از این سه [...]

خواندنیها

پنجشنبه, مهر ۷م, ۱۳۸۴

تابستانی که گذشت، از لحاظ کتاب خوانی زمان پرباری برای من بود. فکر کردم بدک نیست کتابهایی را که این مدت خوانده ام و زیادتر دوست داشته ام اینجا لیست کنم :
ادبیات ایرانی :
۱- نیمه تاریک ماه - نوشته هوشنگ گلشیری
۲- تهران، شهر بی آسمان – نوشته امیر حسین چهل تن
۳-رویای تبت – نوشته فریبا [...]

یکشنبه, بهمن ۲۵م, ۱۳۸۳

روزپنجشنبه به اندازه کافی خوش شانس بودم که توانستم به تماشای فیلم گروه هم آوازان* بنشینم. فیلم بسیار لطیف ودوست داشتنی بود. تلفیقی از دنیای کودکان و نوجوانان با موسیقی. برای صدمین بار به فکر چیزهایی افتادم که موسیقی می‌تواند به زندگیهای بی‌رنگ و خشن ما هدیه کند. زیبایی، امید، عشق و…حتی نظم. اصلا شاید [...]

پنجشنبه, مهر ۱۶م, ۱۳۸۳

به بهانه اکران فیلم لاک پشتها هم پرواز می کنند:
می توانی نبینی، نه این که رویت را از پرده سینما برگردانی، به پرده نگاه کن، ولی نبین. کاری که دخترک بغل دستی من می کند. پاپ کورن می خورد و می خندد. هنر ساده ایست. البته کاش خوش شانس تر بودی و این هنر به [...]

شنبه, اسفند ۱۶م, ۱۳۸۲

می پرسه :کـجایی هستی؟می گم:ایرانی.می گه:اااا……از مملکت کیارستمی می یای؟ سینماتون واقعاعالیه.توی دلم هفت جد و آباد کیارستمی رو دعا می کنم که یک ذره آبرو برای این مملکت خریده.حضرات سیاستمدارکه چیزی باقی نگذاشتن..

سه شنبه, بهمن ۱۴م, ۱۳۸۲

آخ ٬آخ ………..جای منو تو جشنواره خالی کنید.از طرف من لیلا حاتمی رو دوست داشته باشید و از میترا حجار متنفر باشید. این مسعود کیمیایی رو هم یه کاری کنید بلکه از فیلم ساختن منصرف بشه.(اصلانمی دونم این آدمهایی که گفتم امسال خبری ازشون هست یا نه؟)

سه شنبه, آذر ۲۵م, ۱۳۸۲

تا آنجا که مربوط به تربیت بچه ها می شود، فکر می کنم که به آنها نباید فضیلتهای ناچیز، بلکه باید فضیلتهای بزرگ راآموخت.نه صرفه جویی را؛ که سخاوت را و بی تفاوتی نسبت به پول را. نه احتیاط را؛ که شهامت و حقیر شمردن خطر را. نه زیرکی را؛ که صراحت و عشق به [...]