بایگانی برای موضوع "دغدغه های زنانه"

پنجشنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۸۵

دوشنبه, اسفند ۱۴م, ۱۳۸۵

برخی از انسان ها برای خوش گذرانی، دزدی، آزردن دیگران، و پرخوری به دنیا نیامده اند. آنچه مسلم است، این طایفه از انسان ها را نمی شود مادم العمر در بند ۲۰۹ نگهداری کرد….

یکشنبه, اسفند ۱۳م, ۱۳۸۵

تجمع آرام زنان در جلوی دادگاه انقلاب به خشونت کشیده شد!
 از ساعت ٣٠/٨ صبح امروز طبق فراخوان قبلی، عده‌ای از فعالان جنبش زنان ایران کنار در ورودی دادگاه انقلاب حضور پیدا کردند تا نسبت به روند غیر قانونی بازداشت، بازجویی و دادگاه فعالان جنبش زنان در یک سال گذشته اعتراض کنند. همزمان با این تجمع، [...]

وهم

سه شنبه, بهمن ۳م, ۱۳۸۵

نویسنده این وبلاگ در حال حاضر به حالت وهم سبز دچار می باشد .

یکشنبه, مهر ۳۰م, ۱۳۸۵

زنان را بود بس همین یک هنر …

سکوت ؟

یکشنبه, خرداد ۲۸م, ۱۳۸۵

فکر می‌کنم پست سه‌شنبه من اسباب ناراحتی یک عده را فراهم کرده. بابت این ناراحتی متاسفم. البته باز خدا پدر آنها را بیامرزد که کامنت می‌گذارند یا آفلاین. ای کاش همه همین کار را می‌کردند به جای این که با عصبانیت این‌طرف و آن‌طرف عکس‌العمل نشان بدهند.
اول بگویم گله من از دوستانی بود که [...]

ما فقط رد می شویم.

دوشنبه, خرداد ۲۲م, ۱۳۸۵

خواهرم همین الان از تجمع میدان هفت‌تیر برگشته. از قرار حسابی شلوغ بوده و پلیس‌های مرد و زن مجهز به باتوم به شدت فعال بوده‌اند. از چند کیلومتری میدان هفت تیر بسته بوده و نیروی انتظامی حسابی ضرب و شتم راه انداخته بوده.
توجه عابران هم جلب شده بوده و ایستاده بودند برای تماشا [...]

سه شنبه, خرداد ۱۶م, ۱۳۸۵

راستش این است که نمی‌دانم گذاشتن این لوگو در اینجا چه‌قدر صحیح است. از راه دور تخمین زدن همه چیز مشکل است. اگر ایران بودم، مسئله فرق می‌کرد. چون به احتمال زیاد خودم می‌رفتم و ابایی هم از دعوت کردن دیگران نداشتم. اما اینجا از راه دور، آن هم در حالی که می‌دانم شرایط [...]

سه شنبه, خرداد ۹م, ۱۳۸۵

کاش بچه‌های زنستان در این نظر‌خواهی، گزینه نابرابری در حق انتخاب پوشش را هم در نظر می‌گرفتند. هوا که گرم می‌شود با یک حالتی که نمی‌دانم خشم است یا درد است یا غم، مقنعه‌های سیاه را به یاد می‌آورم.

هیچ وقت باد…

پنجشنبه, فروردین ۱۰م, ۱۳۸۵

هفته گذشته، خیلی عصبانی و بدخلق بودم. هیچ وقت این قدر از هوای این شهر بدم نیامده بود. هوا به شدت سرد بود و من که انتظار بهار بهتری را داشتم، حسابی توی ذوقم خورده بود. سرما و دلتنگی مخصوص نوروز دست به دست هم داده بودند و صبح و شب من را با [...]