بایگانی برای موضوع "روان شناسی، خودشناسی"

شنبه, بهمن ۸م, ۱۳۸۴

راست است که من آدمی هستم وابسته به گذشته و وقایع آن. این هم راست است که آدمی هستم وابسته به آدمها و خاطراتی که از آنها دارم. با این همه بعضی وقایع هستند که نمی‌خواهم به خاطر بیاورم، بس که هولناکند و بعضی آدمها هستنند که نمی‌خواهم خاطراتشان زنده شود، بس که یادشان وجدان [...]

پنجشنبه, دی ۲۲م, ۱۳۸۴

راستش دیشب هیچ حال خوشی نداشتم. از آن وقتهایی بود که نشسته بودم و فکر می کردم که زندگی من شکست پشت شکست بوده و عرضه هیچ کاری را ند اشته ام. همان طور بی حرکت روی تخت دراز کشیده بودم و به برنامه تحصیلی ام فکر می کردم که به طور کامل عوض اش [...]

چهارشنبه, مهر ۶م, ۱۳۸۴

کدام یک راحت تر است؟
ثابت کردن “آن چه که هستی”یا “آن چه که نیستی”؟
در کودکی تمام وقت من صرف آن می شد که بزرگترها ثابت کنم “بچه بدی نیستم”. با این حال کافی بود که یک لحظه یادم برود و دست از پا خطا کنم و مثلا اسباب بازی هایم را از دست بچه [...]

سه شنبه, شهریور ۲۹م, ۱۳۸۴

یک دفعه آدم از اوج می آید به حضیض. یک دفعه می بینی که یک اشاره یا یک رفتار همه چیزهایی را که ریسیدی پنبه می کند و تمام. هر قدر هم می نشینی و سعی می کنی که تحلیل کنی و منصف باشی و خودت را کنترل کنی و خشمت را مهار کنی، بی [...]

یکشنبه, شهریور ۶م, ۱۳۸۴

فرجام جامعه اى که در آن مردم نمى توانند به هم اعتماد کنند…
گفتگو با دکتر محمد صنعتی

دوشنبه, تیر ۲۷م, ۱۳۸۴

دو سه هفته پیش، دکتر صنعتی، بهترین روانکاوی که همیشه عمرممنونش خواهم بود، رو کرد به یکی از بچه های گروه و گفت : آن قدر که در یک بحث به فکر کوبیدن طرف مقابلت هستی، به فکر مجاب کردن او نیستی، چه برسد به این که بخواهی فکر کنی شاید یک درصد حق با [...]

چهارشنبه, فروردین ۳۱م, ۱۳۸۴

این نوشته را که خواندم، یاد جریان مشابهی افتادم. چند وقت پیش در یک گروه روان درمانی، خانمی در مورد مشکلات زناشویی اش صحبت می کرد و در مورد تنفری که از رابطه جنسی دارد. با کنکاشها و سوالهای پیاپی دکتر، معلوم شد که این خانم در سنین نوجوانی توسط دایی اش مورد سو استفاده [...]

دوشنبه, دی ۲۸م, ۱۳۸۳

قدیمها پیدا کردن دو گوش شنوا برایم آسان تر از حالا بود. بالاخره کسی پیدا می‌شد که برای درد‌دل کردن مناسب باشد. دیشب از آن شبهایی بود که خیلی دلم می‌خواست برای یکی حرف بزنم؛ ولی نشستم حساب کتاب کردم و دیدم که بین این همه آدم مجازی و حقیقی که می‌شناسم، غیر از دو [...]

شنبه, آذر ۱۴م, ۱۳۸۳

زمانه عوض می شود، آدمها عوض می شوند، یادم می آید یک بار مریم نوشته بود آدم اگر عوض نشود می گندد، مثل آب راکد می شود… بد نیست، عوض شدن بد نیست ، به شرط آن که مهار تغییرات دست خودمان باشد، که بتوانیم آن چیزهایی را تغییر دهیم که خودمان می خواهیم.بعضی از [...]

یکشنبه, آبان ۳م, ۱۳۸۳

فکر می کنم بازخوش بینی ذاتی ام به بعضیها کار دستم داده است. خوش بینی بد عاقبتی که بی شک از مادرم به ارث برده ام و البته یک تفاوت بزرگ با مال او دارد و آن این که مادرم به طرز شگرفی به آشنایان نسبی خوش بین است؛ یعنی خویشاوندان عزیز هر کار [...]