و بترسیم از تعصب…
۱- پدرم میگفت که مادرش، با نوسازی خانهشان مشکل داشت. آشپزخانه کف حیاط بود. پله داشت. روزی سی بار از پلهها میرفت پایین تا به آشپزخانه برسد، ولی تن نمیداد به نو کردن خانه. سال آخر عمرش بچهها از ضعفش استفاده کردند و خانه را مدرن کردند. دم مرگش گفت: اگر زندگی هم هست، حالاست!
۲- همین پدر من که از مادرش انتقاد می کرد، روی محلهای که در آن زندگی میکردیم تعصب داشت. بیست و یک سال روزی یک ساعت و نیم از خانه تا محل کار رانندگی کرد، ولی حاضر نشد خانهمان را عوض کنیم. چرا؟ روزی روزگاری به این نتیجه رسیده بود که این محله و این خانه مناسبترین محله برای زندگی است. بعد از بیست و یک سال که خانه را عوض کردیم و از شر مسیر مزخرف و دزدگیر و باغچههای بزرگ و اتاقهای درندشتش راحت شدیم، پدرم از خودش و ما سوال کرد: چرا زودتر این کار را نکردیم؟
۳- دو هفته است که دارم توی وبلاگها میخوانم سرود آفتابکاران مربوط به فلان گروه و فلان داستان است و موسوی بیخود کرد گذاشتاش روی کلیپ. همهی حرفها و نقلها درست. اصلن موسوی مسئول همهی داستانهای دههی شصت. چه چیزی ما را وادار میکند که تعیین کنیم فلان سرود باید در فلان لحظه و توسط فلان گروه خوانده شود و بس؟ چه چیزی این حس مالکیت را به ما میدهد غیر از تعصب؟ چه فرقی داریم با آدمهایی که هر کس تکان میخورد میگفتند خون شهدا را پایمال کردید؟ غیر از این بود که یک خط کشیده بودند دور خودشان و خودمان و تکان که میخوردیم پایمان میرفت روی خط؟
آدمیزاد حواسش نیست. همینطور بیخودی روی یک سری چیزها متعصب میشود، پافشاری میکند، وفاداری به خرج میدهد.
من دیدهام که آدمها به چیزهایی افتخار میکنند که ذاتن افتخاری ندارد:
متولد شدن در فلان جا، ، تاریخ دو هزار ساله، شناسنامه ی سفید…
من دیدهام که آدمها به چیزهایی وفادار میشوند که ذاتن وفاداری طلب نمیکند:
موی بلند، سبک زندگی، سبک نوشتن، بکارت،مشروب نخوردن، سیگار نکشیدن…
من دیدهام آدمها به چیزهایی تعصب میورزند، که تجربه یا جرات ترک کردناش را ندارند:
زندگی در فلان شهر یا در فلان کشور، مذهب،ایدئولوژی، تاهل، تجرد…
دیدهام چیزهایی مقدس میشوند که ذاتن تقدس ندارند:
هفت سال جنگ، خاتمی، خانوادهی شهید، وطن، مادر بودن….
حواسمان باشد…
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۱ ب.ظ
چرا ما باید برای بقیه تعیین کنیم چه چیزهایی افتخار و وفاداری و تعصب و تقدس می طلبه؟
——————————————————————
ما تعیین نمی کنیم. یک کمی فکر می کنیم. مثلن به این فکر می کنیم که ذات دنیا آمدن ما در یک مکان، اون مکان رو مقدس نمی کنه و چون دستاورد ما نیست، منطقی نیست که بهش افتخار کنیم یا روش تعصب داشته باشیم.
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۲ ب.ظ
in nazare shomast ,ba bande 1 va 2 movafegham ama in akhari ha na ina tasob nis eteghade age shoma nadarin dalil bar adam taghadoseshoon nemishe
————————————————————————————————————
بله. نظر شخصی من این هست که هیچ چیز توی دنیا مقدس نیست و هیچ چیز توی دنیا تعصب نمی طلبه. تعصب و تقدس رو اصولن منفی می دونم.
در مورد وفاداری و افتخار معیارهای خودمو دارم، از چیزی یا کسی پیروی نمی کنم به هر حال.
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۴:۱۹ ب.ظ
من حرف تو رو قبول دارم! ولی بهر حال آدم ها هویت دارن، هویتشون رو دوست دارن!
—————————————————————
من در مورد هویت حرفی نزدم، اگر چه هویت و دوست داشتن اش را هم هزار جور می شود تعریف و تعبیر کرد..
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۴:۲۵ ب.ظ
Havaseman hast, shoma ham gol gofti wallah darbast ghabool amma adama injoorian difeh
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۰ ب.ظ
باهات کاملا موافقم .مردم مخصوصا وقتی سنشون بالا تر رفت از تغیر میترسند چون تغییر نیاز به تطابق رو باخودش میاره و نیاز به یادگیری مهارتهای جدید. تعصب به خرج ممیدهند برای اینکه خودشون رو پشت چیزهایی که دوست دارن و باور دارن قایم میکنن و میترسن با فرور ریختن اونا چیز نمونه که خودشون رو باهاش تعریف کنن.
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۷ ب.ظ
برادر من. آدرس عوضی چرا میدی؟ ربط دادن این موضوع سرود به تعصب آدرس عوضیه فقط. این سرود صاحب داره. صاحبی که الان تحت فشاره و اجازه ابراز عقیده نداره. صاحبی که حق حرف زدن نداره و طرد شده! این که کسی حق نداره این سرودو مصادره کنه هیچ ارتباطی به تعصب نداره.
بی انصاف نباش!
————————————————————————————————–
من این حس رو نگرفتم که اعتراض کننده ها نگران کپی رایت هستند. اصولن کی در ایران ما برای سازنده ی سرود یقه پاره کردیم که این بار دوم باشه؟
من برادر شما هم نیستم در ضمن. البته حاضرم با کمال میل خواهرتان بشوم:)
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۸:۴۹ ب.ظ
خوب نوشتی! می تونست خیلی عالی باشه. یه چیزائی زیادی داره که برای هر خواننده ای از یه جائی از متن به بعد زیادیه. برای من تقدس و تعصب کاملا قابل تفکیک هستن. برای من زمین فوتبال و پیراهن رنگ فلان هیچ” تقدسی” نداره ولی برای بعضیها “تعصب” داره. گاو برای ما هیچ تقدسی یا تعصبی نداره ولی برای خیلیها “مقدسه”!! ولی خوب من به شدت نسبت به گربه ایرانی “متعصبم”!
)
پس فرق دارن باهم. حالا اگه یه عده قاطی کردن و برای چیزی که باید بهش تعصب داشته باشن تقدس قائلن و برعکس، دیگه حساب کار جای دیگس. وفاداری هم که کلا مقوله ای مجزاست.
آخه به مجموعه ای از موضوعها هم اشاره کردی که برای هرکروم سالها فلاسفه هم با هم بحث کردن و به نتیجه واحدی نرسیدن. سبک نوشتن، بکارت، مشروب نخوردن، سیگار نکشیدن و غیره مسائلی فرهنگی، دینی واعتقادی هستن که من ترجیح می دم اونا رو جداگونه مورد بحث قرار بدم.
ضمنا، حالا چرا به بند پیشتوی تو بر می خوره بهت بگن برادر! مگه دختر بودن هم تعصب داره و ما نمی دونستیم؟!
پیشتو: اطراف شیراز به تفنگ سرپر (دمپر) پیشتو می گن.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۵ ق.ظ
بند اول نوشته ات به شدت به داستان مادر من و آشپزخونه اش شباهت داره. اون هم آخرش عمرش کفاف نداد. البته این من بودم که اصرار به یک آشپزخونه در طبقه اول داشتم. اما دیر دست به کار شدم …
من یکی از همون آدمهام که در مورد اون سرود توی وبلاگم چیز نوشتم. با همه حرفات موافقم به جز ربط تعصب با صاحب داشتن این سرود. مثل اینه که مثلا بگیم:
چه چیزی ما را وادار میکند که تعیین کنیم {غزلیات حافظ} باید در {قرن هفتم} و توسط {حافظ} سروده شود و بس؟
البته در مثل که مناقشه نیست! هست؟
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۸ ق.ظ
اولا که من تعصب نشان ندادم. من گفتم سکینه دایقزی و خوشگلا باید برقصند رو هم بردارند که جنسشون جور بشه.
ببین ، فکر کن گرفتنت بردنت زندان ، و با ترانه ی یار دبستانی و یا سراومد زمستون دارند شکنجه ات میکنند.
موسوی در زمان کشتار ۶۷ نخست وزیر بود. البته میتونه بیاد بگه نخست وزیر بودم نفهم بودم جیم بودم ز مکتب. ولی اینو نمیگه که.
تا حالا شنیدی ازش در مورد جنایات سالهای نخست وزیری اش صحبتی کنه ؟
مسئله تعصب نیست. اگر کسی بیاید خانه ی تو و کامپیوتر و تخت تو را بدزد ، نمی نشینی بگویی خوب نباید تعصب داشته باشم ، تا دیروز مال من بود امروز مال این. آنوقت داد و فغان میزینی و شکایت میکنی.
سرود سر اومد زمستون کار بچه های چپ کنفدراسیون است. یاد دبستانی مهر جنبش دانشجویی را دارد.
اینها ترانه ی خوشگلا باید برقصند نیست . این ترانه از شادی و آزادی حرف میزند. شادی و آزادی ای که آقای موسوی نمیتواند طایه دارش باشد.
—————————————————————————————————–
من نوشته ی تو رو هنوز نخوندم مهشید جان. چند تا نوشته ی دیگه رو خوندم. ولی به هر حال فکر می کنم که بحث اتفاقهای دهه ی شصت و پرسش از موسوی از بحث مالکیت این سرود کاملن جداست. از نظر من سرود و ترانه نمی تونند مالک داشته باشند( واضحه که منظورم ترانه سرا و آهنگسازشون نیست
می تونند هر جایی خونده بشند و اینکه چقدر به جا خونده بشند و چقدر اثر داشته باشند قضاوتش با شنونده است. …
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۸ ق.ظ
ضمن اینکه حرفات منو به یاد کامپاین اوباما می اندازه که با کلمات تغییر و ما میتوانیم شروع شد.
یعنی موسوی اومده برای تغییر ؟ موسوی نماینده ی مردم است ؟ موسوی ؟ انگار این بنده خدا را با آبراهام لینکلن عوضی میگیرند دوستان ما. اونوقت تمام آرزو ها نقش بر آب میشه ها..
راستی یه شعر دیگه هم هست. اینو هم موسوی برداره سرودش کنه بد نیست ، خطاب به انتخاب کنندگان خودش :
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی ، کین ره که تو میروی به ترکستان است.
——————————————————————————————————-
من اصولن هیچ چیز راجع به موسوی ننوشتم. هیچ اشاره ای هم هیچ جای این پست بهش نکردم. اصولن هم قصد تبلیغ برای موسوی ندارم توی این پست.
واقعن نمی دونم چه جوری از مطلبی که در نکوهش تعصب نوشته شده به کمپین اوباما رسیدی مهشید جان.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۲ ق.ظ
بحث اصلا سر تصاحب یک سرود نیست عزیزم. بحث سر این است که اون بچه هایی که اون زمان این سرود را در کوهستان میخواندند ، الان زیر خروار ها خاک خفته اند. به همت همین آقای موسوی.
مسئله پایمال کردن خونشان هم نیست. در تمام دنیا ملت خواستار مجازات مجرمین جنگی و شکنچه گران میشوند. در کشور ما میایند میگویند بزارید سرودهای چپ را بردارند. مگه مال پدرتان است ؟
—————————————————————————————————————
خوب اگر بحث بر سر تصاحب سرود نیست و بحث بر سر جنایتکار بودن موسوی است، پای سرود را وسط نیاورید. راست بروید سر اصل مطلب. مدارکتان را رو کنید و خواستار مجازات موسوی قاتل بشوید که بچهها را در کوهستان می کشت. کور شود اگر کسی اعتراض کند.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۴ ق.ظ
سلام متن جدید تو هنوز نخوندم ولی آرشیوتو یبار دیگه خوندم اون قدیمیاش بد جوری چسبید… شاید تو منو نشناسی ولی من تو رو چرا می شناسم …. یه چهار پنج سالی میشه حد اقل حفته ای یبار انجا سر زدم . با خوندن آرشیوت حس حال او زمانای خودم بهم دست داد انگار با بعضی از نوشته ها بزرگ شدم … اینباز انگار یهو دلم برای سایه اون موقع ها تنگ شد برای حیلی های دیگم تنگ شد که یواشکی ، بی صدا میو مدم دونه دونه نوشته هاشونو می خوندم
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱:۳۳ ق.ظ
سلام.
خیلی از حرفاتون درسته. ولی نگاه کنید، آدم باید یه سری ارزش هایی برا خودش داشته باشه و روی اون ها زندگی کنه. مثلا خوبی، راست گویی، چه میدونم هر چی. بالاخره نمیشه به خیلی چیزا بی تفاوت بود. هر کسی در زندگیش تجربه ای میکنه و مثلا وطنش میشه ارزشش. به ما چه!
یکی میبینین سلامتی براش ارزشه و سیگار نمیکشه. یا چه میدونم نوشابه رنگی نمیخوره. یا خیلی کارای دیگه.
ممکنه ارزش های دیگران برای ما و برعکس خیلی مسخره و بی مورد باشن. اما زندگی کردن روی این ارزش ها باعث میشه ثبات داشته باشیم و سر یه مسئله ای گیر نکنیم که کدوم کارو انجام بدیم.
موفق باشید.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۳ ق.ظ
سلام من هم عینا همچین پدری داشتم ولی اون تا اخرین لحظه خونه را عوض نکرد
خدا رحمتش کند
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۴:۰۱ ق.ظ
کتی حساسیت نشان دادن روی سرود آفتابکاران تعصب نیست. بعضی کارها سوئاستفاده است. فرق دارد با تعصب. دزدی است، فرق دارد با تعصب. مثل این است که تو نثلن یک پست خوب نوشته باشی و زهار اچ بی تو وبلاگش همان را کپی کند. نمیشود گفت کتی جان بیخیال تعصب نداشته باش.
————————————————————————————————————–
مثالت درست نیست عطا. اون خانوم بر می داشت نوشته ها رو کپی می کرد و می گفت خودم نوشتم. خوب این مصداق دزدیه.
حالا البته مثال تو مثال می شه و اصل جریان لوث می شه. ولی مثالش می شه کپی کردن قالب ویلاگ..من نمی تونم بگم آقا این قالب فقط مال منه و یادگار منه……مهم اینه که کی چی می خواد بگه تو اون قالب و اصولن مخاطب سرش کلاه می ره یا نه!
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۲۰ ق.ظ
شرمنده درباره قضیه برادر و خواهر!
با کپی رایت کاری ندارم. مهم اینه که صاحبان اصلی آهنگ اجازه حرف زدن ندارن و سرکوب شدن.
در این باره تو وبلاگ خودم هم نوشتم.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۵۴ ق.ظ
این موضوع هیچ ربطی به تعصب نداره. فرض کن پدرت، عموت و دو تا از پسر عمو هات و بسیاری از دوستان و اقوامت رو سالها پیش کشته باشند و این سرود تنها یادگاری از اونهاست که تو و بسیاری افراد مثل تو گاه و بیگاه برای خودتون زمزمه می کنید تا یادی ازشون کرده باشید. این توقع زیادیه که قاتلها یا همدستانشون این رو ازت نگیرند؟ من خودم کسی رو از دست ندادم ولی دوستی دارم که این سرود رو همیشه در مواقع دلتنگی برای خودش می خوند. این تعصب نیست احترام و انصافه که نداریم.
———————————————————————————————————–
من حتمن دلم می خواد قاتل ها شناخته بشن و مجازات بشن. ولی نمی تونم به هیچ کس، حتی اگه خود خود قاتل هم باشه بگم آقا من این سرود رو موقع دلتنگی می خونم، شما نخون، چون دلت اندازه ی من تنگ نیست! این اسمش احترام نیست.
اصلن بحثم همینه که خواندن نخواندن سرود ربطی به شناسایی و مجازات قاتل ها نداره
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۸:۰۸ ق.ظ
خوب اگر بنا به مثال زدنه بزار روشنت کنم:
۱٫ فرض کن به مادر بزرگت وقتی زنده بود تجاوز شده. اون کسی که تجاوز کرده حالا میره سر قبرش میرینه. اگر ازش بخواهی که نرینه این میشه تعصب؟
۲٫ یکی خونتونو رو سر پدرت خراب میکنه. بعدش بولدوزر میندازه کل محله رو با خاک یکسان می کنه. استخونای باباتم می برند گم و گور می کنند. هیچ چیزی از پدرت نداری به جز یک یادگار کوچیک حالا اگر اونم ازت بگیرن و اعتراض کنی. این میشه تعصب؟
۳٫ تا تو باشی دیگه گوز رو به شقیقه ریط ندی.
——————————————————————————————————-
۱- من روی قبر هیچ کسی تعصب ندارم. می خواد امامزاده باشه می خواد مادر بزرگم باشه، می خواهد شهید چپ و راست باشه
۲- اهل دل بستن به یادگاری هم نیستم وقتی خود اون آدم دیگه نیست. این استدلالت هم بی اثره مجید جان
۳- حتمن نتونستم درست مثال بزنم که شما انقدر عصبانی شدی. تمام سعی من همین بوده تو این نوشته که بگم مثلن برای سرودی که دوستتون برای پسر عموش می خونده این قدر رگ گردنی نشید و بد و بیراه تایپ نکنید ، بلکه بتونید به حق های بزرگتر فکر کنید و اونها رو طلب کنید.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۵ ق.ظ
بعضی از مواردی که ذکر کردین تعصب نیستند فقط تعلق خاطرند و دلبستگی
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۹ ق.ظ
یک جامعه چگونه منسجمه؟ چه جوری سنگ رو سنگش بنده؟چه جوری می تونی بیرون بروی اما آدما تو رو نخورن یا کمتر بخورن؟
معلومه یک هنجار، یک قرارداد، یک اخلاق اجتماعی است که اجتماع را نانوشته کنترل می کنه!
فاکت بکارت را در همین هنجار، همین قرار داد، همین اخلاق نانوشته قرار بده ببین با فقدانش چی در میاد؟این تعصبات نیاز بشر بوده برای زندگی آرام که کم کم به دست آمده و بعدآ یک پیغمبری آمده و از آنها یک دین ساخته ! حالا تو می گی اینها را دور بریزیم آرامتر می شویم ! خب اگه اینجوره حق با توست!
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۰ ب.ظ
خوب نوشتی.آدما نیاز دارن که به یه چیزی اعتقاد داشته باشن و احتمالا تعصب.کسی که به هیچی تعصب نداره رو بی هویت می گن.هیچ کس متوجه نیست یا نمی خواهد بشه که شاید داره اشتباه می کنه.متاسفانه انسان موجود احمقیه ولی اینو نمی دونه.تعصب و مقدس سازی و نیاز به پرستش.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۵ ب.ظ
“ذات دنیا آمدن ما در یک مکان، اون مکان رو مقدس نمی کنه”
این رو ممکنه خیلی ها قبول نداشته باشن.. من فک می کنم باید بهشون حق بدیم.
“آدمیزاد حواسش نیست. همینطور بیخودی روی یک سری چیزها متعصب میشود، پافشاری میکند، وفاداری به خرج میدهد.”
بعد اومدی گفتی که چه چیزایی از نظرت بیخودی محسوب می شن
خب باید قبول کنی اینا نظر توئه
و قرار نیست همه به همون چیزایی که تو میگی بیخود بگن بیخود
و این “حواسمان باشد” در موردایی که گفتی خطاب به خودته
و برای هر کس دیگه موارد دیگه ای هست و حواسمان باشد های دیگه ای
————————————————————————————————————–
اگر منطقی وجود داشته باشه در مورد مقدس دونستن چیزی من اون منطق رو قبول می کنیم. ولی دلایل احساسی و نوستالژی و ارثی رو بیخود می دونم.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱:۲۰ ب.ظ
کامنت من جواب نداشت؟قبول داری یا نه؟
کتایون جان شما خونه تونو عوض کردین، ساختمونو نو نوار کردین اما نگفین که خونهء بعدیو با هویج ساختین یا با همون آجر و سیمان و آهن؟اگه خونهء قبلی ۴ بعد داشت خونهء جدید ۵ بعد داشت یا شش تا یا هفتا؟
معلومه که این خونه با همون اصول ساخته شد که اولی بود، فقط یکم اینور و اونور شد.پس تعصب هم یه جورایی می تونه اینور و انور بشه و یه جورایی هم می تونه از اساس یک چیز دیگه باشه مثل همون خونهء هویجی!که خرگوشم نمی تونه توش زندگی کنه با وجودیکه اینهمه دوستش داره.
—————————————————————————————————————-
قرارداد با تعصب دو تا چیز مختلف هستند. خانه رو بر اساس یک سری اصول و قرارداد و استاندارد و یک سری مصالح می سازیم. حفظ و نگهداری هم می کنیم.
ولی تبدیلش نمی کنیم و به ناموسمون و به خاطرش گردن نمی زنیم. روش غیرتی نمی شیم. به همین سادگی.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۸ ب.ظ
تعصب یعنی اینکه حرفی سراسر نامربوط، غلط و احمقانه بزنی و به هیچ وجه نپذیری که زر زدی.
———————————————————————————————————-
موافقم. رو حرفهای خودت خوب فکر کن.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۲:۴۵ ب.ظ
کتایون جان از جوابت ممنونم منطقی است اما در جوا ب ایده گفتی دلایل نوستالژیک و ارثی و احساسی را قبول نداری! نفهمیدم چرا قبول نداری؟یعنی دلیلتو نگفتی! مگه احساس بده؟ پس خوشحالی و غم برات فرق نداره. مگه نوستالژی بده؟پس خاطرات خوب با پدر بزرگ و مادر بزرگ برات بی تفاوته!مگه ارث را میشه نادیده گرفت؟مثلآ اگه رنگ چشمت مشکیه میشه آبی کردش؟لابد می گی نه منظور من ازون لحاظ دیگس! خب کتی جون همون لحاظ دیگه رو میشه واسمون تعریف کنی!
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۳:۳۳ ب.ظ
اصلن اون مثل قالب وبلاگ نیست کتی. خود نوشته ست. محصول هنری یه سازمانه. نماد یه تفکره. من تعصب ندارم اما این هم نمی فهمم. بابا اون ها چریک بودن یه تفکری داشتن یکی از نمادهاشون این شعر بود خودشون ساخته بودن خونده بودن. بعد این آقا بیاد ورداره عکس خودشو بذاره روش. مث این می مونه من برای این که یه سری آدم مذهبی رو تحت تاثیر قرار بدم برم جلوشون قران بخونم. مث این که یه طفدار میلان پرچم اینتر بگیره دستش
————————————————————————————————————–
خوب اشتباه خودشه. ..می خوره تو ذوق مخاطب، دفعه ی دیگه این کارو نمی کنه!!!
منم همینو می گم ..، به جای این که عصبانی بشید ، واگذار کنید به شعور مخاطب…
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۳:۵۰ ب.ظ
ببین کتی جون اونکه تو اسمشو گذاشتی تعصب، تعصب نیست! این حق کپی رایت است که تووی مملکت ما به “مالکیت معنوی” ترجمه شده و این کاری که انجام شده مطابق ممالک دیگه دزدیه اما چون قانون ما کپی رایتو به رسمیت نشناخته پس قانونآ دزدی نیست اما خب واسه یک رئیس جمهور بده ، زشته، خوب نیست چونکه فردا باید همین نقایص قانونی رو لایحه کنه بده مجلس اصلاح بشن.بخصوص رییس جمهوری که هر روز داره چند قلم دزدی دولتو رومی کنه.
اما نفهمیدم تو چرا از موی بلند و مشروب و ایدئولوزی و شهر و روستا گرفتی زدی به بکارت وتاهل و تجرد و خاتمی خانوادهء شهید و غیره.
کتی جون منظورم تو نیست همونایی که این آهنگو دزدین اگه اشتباه کردن باید بگن غلط کردیم اگر هم می خوان راست راست حق ملتو بالا بکشن خب نگن این و اون دزدن، خودتونم که دزدین ماشالله.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۵:۰۹ ب.ظ
گل گفتی . گُل!
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۸:۰۶ ب.ظ
خوبه، خیلی خوبه. بعضی موقع ها دلم میخواد اسمتو از اون بالا خط بزنم، مال ِ خودم رو بذارم. حرفهایی که من نزدم رو میای میگی.
خیلی عادلانه مینویسی.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۸ ب.ظ
خواستم کامنت بذارم، دیدم به حد کافی کامنت هست. این هم واسه خالی نبودن عریضه.
ولی من حیث المجموع درست می فرماد شما، آبجی. این تعصب بی خود به گذشته بد جوری بعضی وقت ها جلوی تغییر رو می گیره. یادم نره که علم و مذهب تا مدت ها تو این زمینه در گیری داشتن. همین الانش هم مذهب سعی می کنه به جای روش قدیمی انکار، از روش جدیده آره ما هم همین رو می گیم، استفاده کنه.
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۱:۴۸ ق.ظ
In Majid kheili bamazas va aslaaaaaaaaan moateasebam nist! Its time for him to have another added value -MANNER
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۲:۳۳ ق.ظ
اره میبینی بعضی تعصبها اعصاب ادمو خورد ممیکنه. تو خیلی ها هم تعصب نیست ترس از تغییره…
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۵:۳۶ ق.ظ
افتخار کردن به وجهی از زندگی که غیر اکتسابی و مثلن ارثیه به نظر منم فاجعه است. اینکه تو خودت چی رو با زحمت کسب می کنی و به دست میاری مهمه و لذت بخش بودنش واقعیه. منم با اصالت و مفایمی از این دست که از آبا و اجداد و رگ و ریشه به آدم می رسه خیلی مشکل دارم.
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۳ ق.ظ
و من افتخار میکنم که تو دوست منی….
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۹ ب.ظ
نه دیگر، نشد. به این کار ستاد موسوی چندین اشکال وارد است که هر یک از آن اشکالها برای زشتبودنش کافی است. آن اشکالات را دوباره ذکر میکنم و اگر فکر میکنید آن موارد ایرادی ندارد، به طور خاص راجع به آن بحث کنید (نه آنکه داستان بگویید):
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۹ ب.ظ
اینها به جای کشرفتن آهنگهای سازمان فدائیان خلق، بهتر است یا خودشان سرود بسازند یا بیخیال آهنگ تبلیغاتی شوند. به خصوص که کلمات این آهنگ یاداور چریکهای کمونیست ۳۰-۳۵ سال پیش است و ربطی به فضای کنونی ندارد. سرایندگان این سرود و مخاطبان آن هم یا در دههٔ ۱۳۶۰ اعدام شدند، یا آن ها که کمی خوششانستر بودند، آن دهه را در زندان سپری کردند یا به تبعید رفتند. چیزی مسخرهتر از این نیست که حکومت جمهوری اسلامی (یا لااقل بخشی از آن)، پس از آنکه اپوزیسیون را سرکوب میکند، وارث سرودهایش میشود. من اگر ایران بودم شاید در شرائط فعلی به موسوی رأی میدادم، اما در هر حال نمیتوانم ناراحتی خود را از این تبلیغات لوس و چندشآور پنهان کنم.
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۰ ب.ظ
البته واقعیت اینست که حتی اگر بحث تصاحب عدوانی سرود مطرح نبود و سابقهٔ سرود ربطی به اپوزیسیون نداشت، باز هم متن سرود برای یک انتخابات ریاستجمهوری مناسب نبود. گفتن «تفنگ و گل و گندم داره میاره» برای چنین فضایی مضحک است و گفتن «لبش خندهٔ نور، دلش شعلهٔ شور، صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور» (برای توضیف یک کاندیدای رئیسجهوری) هم مبتذل است و هم چندشآور. تلاش برای ایجاد کیش شخصیت (پیرامون یک دولتمرد) در گذشته حاصلش تراژدی بود و اکنون یک مضحکهٔ فلاکتبار خواهد بود.
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۱ ب.ظ
من ممکن است در شرائط کنونی موافق رأیدادن به موسوی باشم، اما در هر حال، باید اصول را رعایت کرد:
وقتی گروهی با چنین روش مبتذلی به دنبال ایجاد کیش شخصیت برای یک دولتمرد (یا کاندیدای یک مقام حکومتی) باشند، اگر امکانش هست، باید به آن شاشید و اگر امکانش نیست، باید لااقل یک شیشکی بست.
ائتلاف سیاسی به جای خود، رعایت اصول سیاسی و اخلاقی هم به جای خود.
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۳ ب.ظ
از ۳ موردی که مطرح کردم، دو مورد آخر حتی اگر خود گروه سازندهٔ سرود آن را برای انتخابات ریاستجمهوری و در توصیف کاندیدا به کار میبرد، همچنان برقرار میبود.
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۷:۴۵ ب.ظ
اگر موسوی بعنوان یکی از مسئولین بالارتبه اتفاقات دهه شصت می اومد جلوی همه معذرت خواهی و اظهار پشیمانی می کرد به خاطر همون داستانها به قول تو شاید حرفت قابل قبول بود.
تا اینجا از نظر من حرکت موسوی یک دهن کجی به همه اون اتفاقاته و خیلی هم توهین آمیزه.
———————————————————————————————————
نوشته ی من ربطی به موسوی و اظهار پشیمانی ش نداره نگین جان
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۶ ق.ظ
عیبی ندارد که از دنیای شما ادمهای بزرگ و دانا به اندازهی یک اتاق سه در چار با یک پنجره به سمت حیاط مال من باشد و در آن اتاق به گذشته، به بکارت، به محله، به سیگار نکشیدن و به دوست داشتن تعصب داشته باشم؟
من که ساکت و آرارم میایم و میروم. من که با باد می رقصم و با فصل تغییر میکنم میخواهم همین یک اتاق و یک پنجره مال من باشد. در همان محله و کوچهی بدون آسفالت. با سمیرا برویم زیر دالان انگور بنشینیم و انگورهای کشیده و بی دانه بخوریم. چه عیبی دارد؟ بعضی جاها برای من روح دارند. با هم زندگی میکنند. مثل ظرفها که با نازنین زندگی میکنند.
بگذار به خانواده تعصب داشته باشم. به محله. به شهر. به کشور. به ملیت. اگر تعصب داشتن نسبت به خانواده را قبول داری، خود به خود نسبت به بقیهی موارد را هم قبول خواهی کرد. propagateمیشود به سمت جلو. به سمت ملیت. ولی تعصب هیچگاه مانع تغییر نمیشود. اگر جلوتر برویم، با هم برویم به خیابانهای شهر، قدمی بزنیم و تکنولوژیزدگی را در راه رفتن،مدل لباس، مدل حرفزدن، راندن، خرید، خوردن و همهی رفتارهایمان ببینیم، باورمان میشود مصرفی شدن، ما را به این روز انداخته است. اسکاتلند کشوری و یا بهتر است بگویم روستایی متمدن و جهان اولی است. یک دهکده که مصرفی شدن و تکنولوژی زدگی دامن آن را نجس نکرده است. بافت قدیمی دارد. نمیخواهی متهمشان کنی به تعصب؟ اشکالی که تو میگویی وجود دارد، ولی ریشههایش جای دیگری است. بگردیم شاید بتوانین تا ریشه پایین برویم و از آوندهای ساقههای تنومند این لوبیای سحر آمیز به برگها و سرشاخهها برسیم.
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۵ ق.ظ
سه تا کامنت منو منتشر نکردی، مسئله ای نیست، اینم منتشر نکن!
اما پیش وجدان خودت بدان که با احمدی نژاد هیچ فرقی نداری، بماند که صداقت اون از تو بیشتره و بازهم پیش وجدانت بدان که اگر احمدی نژاد بر ما مسلط شده چون در درون خودمون هزاران احمدی نژاد داریم.
—————————————————————————————————
من از شما تا جایی که یادمه چهار پنج تا کامنت منتشر کردم!!! نمی دونم کدوم کامنتها رو می گید…لابد اشتباه شده و اسپم حساب شده….متاسفم.
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۱:۳۸ ب.ظ
من تقریبا” تمام نوشته هاتو خوندم و خیلی وقتها بهشون فکر کردم ،شاید خیلی کم کامنت گذاشتم خیلی بدون سر و صداآمدم و رفتم،سبک نوشتنتو تقریبا” می شناسم ایندفعه هم پستی رو که نوشتی ۱ بار خوندم و بعد کامنتها رو،خیلی ربطشونو با نوشتت ندیدم(ظاهرا”خیلی مرتبطن)یک بار دیگه خوندم با خودم گفتم شاید اشتباه کردم،ولی اینبار مطمئن شدم که هیچ کدوم از این دوستان که کامنت گذاشتند حستو نگرفتن و فقط به ظاهر نوشتت گیر دادن،من با اینکه باهات موافقم یا مخالف کار ندارم،اینکه اینایی که نوشتی یه تلنگر و یا یه هشداره،هرکدوم از دوستان راجع به یه چیزی نوشتن و اگر شما کتایون جان همانی که دوستان اشاره کردنو می نوشتی اینها یه چیز دیگه ای می نوشتن،تورو خدا ای قدر خودمونو در گیر حاشیه نکنیم یه کم به اصل بپردازیم،من خیلیارو نمی شناسم ،احتمالا” همه با فهم و کمالاتین،!!!
تا آخرش اگه می خوندین “حواسمان باشد” را حتما” می دیدین،شاید خیلی حرفام درست نباشه هیچ تعصبی ندارم به درست و غلط،همی چی نسبیه ،فقط اینو بگم که بعضی اوقات خوبه که آدم حس نویسنده رو هم بگیره…
———————————————————————————————————–
من برای همین از یه جایی شروع کردم به جواب ندادن:)
ممنون که اینا رو نوشتی…داشتم از خودم ناامید می شدم که نمی تونم حسم رو انتقال بدم…
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۷ ق.ظ
با بخشی از نوشته تان که زادگاه و وطن را غیرمقدس خواندید موافق نیستم. بعضی از مقولات ذاتاً و در درون هر انسانی مقدس است. ربطی به چپ و راست و میرحسین و ایران و تمدن و اروپا ندارد
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۵ ق.ظ
http://dancerrindark.blogspot.com/2009/05/blog-post.html
درهمین ارتباط
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۱:۴۰ ب.ظ
ببین من فکر میکنم من و تو روی اصل مسئله هم مشکل داریم. و آن اینکه من این رژیم را جنایت کار میدانم. تو انگار اینطور فکر نمیکنی. خوب وقتی روی اصل مسئله تفاهم نداریم پس اصلا چه حرفی می ماند که بزنیم ؟
من میگویم که بچه ها این سرود را در کوهستان میخواندند و الان زیر خروار ها خاک خوابیده اند و تو میگویی مدرک رو کنم که موسوی بچه ها را در کوهستان کشته ؟
خوب من دارم انگار زاپنی حرف میزنم و تو فارسی و اصلا حرف هم را متوجه نمی شویم. اولا من راجع به قتل عام بچه ها در کوهستان صحبت نمیکنم. این سرود جزو سروهای کوهستان بود. آن زمان ما میرفتیم کوه و یک کتاب سرود داشتیم به اسم سرود کوهستان . این سرود یکی از آن سرودها بود.
دوما… موسوی در زمان قتل عام سال ۶۷ نخست وزیر بود. یعنی شخص سوم مملکت. مدرک لازم دارم ثابت کنم که شخص سوم مملکت در یک نسل کشی که در مملکت صورت گرفت سهیم است ؟ خوب اگر خبر نداشت که پس اصلا چی کاره ی مملکت بود ؟ بقال که نبود که . نخست وزیر بود . یعنی نخست وزیر نمیداند در مملکت چه می گذرد و زندانها چه خبرند ؟ اینقدر خبر دارد که از جواب به هر سوالی در مورد کشتار زندانها در دهه شصت طفره میرود. و تو میگویی مدرک رو کنم ؟ دیگر چه حرفی می ماند ؟
—————————————————————————————————-
مهشید عزیز…من اصلن توی این نوشته در مورد رژیم، جنایت و موسوی حرف نزدم و نظر ندادم. گفتم هر کی قاتله برید حقتونو ازش طلب کنید. من هم اینجا بحث نمی کنم که کی قاتله کی نیست…من در مورد تعصب بحث کردم فقط..نمی دونم چند بار دیگه یباید اینو تکرار کنم.
فکر کنم شما یه تمپلیت داشتی که اینجا کپی کردی بدون این که پست رو بخونی یا جوابهای منو بخونی…
خیلی بحث کردن باهات سخته خلاصه…
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۳:۳۵ ق.ظ
در زندگی هر انسانی حداقل یک بار پیش می آید که متوجه این موضوع شود که خیلی چیزها تعصب، وفاداری و تقدس نمی طلبند و می فهمد که تا به آن روز هم اگر بنا به مقتضیات سن و سال، شرایط فرهنگی و … دست به مقابله و “حواس جمع کردن” راجع به این دست ظرایف زندگی نزده است، اشتباهی بس بزرگ مرتکب شده.
ممنون از پست خوبتان.
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۶:۴۵ ق.ظ
سایه جان شما خودشوزیاد ناراحت نکن…
اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۵ ب.ظ
خانم روشنفکر و بی تعصب نظرتون درباره ی این چیه:
http://www.youtube.com/watch?v=om7BIAuX1RM
———————————————————————————————————–
نظرم اینه که خیلی کلیپ مضحکیه..محض اطلاع شما در مورد کلیپ موسوی هم همین نظر رو داشتم….فقط فرقم با خیلی ها اینه که عصبانی نمی شم…
در ضمن خیلی دوست دارم و سعی می کنم که روشنفکر بی تعصب باشم. بنابراین کامنتت کلی خوشحالم کرد
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۲ ق.ظ
سلام
گاهی اوقات تعصب نیازهکاملا” حق با شماست
اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۶:۴۸ ب.ظ
به نظر من این تعصب و کلا بسته بودن و انعطاف نداشتن بیشترین عامل پست رفت
و رشد نکردن جامعه ما در در نسل حاکم مونه.
چه توی روابط و چه توی هنجارها.
خرداد ۴م, ۱۳۸۸ at ۶:۰۲ ب.ظ
vaghean maloomeh to adame fogholadeh ba farhang va door az har gooneh ta’asobi hasty, chon in javab haee keh baraye postet gozashtan keh har adame MAMOULI ro ASABY mikard, enghadr ke bi rabtan. fekr konam khanome “mahshid” bayad 100 dore digeh in posto bekhooneh, chon ba 1 bar khoondan fekr nakonam chizi dastgiresh sheh!!
خرداد ۷م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۳ ب.ظ
http://tighmahi.blogspot.com/2009/05/blog-post_28.html
مرداد ۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۹ ق.ظ
[...] گذاشتمش به خاطر ربطش به نوشته ی خودم قبل از انتخابات {+}. میخواهم و میخواستم نتیجه بگیرم که ما همه باهم [...]