وطن یک فرمول است در ذهن آدم‌ها

۱- فرودگاه تورنتو  – صبح روز کریسمس: ته صف شلوغ مسافران آمریکا ایستاده‌ام. صف حسابی طولانی است. ملت با بار و بنه می‌آیند و صبور می‌ایستند ته صف. اگر نیم‌ساعت به پروازشان مانده باشد، کسی می‌آید و صدایشان می‌کند که خارج از صف بارشان را تحویل بدهند. این را هم‌وطنان ایرانی من نمی‌دانند، دارند با داد و فریاد خودشان را وسط صف جا می‌دهند و داد می‌زنند که ما دیرمان شده، ما موقعیت‌مان فرق دارد.
هنر جا زدن در صف هم از آن هنرهایی است که نزد خودمان است و بس!

۲  – فرودگاه  واشینگتن – سه ساعت بعد: خواهره را که توی فرودگاه می‌بینم، تازه باورم می‌شود که فاصله‌مان چه قدر کم شده. همه‌اش یک ساعت پرواز… نعمتی است.

۳ – واشینگتن پر از آدم‌های دوست‌داشتنی، پوسترهای اوباما و بارها و رستوران‌های رنگ و وارنگ است.  یک عدد بهمن هم دارد که می‌آید کنارت می‌نشیند توی یک کافه‌ی هیپی و می تو‌انی باهاش در مورد همه چیز گپ بزنی. از قیمت املاک واشینگتن گرفته تا خاطرات هیجان‌‌انگیز عاشقانه و خاله‌زنکی. پز هم می‌دهد. پز هوای مطبوع واشینگتن (تورنتویی‌ها، شنیدید؟)

۴- جای صنم در واشینگتن خالی است. بس که حرفش همه‌جا هست.

۵- فرودگاه  واشینگتن – ده روز بعد: به عنوان ایرانی و تروریست بالقوه، باید خروجم را به دفتر مهاجرت واقع در فرودگاه اطلاع بدهم. یک مشکل کوچک در کار است. فرودگاهی که من از آن پرواز می‌کنم، چنین دفتری ندارد. فرودگاه‌ دیگر، پرواز خالی ندارد. ایرکانادا به دادم می‌رسد و بدون هزینه بلیطم را عوض می‌کند. دم گیت دارم حرص می‌خورم که جالب ترین اتفاق دنیا برایم می‌افتد. یک خانم مهربان مومشکی نزدیک می‌شود و می‌پرسد:شما سایه هستید؟ خواندم که آمده اید واشینگتن . مریم خوبه؟ آیدا؟ نازلی؟..روزم روز می‌شود.

۶- فرودگاه تورنتو – دوازده ساعت بعد: از بالا که چراغ‌ها را می‌بینم، نفس راحت می‌کشم. ابراهیم گلستان می‌گوید وطن یک فرمول است در ذهن آدم‌ها. خوب است که آدم‌ها قادر باشند وطن را هر جا خواستند تعریف کنند. تورنتو یا واشینگتن یا لندن…هر جا و هر وقت که لازم شد.

۱۴ نظر درباره “وطن یک فرمول است در ذهن آدم‌ها” داده شده است.

  1. sara Q !! گفت :

    e!! bad ye soal, khanooome az koja fahmid ke to sayeii?:D
    ————————————————————
    سایه : سلبریتی شدیم رفت دخترخاله

  2. سانی گفت :

    منم به عنوان یه خواننده ی همیشگی اینجا که همزمان هم واشینگتن بودم کلی حسودیم شد که ندیدمت.

    خوبه که اینقدر حس خوبی به دنیا داری و می تونی وطنت را اینجوری تعریف کنی

  3. شیراز گفت :

    یعنی واقعا امکان داره؟

  4. Me, myself & I گفت :

    منم همینطور فکر می کنم. درست هفته پیش یه چیزی در همین مورد نوشتم
    موطن آدمی را به روی هیچ نقشه نشانی نیست…
    http://mon-coin-a-moi.persianblog.ir/post/60

    سال نو میلادی مبارک

  5. آیدا گفت :

    ۱٫ ماژیک بگذار جیبت .. این و اونور به مردم امضا بدی :)
    ۲٫ عجالن خواستی وطن تعریف کنی با منم قبلش مشورت کن بقول هرمس از لحاظ وابستگی

  6. داریوش گفت :

    وطن یک فرمول است؟

    دارم بهش فکر میکنم، به این فرمول عجیب و غریب و پیچیده تا اندکی،
    برای اینکه بپذیری، هر جایی میتواند وطنت باشد باید فرمول ذهن خودت را دستکاری کنی گمانم، مجهول و معلومش را جا به جا کنی یا اصلاً به کل فرمتش کنی و اطلاعات تازه بهش بدهی، ولی گمانم طول بکشد تا این فرمول کار کند، فکر کن…ساده‌ترینش همین است متصدی یک شرکت هواپیمایی لبخندش را تا بنا گوش باز کند و بدون دریافت هزینه‌ایی، تا منهی الیه کمر دولا شود که بفرمایید…اینکه یک خانم مو مشکی که بشود به این راحتی رنگ موهایش را دید زد و البته شاید جاهای خوشایندترش را هم که دیگر اصلاً در مخیله‌ی ما جا نمی‌گیرد…حالا تو هی بگو فرمول دارد…

  7. دیو گفت :

    وطن جایی هست که دل آدم براش تنگ بشه….در ضمن آدم به چیز خوب زود عادت می کنه…

  8. مسعود گفت :

    گاهی بهت حسودی میکنم

  9. آقای ابر گفت :

    بله اینجوریم میشه تعریفش کرد تعریف خوبیم هست ما که اینجاییم چسبیده بیخ گلومون

  10. shirin گفت :

    متاسفانه یا خوشبختانه وطن هنوز در ذهن من فرمول نشده است.وطن هنوز برای من همان هوای گرفته ایران است.

  11. باران گفت :

    هر جا که سقفی داری برای آسودن و همه تعلقاتت آنجاست، وطن همان است.

  12. HADIS گفت :

    SALAM MAN HADIS HASTAM, HAMISHE BLOGETOON RO MIKHOONAM, KHODAM BLOG NADARAM VALI BE BLOG BAGHIE SAR MIZANAM.MANAM TORONTO HASTAM . KASH MISHOD KE BAHAM BISHTAR ASHNA SHIM. MOVAFAGH BASHID VA BE OMIDE DIDAR.,

  13. دراک گفت :

    حرف جالبی زدی بسی ما را خوش آمد :دی

  14. کتایون گفت :

    وطن نباید فرمول باشد. نمی تواند فرمول باشد… ابراهیم گلستان گفته اما شاید خودش هم کمی بعد تربه این گفته شک کرده باشد…
    شفیعی کدکنی هم گفته
    ایکاش آدمی وطنش را
    همچون بنفشه ها
    در جعبه های خاک
    میشد با خود ببرد هر کجا که خواست…

نظر بدهید