سه شنبه, مهر ۱۲م, ۱۳۸۴
پ ر و ا ز م م ن و ع
من از پرواز ممنوع/
گم می شوم/
و تو از/
[...]
می گوید: اهالی قم به آدمهای مثل تو میگویند:”خاتون پنجره”. خاتون پنجره صفت آدمهاییست که خیلی زود از سرما به لرزه می افتند و خیلی زود هم از گرما کلافه می شوند. این آدمها را یا باید دم بخاری نشاند یا داخل حوض آب. این اسم را همان روزی روی من گذاشت که رفته [...]
می دانی رفیق جان؟ دلم سخت گرفته است.
دلم… همان دلی که گمان می کردم سنگش کرده ام، خاکش کرده ام، آواره اش کرده ام… همان دل اینجاست و می ترسد رفیق جان. هیچ باور می کنی؟
دلم هر روز خواب می بیند… دلم هیچ فراموش نکرده است… هی نقب می زند… نقب می زند…باور می کنی [...]
یک روزی…یک جای دنیا…
از خودم می پرسم:این منم؟ این ما هستیم؟ اینجا و آنجای دنیا… تنها و با هم؟ پراکنده و پیوسته؟
به همه شان نگاه می کنم، با دقت، با دلهره و سعی می کنم از هر کدام چیزی به خاطر بسپارم. چیزی آن قدر به یادماندنی که در آن سرزمین دور و سرد [...]
به مادرمو همه مادرهایی که این متن را می خوانندو مادر بهار
از مادر زیاد گفته اند، از مادر زیاد می شنویم وبا این حال باز به قول رفیق شفیقم : آن چه انگار پایان ندارد وجود نازنینی است که نام اش بر تارک فهرست نشسته است و چه خوش هم.
رابطه من و مادرم رابطه پیچیده [...]
تا وقتی که هستید، که عشق بورزید، که مهربانانه جویای احوالم شوید، که برایم نوشته های بی بدیل بنویسید، که ایمیل های دلگرم کننده بفرستید، که آفلاینها و کامنتهای دوست داشتنی بگذارید، که دستم بیندازید که زیاد به اینترنت دل بسته ام، که آسیب پذیرو خودخواه شده ام…تا آن وقت می دانم که همیشه [...]
برای قاصدک:
چیزکی برایت نوشته بودم و تردید داشتم که اینجا بگذارمش یا نه…تردیدم از دو جهت بود. یکی آن که متن به نظرم نارسا و مبهم بود و دیگر آن که نوشته فقط مال تو نبود، مال هر دوی شما بود. می گویم مال هر دوی شما چون هزاری هم که همه بگویند او رفته، [...]
- تقصیر از مامانم هم هست. به موقعش به من تذکر نداد.- اگه تذکر هم می داد، تو درسته قورتش می دادی!- تقصیر سیستم جامعه هم هست، ماها رو محدود می کرد، باعث می شد تصمیمهای غلط بگیریم.- تو رو که کسی محدود نکرده بود!- اصلا من می خوام برم پیش یه مشاوربپرسم اشکال از [...]