بایگانی برای موضوع "دغدغه های زنانه"

صعود نامیمون

چهارشنبه, مرداد ۲۸م, ۱۳۸۸

همه‌ی بحثهای ایمیلی امروز را یک بار دیگر این‌جا می‌نویسم. نه برای این که جدلی در کار باشد، صرفن برای این که فکر می‌کنم خوب است به یک اتفاق از زاویه‌های مختلف نگاه بشود.
معتقدم معرفی  وزرای زن در دولت جدید ( همچنان نامشروع و فاسد)، اتفاق بی‌اهمیت و حتی نامبارکی است زیرا:
۱-  در کشورهای غیر [...]

وقتی کل کابینه از درجه‌ی اعتبار ساقط است

سه شنبه, مرداد ۲۷م, ۱۳۸۸

عمق نفوذ مردسالاری در ذهن بعضی از زن‌ها غیرقابل‌باور است.  به مذهبی بودن یا نبودن و به سطح تحصیلات‌شان هم ربطی ندارد. هم به نحوه‌ی تربیتشان بستگی دارد، هم پای منافعشان در میان است. یک جور باور به این که از مردها کمترند و حیات و ممات‌شان بستگی به موجودی به نام پدر/شوهر دارد در [...]

سه شنبه, اسفند ۲۰م, ۱۳۸۷

من دارم همین‌طور یک نفس نوشته‌ی روز زن از این ور و آن ورمی‌خوانم. دارم فکر می‌کنم چند وقت است که به هیچ مناسبتی هیچ چیزی ننوشته‌ام؟ از کی این‌قدر درگیر خودم و دنیای کوچک اطرافم شدم؟ یک جور زوال است که آدم حساسیت‌های اجتماعی‌اش را از دست می‌دهد.نه؟ اوائل می‌خواستم به خودم مرخصی بدهم. [...]

قضیه‌ی نسبیت آدم‌خوارهای ماداگاسکار

سه شنبه, بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷

هم دانشگاهی سابق را بلاک کردم. توی آن مربع کوچک کلیک کردم و زدم “فیلتر”، به رسم جی‌میل. دیگر ایمیل‌هایش به دستم نمی‌رسد.
چند ماه پیش یک ایمیل‌اش را جواب دادم و نوشتم: ” جناب، هم‌کلاس سابق، شما که آقای خوش‌تیپ ورزشکاری هستید که شب‌ها از ذوق اسکی خوابتان نمی‌برد و موزیک زیاد گوش می‌دهید [...]

در باب جامعه شناسی یا اینا کی هستن؟

جمعه, آذر ۱م, ۱۳۸۷

من روزی را یادم هست که اتوبوس‌ها زنانه-مردانه شد. یعنی یک میله کشیدند و گفتند زن‌ها این‌ور، مردها آن ور. جای زن‌ها ته اتوبوس بود. فضایشان هم کمتر بود، تقریبن نصف فضایی که به مردها داده بودند. من داشتم می‌رفتم کلاس زبان. دبستان بودم یا راهنمایی یادم نیست. یک پسر دبیرستانی از آن‌طرف آمد بالا. [...]

کفش پاشنه بلند قرمز و فلسفه ی مهاجرت

دوشنبه, شهریور ۲۵م, ۱۳۸۷

سر شب داشتم کمد لباس‌هایم را مرتب می‌کردم. یک سری لباس‌ها را گذاشتم کنار که بیندازم توی یکی از این صندوق‌های خیریه. بیشترشان مال سال اول مهاجرت بودند. لباس‌های تیره و کلفتی که از ترس مواجهه با سرما خریده بودم و به خاطرات روزهای سخت وصل بودند.
امروز که نگاهشان کردم از خودم پرسیدم اصلن چرا [...]

Celebrate being a woman

دوشنبه, تیر ۱۰م, ۱۳۸۷

این پست  در واقع انتشار ایمیل‌هایی است که بین ایکس و ایگرگ رد و بدل شده و من هم ناظر ساکت بوده‌ام . چند روز پیش من و ایگرگ به این نتیجه رسیدیم که در این مقوله‌ی خاص نیازمند  نظرات بقیه هم هستیم. همین شد که   این دو تا ایمیل از این‌جا سر درآورد.
محض اطلاع: [...]

دوشنبه, اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷

سر کار اسباب کشی داشتیم، از یک طبقه به طبقه‌ی دیگر.گفتند روز جمعه همه‌ی خرت و پرت‌هایتان را جمع کنید و بریزید داخل جعبه که اول هفته منتقل شده باشد به جای جدید. دور و بری‌ها که از دم مذکر هستند، در عرض ده دقیقه وسایلشان را جمع و جور کردند. ولی بنده سه ساعت [...]

جمعه, فروردین ۳۰م, ۱۳۸۷

بدینوسیله حمایت خودم را از حرکت جاری خانم‌‌های روایت‌گر وتحلیل‌گر سکصی- فمینیستی اعلام می‌کنم که بر همگان معلوم شود صاحب این وبلاگ لال نمی‌باشد، خودش را هم به آن  راه نمی‌زند. فقط معلومات کافی برای اظهار نظر مفصل و جرات کافی برای ابراز وجود ندارد. ضمنن از سکوت برادران عزیز هم بسیار متعجبم. آیا مطلب [...]

Seriously

پنجشنبه, آبان ۲۴م, ۱۳۸۶

بعضی وقت‌ها هم دلم می‌خواد بی‌بی باشم. !!!