بایگانی برای موضوع "دغدغه های زنانه"

Celebrate being a woman

دوشنبه, تیر ۱۰م, ۱۳۸۷

این پست  در واقع انتشار ایمیل‌هایی است که بین ایکس و ایگرگ رد و بدل شده و من هم ناظر ساکت بوده‌ام . چند روز پیش من و ایگرگ به این نتیجه رسیدیم که در این مقوله‌ی خاص نیازمند  نظرات بقیه هم هستیم. همین شد که   این دو تا ایمیل از این‌جا سر درآورد.
محض اطلاع: [...]

دوشنبه, اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷

سر کار اسباب کشی داشتیم، از یک طبقه به طبقه‌ی دیگر.گفتند روز جمعه همه‌ی خرت و پرت‌هایتان را جمع کنید و بریزید داخل جعبه که اول هفته منتقل شده باشد به جای جدید. دور و بری‌ها که از دم مذکر هستند، در عرض ده دقیقه وسایلشان را جمع و جور کردند. ولی بنده سه ساعت [...]

جمعه, فروردین ۳۰م, ۱۳۸۷

بدینوسیله حمایت خودم را از حرکت جاری خانم‌‌های روایت‌گر وتحلیل‌گر سکصی- فمینیستی اعلام می‌کنم که بر همگان معلوم شود صاحب این وبلاگ لال نمی‌باشد، خودش را هم به آن  راه نمی‌زند. فقط معلومات کافی برای اظهار نظر مفصل و جرات کافی برای ابراز وجود ندارد. ضمنن از سکوت برادران عزیز هم بسیار متعجبم. آیا مطلب [...]

Seriously

پنجشنبه, آبان ۲۴م, ۱۳۸۶

بعضی وقت‌ها هم دلم می‌خواد بی‌بی باشم. !!!

رباب خانم!

چهارشنبه, شهریور ۲۸م, ۱۳۸۶

چند سال پیش اتفاق جالبی داخل میوه‌فروشی محله‌ی ما افتاد. سه تا زن رفتند داخل مغازه، کرکره‌ی مغازه را پایین کشیدند و حسین آقای میوه‌فروش را تا می‌خورد کتک زدند؛ هر سه تا بر حسب اتفاق فهمیده بودند که زن یک نفرند. از این سه تا زن، یکی‌شان را ما می‌شناختیم که اسمش رباب خانم [...]

زنی که می نویسد

پنجشنبه, مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶

پیش نوشت: این نوشته خطاب به همه‌ی خوانندگان لطیفی است که به خاطر مطلب قبلی فحش‌بارانم کردند.
تا حالا ده دفعه اینجا کتاب و داستان و… معرفی کرده ام و نوشته‌ام فلان داستان خوب یا بد است و هیچ‌وقت کسی با حالت عصبی نیامده گیر بدهد. طبیعی هم هست. برداشت ما از داستان‌ها سلیقه‌ای است و [...]

برسد به دست نوادگان کورش کبیر

سه شنبه, اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۶

یکی دو ماه پیش، وقتی که هنوز برف روی زمین بود، یک شب داشتم از یک راهی که به خاطر انبوه شدن برف باریک شده بود، می‌رفتم به سمت خانه. وسط راه یادم آمد که باید چیزی می‌خریدم. یک دفعه ایستادم به قصد عوض کردن مسیر. مردی که پشت سرم راه می‌آمد، عصبانی شد. داد [...]

فغان

جمعه, اردیبهشت ۷م, ۱۳۸۶

اگر به صدای جیغ حساس نیستید، یک دقیقه وقت بگذارید و این ویدیو را ببینید.
کاش فراموش نکنیم چه بر سر زنان ایرانی رفته است و می رود.
ویدیو را از وبلاگ آرش یافتم.

دریغ از یک جو طبع شاعرانه!!!

پنجشنبه, فروردین ۲م, ۱۳۸۶

من بیننده گذری سایت ابرانیان دات کام هستم و خبر ندارم سیاستشان در چاپ مطالب و اشعار به چه صورت است. شاید هم بهتر بود  ایمیلی بزنم و در مورد سیاستشان جویا شوم و اعتراض کتبی کنم و…. ولی راستش دیگر کار از کار گذشته و مطلب مورد نظر آنجاست و لابد عیدی گردانندگان سایت [...]

دوشنبه, اسفند ۲۱م, ۱۳۸۵

…روزبه می گفت همیشه سلول تاریک است. شب و صبح را باید از ساعت های بازجویی ات بفهمی. تصورِ اتاقی به بزرگی یک آسانسور، به مرطوبی انباری های قدیمی و با موکتی سرد و کثیف دارد دیوانه ام می کند. خودم را در حال کتک خوردن با چشمان بسته تصور می کنم. چشمانم بسته است [...]