بایگانی برای موضوع "روان شناسی، خودشناسی"

دوشنبه, دی ۲۸م, ۱۳۸۳

قدیمها پیدا کردن دو گوش شنوا برایم آسان تر از حالا بود. بالاخره کسی پیدا می‌شد که برای درد‌دل کردن مناسب باشد. دیشب از آن شبهایی بود که خیلی دلم می‌خواست برای یکی حرف بزنم؛ ولی نشستم حساب کتاب کردم و دیدم که بین این همه آدم مجازی و حقیقی که می‌شناسم، غیر از دو [...]

شنبه, آذر ۱۴م, ۱۳۸۳

زمانه عوض می شود، آدمها عوض می شوند، یادم می آید یک بار مریم نوشته بود آدم اگر عوض نشود می گندد، مثل آب راکد می شود… بد نیست، عوض شدن بد نیست ، به شرط آن که مهار تغییرات دست خودمان باشد، که بتوانیم آن چیزهایی را تغییر دهیم که خودمان می خواهیم.بعضی از [...]

یکشنبه, آبان ۳م, ۱۳۸۳

فکر می کنم بازخوش بینی ذاتی ام به بعضیها کار دستم داده است. خوش بینی بد عاقبتی که بی شک از مادرم به ارث برده ام و البته یک تفاوت بزرگ با مال او دارد و آن این که مادرم به طرز شگرفی به آشنایان نسبی خوش بین است؛ یعنی خویشاوندان عزیز هر کار [...]

پنجشنبه, شهریور ۲۶م, ۱۳۸۳

مدام می گویی: سکوت کن، سکوت بهترین راه است. من اما از سکوت خسته شده ام. زیادی شکیبا بوده ام با آنها که شکیبایی حقشان نبوده است. با آنها که ذهن هیولا ساز دارند واز من هیولایی ساخته اند برای دیگران که خودشان بیشتر از همه باورش کرده اند.همیشه در مورد آنهایی شنیده ام که [...]

پنجشنبه, خرداد ۲۸م, ۱۳۸۳

وقتی که اولی با دقت هر چه تمام تر لباس می پوشد و آرایش می کند، دومی جلوی آینه ادا در می آورد و خودش را دست می اندازد.وقتی که اولی سعی می کند با نهایت خونسردی سیگارش را روشن کند، دومی به سرفه می افتد و عقیده داردکه سیگارکشیدن حرکت احمقانه ای است که [...]

سه شنبه, خرداد ۱۲م, ۱۳۸۳

جالب نیست؟ ما بیشتر نگران قضاوت آن دسته از آدمها هستیم که برای نظراتشان کمتر از همه ارزش قائلیم!

شنبه, خرداد ۲م, ۱۳۸۳

بازی:ببین..مثلا من مامان می شم و تو بچه..اینجا هم مثلا خونه مونه. من غذا می پزم. تو برو بیرون بازی کن..بعد من صدات می کنم…ببین..مثلا من زن می شم و تو شوهر. ..اینجا هم مثلا خونه مونه.حالا تو برو سر کار..من اینجا می مونم، همه کارا رو خودم تموم می کنم.ببیم.مثلا من معلم می شم [...]

یکشنبه, مهر ۲۷م, ۱۳۸۲

پسره بدذات!می گفت که یکی از تفریحاتش اینه که ذره بین رو می گیره روی تن حشره و انقدر ثابتش نگه می داره تا حیوون بیچاره آتیش می گیره. بهش گفتم که دروغ می گه،حشره تکون می خوره و فرار می کنه ،مگه این که قبلا مرده باشه!گفت که گرما نمی گذاره حشره فرار کنه [...]

دوشنبه, مهر ۷م, ۱۳۸۲

این به خودی خود بد نیست که یه کم با بقیه فرق کنی. جدیدا هم وقتی این جمله رو می شنوم:”تو چقدر عجیبی!”.مثل قبل ناراحت نمی شم .انگار که پذیرفته باشمش.حتی یه جورایی دارم با این قضیه حال می کنم. حداقلش اینه که دیگه سعی نمی کنم خودم رو عوض کنم تا از دید [...]