بایگانی برای موضوع "سیاست نامه"

دوشنبه, تیر ۲۴م, ۱۳۸۷

… خواستم که به قم بروند و صبیه ایشان را ببینند. آنها رفتند و دیدند و پسندیدند و در پاسخ نامه من نوشتند خوب است ولی خیلی کوچک است. او در آن هنگام تقریبا ۹ ساله بود.» … یک سال و نیم بعد با انتقال به قم داماد دید که «به تدریج شرایطی پیش آمده [...]

دوشنبه, مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶

موقعی که من سال‌های بلوغ را می‌گذارندم ، محض رضای خدا هیچ کتابی برای خریدن وخواندن وجود نداشت غیر از ترجمه‌های مسخره‌ی ژول ورن. تنها انتخاب باقی‌مانده کتاب‌های قدیمی قبل از انقلاب بودند که من اول از کتابخانه‌ی بابا شروع کردم و بعد هم کتابخانه‌ی دایی و خدا می‌داند چه‌قدر خواندن یواشکی “همسایه‌ها” و “یک [...]

چهارشنبه, مرداد ۱۰م, ۱۳۸۶

همبستگی بزرگ وبلاگ نویسان با دانشجویان در بند
۱۴ امرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود
اما
هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.
۱۴ امرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله [...]

سوزی و بانی و اسلام و بنزین و حجاب و انقلاب و اصلاح و… گور!

شنبه, تیر ۲۳م, ۱۳۸۶

سوزی و بانی را پریشب دستگیر کردند. سوزی که ظاهرا شکموتر است، داشته یکی از درخت‌های خانم می را می‌خورده. خانم می، نه از سر و صدای خوردن درخت، بلکه از بوی بد بیدار می‌شود. بوی بد مال مدفوع فیل بوده. خانم می، در رو به حیاط را باز می‌کند و می‌بیند که دو تا [...]

دوشنبه, تیر ۱۸م, ۱۳۸۶

من از مردن نمی ترسم
هراسم از نمردن زیر بار یوغ شیطان است
نه از جامانده های نسل بوسفیان
نه از بوجهل های حافظ قرآن
نه از افعی ضحاکان
من از تردیدهای کاوه می ترسم
من از ماندن به هر قیمت در این ویرانه می ترسم
جایی می رسد که سخن گفتن هم جرم می شود……….
به چه می نازیم؟

پنجشنبه, اسفند ۲۴م, ۱۳۸۵

Date & Time: Saturday March 17 at 1:00 pm
Location: United States Consulate
Address: 360 University Avenue
 
On the four-year anniversary of the invasion of Iraq, people all over the world will demonstrate - yet again - their continued opposition to the wars in Iraq and Afghanistan. And as George W. Bush attempts to spread the war beyond [...]

دوشنبه, اسفند ۲۱م, ۱۳۸۵

…روزبه می گفت همیشه سلول تاریک است. شب و صبح را باید از ساعت های بازجویی ات بفهمی. تصورِ اتاقی به بزرگی یک آسانسور، به مرطوبی انباری های قدیمی و با موکتی سرد و کثیف دارد دیوانه ام می کند. خودم را در حال کتک خوردن با چشمان بسته تصور می کنم. چشمانم بسته است [...]

شنبه, بهمن ۷م, ۱۳۸۵

خوشبختانه خبر می رسد که هر سه نفر آزاد شدند.
یک موضوع نسبتا مهم : کمتر دیده بودم که این همه وبلاگ با این سرعت واکنش نشان بدهند و با یک موضوع واحد آپدیت بشوند. حس خوبی داشت. نه این که در آزادشدن این سه نفر تاثیری گذاشته باشد، ولی همین قدر هم که حواسمان [...]

شنبه, آذر ۱۸م, ۱۳۸۵

شکر خدا قرار نیست کسی از طریق این وبلاگ هدایت یا گمراه بشود. صلاح شورای شهر خویش هم خسروان دانند. فقط برای این می‌نویسم که مدیون خودم نباشم. من اگر ایران بودم، رای می‌دادم. رای می‌دادم به هر لیستی که “احمدی نژادی” نباشد.
از دوم خرداد به بعد، غیر از خبرگان که هیچ وقت [...]

آن مرد…

یکشنبه, آبان ۱۴م, ۱۳۸۵

همه روزهای بچگی من و ما با آرزوی مرگ صدام گذشت. مرگش در ذهنمان برابر بود با خوشبخت شدن ناگهانی همه‌مان.
امروز، این‌طرف دنیا، دور از همه آن روزها، قهوه بدمزه‌ام را پای تلویزیون سر می‌کشم و خبر محکوم شدن به مرگ‌اش را می‌شنوم. صورتش را نگاه می کنم وقتی که اعتراض می کند. چهره ای [...]