بایگانی برای موضوع "روان شناسی، خودشناسی"
چهارشنبه, آبان ۱م, ۱۳۸۷
خیلی سال پیش یک روز کنار دوست پسرم نشسته بودم توی ماشین، پشت چراغ قرمز میرداماد. یک دفعه نگاهم افتاد به پدرم که ماشینش را کنار خیابان پارک کرده بود و میآمد از جلوی ماشین ما بگذرد. با سریعترین حرکت دنیا خودم را کشیدم پایین و نشستم کف ماشین. داشتم سکته میکردم. همان پایین بود [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی | ۱۴ نظر »
چهارشنبه, شهریور ۱۳م, ۱۳۸۷
خیلی کم پیش میآید که من رابطهام را با کسی از بیخ و بن قطع کنم. همیشه یک راه برگشت نازک، به نازکی پل صراط گناهکاران، باقی میگذارم، مگر این که احساس کنم رابطه برایم مثل سم خطرناک است و یا شیرفهم بشوم طرف مقابل هیچ جوری حال من را ندارد و اصلن از دیدن [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی | ۱۳ نظر »
چهارشنبه, شهریور ۶م, ۱۳۸۷
بعدها آدمها به من گفتند که در حضور تو مینشستم روی لبهی مبل، پریشان و مضطرب، یعنی حتی راحتی خیالی در حد تکیه دادن در کار نبوده، چه برسد به شر و ور بافتن و خندیدن و خنداندن…لابد گاهی نظریات موقر روشنفکرانه ابراز می کرده ام، با گوشهی چشمی به تو…
هنوز به این فکر می [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی | یک نظر »
چهارشنبه, اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۷
شاید این اعتراف برای فرنگیها غریب باشد، ولی من تا سن بیست و پنج سالگی هیچ آدم همجنسگرایی را ندیده بودم. نه در دبیرستان، نه در دانشگاه، نه در محل کار، نه بین فک و فامیل و دوست و آشنا. ایران است دیگر، وقتی احمدینژاد میگوید ” ما همجنس گرا نداریم”، منظورش همین بودن و [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی، من و جامعه ایرانی | ۴۷ نظر »
چهارشنبه, اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۷
نمیدانم چرا نصفهشبی پینگ شدم. ولی حالا که از بیرون برگشتهام و یک هوا از دست خودم عصبانی هستم، بد نیست که اینها را اینجا یاداشت کنم.
تمرین میکنم:
۱- تمرین سکوت وقتی که یک جمله مستقیم میخورد به قلبم وناراحتم میکند. قدیمتر ها وحشی میشدم و جواب میدادم یا آنقدر از در و دیوار حرف میزدم [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی | ۳ نظر »
چهارشنبه, اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷
مامان همیشه میگفت مادربزرگش که صدایش میکردند «بیبیجان»، همین که روضه خوان میآمد بالای منبر و میگفت«بسم الله…» با صدای بلند شروع میکرد به گریه کردن. پیرو بیبیجان بقیهی زنهای جمع هم میزدند زیر گریه و خلاصه هیچکسی به روضه گوش نمیداد، به قول معروف دل به روضه نمیدادند. از قرار همهجا رسم روضه همین [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی | ۷ نظر »
دوشنبه, اسفند ۱۳م, ۱۳۸۶
پیشنوشت: من قصهبافم آیسا. جواب سوال یکخطیات، شد سی خط وبلاگ!!!!
آنجلا رییس من است. آنجلا با پوست سفید و موهای فرفری قرمز و قد بلندش. یک روز سر ناهار، یکی یک بازی بیمزهی کانادایی راه انداخت. هر کسی باید در مورد خودش یک جملهی راست میگفت و یک جملهی دروغ. بعد دیگران حدس میزدند که [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی | ۲۴ نظر »
دوشنبه, دی ۲۴م, ۱۳۸۶
پیشنوشت: این پست با کمک و تشویق نازلی نوشته شده!
انگار دارم از پشت یک شیشهی مات به همهچیز نگاه میکنم . نسبت به بحران برفی ایران، برنده شدن هیلاری و شایعهی حاملگی نیکول کیدمن به یک اندازه واکنش نشان میدهم. اگر هیجده نوزده ساله بودم، فوری تشخیص میدادم که عاشق شدهام و کار تمام بود. [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی | ۶ نظر »
سه شنبه, تیر ۲۶م, ۱۳۸۶
یک ساعت است که دارم زور میزنم یک چیزی بنویسم ولی تمرکزم عمرش را داده به شما. یک چیزهایی در مورد تنهایی سر هم کردم که به لعنت خدا نمیارزید. همه را دیلیت کردم. ولی خوب من مجبورم بنویسم. نوشتن تنها راهی است که مرا با این دنیا پیوند میدهد. این روزها ارتباطم با دنیا [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی | ۲۹ نظر »
سه شنبه, فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶
معمولا سر کلاس آن قدر حرف می زدم که یا جایم را عوض می کردند یا بیرونم می کردند. بعد یک مدتی ساکت می شدم، لال می شدم. به درس هم جواب نمی دادم!!!
همیشه همین بوده، یا بی موقع حرف زده ام یا سر موقع حرفم را نزده ام. در مورد چیزهای کوچک و بی [...]
درباره روان شناسی، خودشناسی | ۳۵ نظر »