۱- اراکی‌ها وقتی یک نفر زیاد حرف بزند نفرینش می‌کنند که چنه‌چرکه بگیرد. چنه‌چرکه بیماری مخوفی است. چانه‌ی کسی که زیاد حرف زده، چرک می‌کند و طوری درد می‌گیرد که او مجبور است سکوت اختیار کند. یک هفته است که چانه‌ی من کبود شده و درد می‌کند. البته چرک نکرده،  زمین خورده‌ام و چانه‌ام خورده به لبه‌ی پله. سه روز از شدت درد حرف نمی‌زدم و مطمین بودم که یکی نفرینم کرده و نفرینش اثر کرده و مبتلا به نوع خارجی چنه‌چرکه شده‌ام.

۲- دیروز صبح از صدای حرف زدن بیدار شدم. صدا خیلی نزدیک بود. از پنجره نگاه کردم و دیدم دو نفر تقریبن با این هیبت توی بالکن خانه‌ی من ایستاده‌اند و دارند قهوه می‌خورند و گپ می‌زنند، انگار کاری عادی‌تر از قهوه خوردن در طبقه‌ی هیجدهم در دنیا وجود ندارد. نمی‌دانم چرا جیغ نزدم. رفتم  سوال کردم چه خبر و جواب شنیدم که بالکن‌ها را تعمیر می‌کنند و آن‌جا ایستاده‌اند برای استراحت. مردم چه‌ کارهای هیجان‌انگیزی دارند.

۳-  همکار قهوه‌ای قدبلندم از راه رسید و گفت از اسم‌های قدیمی خسته شده و دارد برای همه اسم می‌گذارد و از این به بعد من کتی نیستم و سان‌شاینم، چون چشم‌هایم برق می‌زند. فکر کنم چشم‌های من دوباره برق زد. یاد تهران افتاده بودم و کافه شوکا و داستانی که اسمش سان‌شاین بود و دختری که من اصرار داشتم شبیهش هستم و نبودم. چه‌قدر رومانتیک بودم. چه‌قدر اصرار داشتم خودم وارد داستان‌ها شوم و داستان‌ها را وارد زندگی‌ام کنم.

۴ – دلم برای تهران تنگ شده. برای پنجره‌هایی که رو به کوه باز می‌شد. برای سربالایی‌ها و سر پایینی‌ها. برای هوای ملس اسفند…بعد از سه سال و نیم دوری، این اولین بار است که این همه دل‌تنگ تهرانم و شب‌ها خواب کوچه‌ پس کوچه‌هایش را می‌بینم.

۱۰ نظر درباره “” داده شده است.

  1. خزان گفت :

    و من فکر می کنم دلم برای حسی تنگ شده نه جایی…. دلم برای حسی تنگ شده که در اسفندماه در تهران داشتم…. خیلی دلم برای حسی که در هوای اسفند داشتم تنگ شده…ایران برایم شده مثل شیرینی نارگیلی که مانده شده….. دلم می خواهد این شیرینی نارگیلی را …..زیاد….. اما مثل سنگ سفت شده…. لعنتی…. من هم نفرین شده ام انگار….

  2. رضا گفت :

    سفر لازم شده اید خانم! گمانم بد نباشد نوروز را سری به این طرفها بزنید و طی یک برودکست وبلاگی از همه دوستان اینجایی تان بخواهید هر چه ژان گولر بلد هستند برای رضایت خاطرتان روی صحنه بیاورند. سر بالایی سربند را چنان پیاده بروید که ذوق ذوق کردن های پاهایتان تا مدتها در خاطرتان بماند.

  3. کتایون گفت :

    »ن همین یک هفته پیش از پنجره ی رو به کوه خانه مان یک عکس انداخته بودم. این لینکش را برای تو هدیه می گذارم…
    :
    http://media8.dropshots.com/photos/529409/20090219/b_134402.jpg

  4. فروغ گفت :

    چه عجب تو بلاخره دلتنگ تهران شدی. خوب بیا دیگه !! کتی و رویا هم دارن می یان. زود باش تا دلتنگیت فراموشت نشده و هنوز چونه ات درد می کنه زود بلیط بگیر..
    راستی چرا آخه چونه ات رو زدی و ناکار کردی؟؟ حیف نبود؟
    آی کتی.. دلم برات تنگ شده. لطفا حتمن بیا :*

  5. roxana گفت :

    هم ولایتی جان من این اصطلاح چونه چرکه رو نشنیده بودم ولی خوب یک اصطلاح دیگه هم هست که ایشالله هیچ وقت دچارش نشی البته و اونم اینکه میگن الهی چونت به هم بیاد … حالا این ورژن جدیده همون چونه چرکه هست یا نه خدا میداند و بس … مراقب خودتان هم باشید بد نیست ..

  6. پیمان گفت :

    خوب یه نفرین جدید یاد گرفتیم: چنه‌چرکه ،دستت درد نکنه آبجی
    من هم احتمالا دچار یه سری از این نفرین ها و چشم زدن ها شدم.

  7. FM گفت :

    chene cherke
    lol

  8. سپیدار گفت :

    هم دردیم عزیزم!
    منم این چند روز در سکوت مرگباری بودم، دندان عقلم را کشیدم و رسمن عقل نداشته ام هم از سرم پرید!
    چنه چرکه… هه هه هه

  9. سپیدار گفت :

    با خانم فروغ هم موافقم در ضمن!

  10. مهتاب مفخم گفت :

    راست می گن دیگه دوستات بیا دیگه . به جون خودم سایه ! همون که خودت گفتی .یک هوای ملسی داره این روزا تهران.

نظر بدهید