من دارم همین‌طور یک نفس نوشته‌ی روز زن از این ور و آن ورمی‌خوانم. دارم فکر می‌کنم چند وقت است که به هیچ مناسبتی هیچ چیزی ننوشته‌ام؟ از کی این‌قدر درگیر خودم و دنیای کوچک اطرافم شدم؟ یک جور زوال است که آدم حساسیت‌های اجتماعی‌اش را از دست می‌دهد.نه؟ اوائل می‌خواستم به خودم مرخصی بدهم. ولی انگار خوش گذشته و مانده‌ام در مرخصی…دوست ندارم. خود این‌جوری‌ام را دوست ندارم. مرخصی باید موقت باشد. مرخصی نباید آدم را بیندازد توی چاه بی‌خیالی.
اشب شب‌ خوبی است، یکی دارد از درون نهیبم می‌زند که “هی دختر، دلواپسی‌هایت کجا رفتند؟ خاکشان کردی؟”
حالا این نوشته باشد این‌جا، به هوای روز زن، که نهیب بزنم به خودم، که خودم و همه‌ی زنهای آن سرزمین و آن‌چه که به سرشان رفت و می‌رود از یادم نرود.

——————————————————-
این همه خوندم، دو سه تا لینک هم بگذارم:
دیشب خواب مرتیکه ریشو رو دیدم

این دو زن

واقعیت زن بودن برای آنها

یک نظر درباره “” داده شده است.

  1. رضا گفت :

    “مرخصی باید موقت باشد” حرفتان کاملن درست است. تازه برای کسانی که به اینجا با مناسبت و یا بی آن سر می زنند هم گمانم همان به که مرخصی شما موقت باشد. شاید دلواپس بشوند که نکند دلواپسیهایتان را از دست داده باشید!

نظر بدهید