گربه سوزی

بر و بچه‌هایی که گوگل ریدر من را می‌خوانند، می‌دانند که یک مدتی است مریم چند تا لینک برای من فرستاده و من از این لینک نقب زده‌ام به شبکه‌ی وبلاگ نوعروس‌های وبلاگستان که دو دسته‌اند : یا در مرحله‌ی قبل از عروسی هستند و دارند با پشتکار جهاز می‌خرند و عکس جهیزیه‌ی ابتیاع شده را می‌گذارند در وبلاگشان، یا به سلامتی رفته‌اند خانه‌ی بخت و دارند از عوالم دو نفره  و آشیانه‌ی عشق و خوشبختی و…می‌نویسند.
اوایل بامزه بود. به قول آیدا مثل این بود که پاورقی بخوانی. فکرت را درگیر نمی‌کرد و آن‌قدر با عوالم و زندگی تو متفاوت بود که سرگرم کننده بود….بعد دیدم که یک چیزی دارد اذیتم می‌کند. هی می‌خواندم و نمی‌دانستم چیست. از اول می‌دانستم انتظار تفکر نباید از نویسنده‌ی چنین وبلاگی داشته باشم. انتظار این که برای خودش حق و حقوقی قایل باشد هم نه. حتی یک روز بحث این شد که شاید باید یک چیزهایی مثل حق طلاق را به این‌ها زور چپان کرد. خودشان که از ذهنشان هم نمی‌گذرد.من گاهی یاد آن زن عربستانی می‌افتادم که اصرار داشت خودمان اینجوری راحت‌تریم…

دردسرتان ندهم… دیروز یک نوشته خواندم که باعث شد بفهمم چه چیزی اذیتم می‌کرده. همان لحظه هم  حالم به هم خورد و کلیک کردم روی ضربدر آن گوشه و  برای همیشه خواندن همه‌شان را متوقف کردم. فهمیدم که آن چیز آزار دهنده اسمش هست : فقدان  احساسات انسانی. حالا چه در مورد خود نویسنده، چه در مورد اطرافش، چه در مورد هر آن‌ چه که اسمش هست زندگی.

این هم نوشته‌ای که از وبلاگ نوعروس مربوطه کپی کردم
گربه سوزی

دیشب رفتیم پارک ساعی… پارک ساعی وسط هفته خیلی خلوته و خوبه.. زیر یه درخت بید نشستیم… شام الویه برده بودم.. با میوه و شکلات گرم… (همون هات چاکلت)… هنوز جلوس ننموده بودیم که ٢ تا گربه بدریخت سر و کله اشون پیدا شد… اهههههههههههه نمی ذارن که ٢ دقیقه آروم بشینیم.. همش گردنم رو می چرخوندم ببینم نزدیک تر نیان.. اما انگار پرروتر از این حرفا بودن.. دیگه کم کم داشتیم عصبی می شدیم.. یعنی تقصیر من هم بود چون حامد باهام صحبت می کرد و من همش حواسم به گربه ها بود…

اونوقت یه کار بد کردیم.. من تو فلاکس آب جوش ریخته بودم تا برای پودر شکلات داشته باشم…

گربه ها رو حامد با هزار ترفند کشید جلو.. بعد یه نصف لیوان آب جوش ریخت روی کمر یکی از گربه ها… واییییییییییییییییی یه جیغی زد و در رفت .. رفت اون طرف و همش بالا و پایین پرید… این یکی گربه هم دنبالش میو کنان رفت و پشتش رو لیس می زد…

ولی دیگه همون شد .. دیگه نیومدن طرفمون..

آخه نمی دونم هر جا که ما می نشینیم گربه ها می یان اطرافمون… یک بار که تو پارک هنرمندان دو تا گربه پشت شمشادها داشتند دعوا می کردند.. از اینا که فقط جیغ می زنند … بعد یک دفعه یکیشون پرید بیرون و اومد سمت ما … اون یکی هم پشت سر به دنبالش … شاید چند قدم مونده به جایی که نشسته بودیم … مسیرشون رو منحرف کردند… من که داشتم می مردم… این دفعه هم وقتی دو تا شدند ترسیدیم همون اتفاق بیوفته … برای همین پیشگیری کردیم…

۳۸ نظر درباره “گربه سوزی” داده شده است.

  1. Mandana گفت :

    قبلن ها خیلی امیدوار بودم که روز به روز اوضاع بهتر می شه و مردم فکرشون پیشرفت می کنه و با پیشرفت فرهنگی حکومت هم مجبوره خودش رو اصلاح کنه و …
    ولی تو زمینه های مختلف که نگاه می کنی، برآیند حرکت ها رو به جلو نیست. یه سری آدم پیشرفت می کنن، ده برابرشون دارن پسرفت می کنن…
    بعدم درسته که یکی از مشکلات اینه که خیلی زن ها حق و حقوق خودشون رو نمی دونن ولی واقعیت اینه که خیلی ها مسئولیت هاشون رو هم نمی دونن. ایده آلش این بود که یاد بگیریم نگذاریم حقمون ضایع بشه و حق دیگران رو هم ضایع نکنیم، اما خوب ظاهرا وضع خراب تر از این حرف هاست…

  2. Mehrnoush گفت :

    oh my god, that’s so sick :(

  3. Kimia گفت :

    پس دیگه اگر اون قسمتهاشو بخونی که با مامان نامزد مربوطه میرن دکتر که گواهی سلامت بگیرند و سر بلند بیرون میان؛ چی میگی؟ تازه بد نیست نطرخواهی هاشونم بخونی که چقدر این کار رو به هم توصیه میکنند واقعا گریه ات میگیره. گاهی فکر میکنم ما برای حقوق کدوم زنها تو مملکت تلاش میکنیم؟
    البته با ابن حرفت موافق نیستم که میگی نباید از چنین نویسنده هایی انتظار تفکر داشت چون به شدت از نگاه بالا به پایین و قضاوت کردن دیگران بدم میاد.
    —————————————————————————————————–

    سایه : حق با شماست. چیز بدی نوشتم .من البته منظورم این بود که برای نوشتن مطلبشون فکر نمی کنند و شبیه خاطره نویسیه و یا چیزی نمی نویسند که فکر خواننده مشغول بشه.
    ولی این که کلن توی زندگیشون به چیزی فکر می کنند یا نه، تشخیصش با من نیست. امیدوارانه دلم می خواد که همه ی مردم گاهی بایستند و نگاه کنند و فکر کنند…

  4. تنهاترین گفت :

    یعنی واقعا انسانیت تا این حد از بین رفته !!!!!!!!!!!!! :| ما ها آدمیم نا سلامتی ؟ :|

  5. a a گفت :

    حیف که با سرچ کردن فقط وبلاگ رو می شه پیدا کرد.
    چقدر خوب بود اگه می شد این …. رو به همراه هسمر مربوطش پیدا کرد و بهشون نشون داد که اذیت شدن چه حالی میده.
    زنیکه چه حالی هم کرده که شوهرش همچین کاری کرده.
    اه… دارم آتیش می گیرم که الان دمه دستم نیستن…
    ————————————————————————–
    سایه : می شه لطفن دنبال وبلاگش نگردید یا اگه گشتید و پیدا کردید براش کامنت نگذارید؟
    قصدم این نبود که ملتو علیه یه شخص خاص بسیج کنم…

  6. Siavash گفت :

    زنده یاد روانشناسی جامعه در یکی از مقاله هاش اشاره ای داشت به حیوان آزاری ما ایرانی ها. نوشته بود فرض کنید چند کودک در کوچه در حال بازی هستند که گربه ای می بینند. چه می کنند؟ اکثریت جواب خواهند داد به سمتش سنگ پرت خواهند کرد. شاید آخرین فکر هم این نباشد که یکی از آن ها برود و غذایی برای گربه بیاورد. این مسئله به خاطر عدم وجود آموزش آکادمیک و غیر آکادمیکه. من خودم عهد بستم هر جا حیوانی را دیدم به هر قیمتی به او کمک کنم. در عین حال حیوان آزار ها منفور ترین انسان ها نزد من هستند.(قال سیاوش ع) چند بار چند تاشون حسابی گوشتمالی دادم.

  7. Maryam گفت :

    If I were in Iran, and if Iran had an active PETA association ( or maybe it has?) and a judicial system that actually values life, I would have sued these people. I think you should give a link to her blog, maybe we can teach her not to harm other animals later on. At least leave her a comment on my behalf!! This is heart breaking and disgusting.

  8. loobia گفت :

    حالم بد شد . چه افتخاری هم داره واقعاً. بیمار روانی که شاخ و دم نداره.

  9. حورا گفت :

    فکر کن اگر این خانم و آقا در یک جایی مثل استرالیا زندگی می کردند و روی گربه بی نوا آب جوش می ریختند. تا حالا دودمانشون بر باد رفته بود. تو مملکت گل و بلبل ما حتی حیوانات هم بد بختند.

  10. Atoosa گفت :

    متاسفانه خیلی از ما ایرانی ها نسبت به حیوانات هیچ نوع احساس شفقتی نداریم. واقعا دردناک بود…….

  11. بهمن گفت :

    اول بگم که برای من هم کار اونا مشمئزکننده بود، و خوندن اینجور وبلاگها هم واقعا اعضاب خوردکن اه برام. گرچه واقعا نمیخونم و از طریق یکی دو تا از بچه ها که اونایی رو که شر کرده بودی، شر کردن، خوندم
    ولی حرف من در مورد حکمی اه که تو این نوشته دادی این که این آدم ها “فاقد حساسات انسانی” هستن و دقت کن تو این نتیجه رو قبل از اینکه ماجرای گربه رو برای ما تعریف کنی، نوشتی. یعنی معنی منطقی نوشته تو این بود که تو بالاخره فهمیدی که چی تو رو توی همه این وبلاگای خواستگاری و خرید جهیزیه و ماه عسل اذیت میکنه. اینکه اینا فاقد احساسات انسانی ان و خب دلیلت هم این ماجرای گربه است.
    من با این حرف موافق نیستم. یعنی با اینکه این دسته آدما فاقد احساسات انسانی ان و فکر می کنم تو هم دلیلی که برای من قانع کننده (نمیگم محکمه پسند ها، صرفا برای من قانع کننده) باشه، نیاوردی.در واقع تو از یک مثال یه نتیجه گنده گرفتی.
    و راستش من در زندگی وقعی بالاخره از این جور آدما میشناسم. …. و خیلی هاشون اتفاقا خیلی احساسات انسانی هم دارن. ولی خب خیلی فکر نمی کنن. شاید اصلا فکر نمی کنن.
    خلاصه گفتم که گفته باشم.

    در ضمن لحن این نوشته مالامال از صمیمیت و ارادت و مخلصم و ایناست. این رو میگم چون شاید من رو که نمیشناسی، فکر کنی لحنم خشنه، یا محکوم کننده، یا چه میدونم هر چیز بد دیگه.
    از نازلی بپرس. من کلا خشونت تو کارم نیست.

    —————————————————————————————————–
    سایه : حق با توست. نتیجه گیری من از شدت احساساتی شدن و عصبانیته. دقیقن بیست و چهار ساعته که از فکر سوزوندن
    گربه دارم حرص می خورم .
    و یک چیز دیگه…..مدل زندگی که تو این وبلاگ ها تصویر می شه.، منو به شدت ناامید و عصبانی کرده. یه جور بدی بی روح و بی نتیجه به نظرم می یاد…شاید کلمه ی احساسات انسانی رو از همونجا اوردم

  12. من بدون سانسور گفت :

    باورم نمی شه!!!!! لعنتی

  13. انار گفت :

    اولا که شما خوبی؟ این رفیقان ما اونجا خوبید؟ خجالت نمیکشید تخم کرده اید نشستید روش توی اون سرما اینورا نمیایید؟

    دوم که این حقشه نصفه بقیه آب جوش رو میریختند توی لباس خودش که میفهمید یعنی چی. وحشتناکه.

    سوم که همونطور که خودت بعدا گفتی نتیجه ای که گرفتی ربطی به داستان نداشت. احتمالا تفاوت معیار و اون چیزی که برای ما تبلور عدم آگاهی و اصرار موندن به اون شرایطه برات آزار دهنده است.

  14. سولماز گفت :

    حالم داره به هم می خوره . دارم بالا میارم .باور نکردنیه.

  15. شری گفت :

    می دونی چیه که قضیه رو بدتر میکنه؟ اینا به اون چیزی که می گن و عمل می کنن معتقد هم نیستن. منم از راه share ها وبلاگشو دیدم. درحالیکه دم به دم از متانت و محجبه بودن خودش تعریف می کنه عکسی که بغل وبلاگش گذاشته (البته چون عکس خودش نیست اشکالی نداره) جالبه. عکس خاصی هم نیست اما برای این آدم باید خاص باشه. این آدم امروز اومدن خواستگاریش ۱۰ دقیقه طرف رو نگاه کرده و فردا زنش شده. میدونم دارم پیش داوری و اینا میکنم ولی اگه نگم دلم می ترکه: از این آدم انتظار فکر کردن نمیشه داشت.

  16. ترمه گفت :

    سلام من با آزار و اذیت حیوان ها اصلا موافق نیستم و به نظرم خیلی کار وحشتناکی بوده کار این آدم. ولی واقعا این گربه های پارک ساعی برای کسی مثل من که به شدت از گربه ها می ترسم مثل کابوس می مونه که اوقات خوش آدم رو زهر مار می کنه . دفعه پیش، بعد از چند دفعه تعویض جا از ترس ، یکیشون ناغافل از پشت سر و از زیر پای من که روی نیمکت نشسته بودم، رد شد. نزدیک بود سکته کنم.

  17. سمیرا گفت :

    من با بهمن موافق هستم که نمی شه گفت این ها فاقد ِ احساسات ِ انسانی هستند، چون من هم از نزدیک می شناختم یک چنین آدم هایی ( که البته نمی نوشتند!) در ایران با افکار ِ سنتی-مذهبی که با حمایت ِ خانواده ها که دست ِ بر قضا اکثراً هم وضع ِ مالی ِ خوبی دارند، ازدواج می کنند. یه چیزی فقط برام عجیبه و اون این که به نظرم اگه کسی درس بخونه و یا کار کنه و به نحوی در ارتباط با جامعه باشه تاثیر می گیره، اما این مورد ِ خاص ظاهراً هیچ تاثیری نپذیرفته. این توضیح رو هم اضافه کنم که در چند پست پایین تر روی ِ گربه نوشابه ریخته بودند !

  18. مامان غزل گفت :

    من از یه زاویه دیگه به این موضوع نگاه می کنم. نمی خوام توهین با بی احترامی کنم ولی فرض کن همین سایه خانم توی همچنین خونواده ایی بدنیا میومد، توی همچنین خونواده ایی بزرگ می شد و توی همچنین جامعه ایی می موند و خونواده ی روشن فکر نداشت یا اینکه حتی امکان یه سفر کوچک خارجی رو نمی داشت که اقل یه زاویه کوچیک از دنیا و زندگی به روی چشمش باز شه، و توی همپنین جامعه ایی که بزرگترین و بهترین تفریحی که می تونن داشته باشن رفتن به پارک ساعی و دمی آساییدن باشه…. حالا توی همین چند دقیقه حتی آسایش ندارن. گربه های گرسنه و کثیف از هر طرف هجوم میارن… رفتاری از این بهتر نمی داشت. نمی خوام بگم که کارشون درسته ولی شرایط ایجاب می کنه… و اونها چاره ایی غیر از این ندارن. توی جنگ، که سربازها میرن آدم های دیگه رو بکشن… اونها فاقد احساسات انسانی هستن؟!!!
    نمی دونم کی گفته که هر جامعه ایی را از روی رفتاراشون با حیوانات می شه شناخت… توی جامعه ایی که فقر و تورم و دزدی توی روز روشن و اعتیاد بیداد می کنه، ما را چه توقع از ملت شون برای رفتاراشون با گربه؟!!!!
    موضوع احساسات انسانی نیست. چیزی فراتر از این هاست… موضوع فشار روحی و روانی ه. موضوع فقر فرهنگی که دنباله فقر مادی (چه شخصی چه جامعه ایی) هست… و خیلی چیزهای دیگه .. و گرنه اونها احساسات انسانی دارن؛ خوبشم دارن… هدف من حمله به اون عبارت و برداشتی که سایه خانم کرده (فقدان احساسات انسانی) نیست. حرف اصلی من اینه که برای اینکه بتونی چیزی رو هضم کنی، شرایط و محیط شون را در نظر بگیر و گرنه به نظر من شاید کاری که این نو عروس کرده، بهترین بوده. هرچیزی نسبی هست… بازهم تکرار می کنم که کاراشون رو تایید نمی کنم…
    شما این جا رو در نظر بگیر که سگ و گربه این جا فراوون. ولی هیچوقت طوری نبوده که حتی چند دقیقه آرامش نداشته باشی. صاحبانشون موظف هستن که حتی خرابکاری های سگ رو جمع کنن که مبادا پونصد دلار جریمه بشن… اما اونجا…
    نه سایه جانم! از هرکسی به اندازه خودش توقع داشته باش!

    اینم بگم که نمی خواستم کامنت بذارم. ولی دیدم نمی تونم حرفم رو نزنم. از همین جا به دیگرون اعلام می کنم که اصلا” و ابدا” حوصله ی بحث و جنگ و دعوا رو ندارم!
    ——————————————————————————————————–

    سایه : در مورد فقر فرهنگی حق با توست.
    من از فلان آدمی که تو شرایط بد تو ایران زندگی می کنه و احتیاجات اولیه ی زندگیش برآورده نمی شه هیچ توقعی ندارم…..ولی در مورد وضع مالی و فشار و کمبود نویسنده ی این مطلب باهات موافق نیستم . این تصویری که ساختی در مورد همه صدق نمی کنه.
    این آدم دانشگاه رفته، کار می کنه، وضع مالی خوبی داره و مدام داره مهمونی می ده، دسترسی به اینترنت داره و. تفریح خودش و شوهرش دیدن سریال لاست ه.

    و دست آخر یک چیز دیگه…بله. سربازهایی که می رن جنگ فاقد احساسات انسانی هستن یا می شن. اصولن جنگ کشنده ی انسانیت و همه ی چیزای انسانیه.

  19. manouchehr گفت :

    منکه فکر می‌‌کنم چند هزار سال از اون جامعه دور شده ام

  20. Negar گفت :

    Forgetting abt the cruely to those poor cats for a second (which is plain sick) these people live in a totally different world. I think it’s good, though, that they write about their lives and experiences, because now, as a women’s rights activist, you can have a better idea what you are up against: what state of mind they have, what prejudices, what makes them become who they have become. I think the first step is to accept that these people (and even people more backward that them) exist. Their stories are quite interesting to me, these blogs gives me a chance to get to know people who i would otherwise have no chance of getting close to, the same way your blog (if you start writing about your daily life and thoughts) would show them a totally new world.

  21. Aitak گفت :

    vaaaay katy! nesfe shabi asabani shodam …

  22. Kimia گفت :

    سایه جان ای کاش اینجا یک فاروم بود برای اینکه میبینم تا الان کامنتهای خوبی پست شده و خودت پستت هم به خوبی چند دستگی مردم ایران رو نشون داده. با توجه به تجربه زندگی خودم در ایران میتونم بگم در این چند دستگی ماها اقلیت هستیم و دسته ای که حجاب میذاره و خانمه تو دلش قند آب میکنه که شوهرش نمیذاره فلان لباسو بپوشه اکثریت.
    جالب قضیه اینه که همه بلافاصله گیر دادن به مذهبی بودن این خانم غافل از اینکه از جنس همین خانم ها دور و برمون زیاده فقط چون خودشونو جور دیگه ای رنگ زدند ما نمی بینیمشون فکر میکنیم فقط چادر چاقچوریان که اینطورند.

    اخیرا یکی از نزدیکانم که پزشکه و ۲۸ سالش بیشتر نبود با مردی ازدواج کرد که کوچکترین توافق فکری و خانوادگی باهاش نداشت. و اون آقا هم البته به طمع پول و موقعیت اون دختر باهاش ازدواج کرده بود و خود دختره و خانواده اش به خوبی اینو میدونستند. من داشتم به یکی دیگه از دوستام میگفتم که آره از فلانی انتظار نداشتم که اینقدر ازدواجش سنتی باشه اونم با یک مرد سنتی. ومیدونی اون دوستم چی گفت؟ گفت که چقدر بی شوهر موندن تو ایران سخته که چقدر برچسب و استیگما داره و چقدراون دختر از ازدواج خواهر کوچکترش ضربه خورده بوده و تا زمانی که مجردی زندانی هستی و استقلال عمل نداری و نهایتا خودش گفت که اگر جای اون می بود همین کار رو میکرد!!!! این بود که من دیگه هیچی نگفتم! اگر شرایط تو ایران اینقدر سخته که راضی هستی از یک قفس در بیای و به زندان دیگه بیفتی، اگر شرایط اینقدر غیر قابل تحمله که یک دختر پزشک و خانواده اش راضی هستند در قبال دادن امتیازاتی مثل دادن خونه و ماشین وگرفتن عروسی و…برای دخترشون شوهر دست و پا کنند؛ من دیگه هیچ حرفی نمیتونم داشته باشم الا اینکه در ایران مردمانی وجود دارند که لزوما نه حجاب میذارن نه نماز میخونند اما با من و تو زمین تا آسمون فرق میکنند! شباهت این مردما با مردمانی از جنس نوعروس این وبلاگ اینه که همه شون در عرض یک جلسه عروسی میکنند ا ما فرقشون اینه که نوعروس این وبلاگ تو آشپزخونه میمونه و تا محرم نشن روسریشو بر نمیداره اما اون آدمای دور و بر ما همون شب لباس لختی میپوشند و یک بزن و برقص هم راه میندازند! آره عزیز جان کار ایران خرابتر از این حرفاست. من فقط خوشحالم که از این مردمی که اینقدر با من فرق دارند به واسطه مهاجرت فاصله گرفتم. همین!

  23. ناتالی گفت :

    از همه‌ی مدل و موضوع وبلاگش که بگذریم دلم می‌خواد بدونم یه لحظه فکر نکرد این گربه یه موجود زنده‌ست؟! این دسته‌ از آدم‌ها که تعدادشون هم خیلی زیاده، اصلن حیوانات رو موجود زنده به‌حساب نمیارن و این خیلی عجیبه!

  24. Mrs.ZigZaG گفت :

    راستش اولش فکر کردم کلن با اینکه از خودمون بنویسیم تو وبلاگامون مخالفی از بیخ و بن! آخه منم خودم یه وبلاگه روزانه نویسی دارم! اما خوب شد تا آخرش خوندم… بارها منم با دیدن اینجور صحنه ها خونم به جوش اومده… اینکه حیوانات رو اذیت کنن به جرم اینکه چون حیوونن و ازشون خوشمون نمیاد!!! بارها هم عصبانی شدم و تا مدتها به این فکر میکردم چرا ماها باید اینقدر خودخواه باشیم که برای خوش گذرونیه لحظه ییمون جونه یه جانداره دیگه رو بگیریم… این موضوع اینقدر برای من مهمه که نتونستم جلوی خودمو بگیرم و سکوت کنم. ببخش سایه جان

  25. roya گفت :

    من تا یه حدی می‌فهمم چی می‌گی راجع به فقدان احساسات انسانی. چون خودم یه مدت می‌‌خوندم وب‌لاگ‌های این مدلی. دریته که راجع به همه درست نیست ولی تو بعضی‌هاش این ماجرای از خواستگاری تا عروسی و همه کارای بینش مثل یه پروژه می‌مونه. یه چیزایی باید انجام شه، یه حرفایی باید گفته باشه بدون همون احساسات انسانی.

  26. بهناز گفت :

    من مشهد زندگی می کنم و خوب یک بار که شاهد یک چیزی تو همین مایه ها بودم خیلی جوش آوردم فوری زنگ زدم ۱۱۸ گفتم شماره ی سازمان حمایت از حیوانات (یا هر چیز مشابهی) که دارید رو می خوام ! بهم خندیدند و گفتند کدام کشور زندگی می کنم ؟! “ما اینجا از این چیزا نداریم هه هه هه ”

    در ضمن حق طلاق را زور چپان هم کنید… پس می زنند.

  27. مریم گفت :

    اینها دچار یه نوع روانشناسی جمعی ایرانی هستند. این گروه از آدما آنجا که به نفعشان باشد رقیق ترین احساسات انسانی را دارند و آنجا که نه بد نوع ترین خشونت غیر انسانی را.

  28. جام طلا گفت :

    تا جایی که من با شبیه این نوع آدمها سروکار داشتم، بنظرم میاد پشت این رفتارها یک جور خودخواهی است. یک خودخواهی از جنس “اشرف مخلوقات” بودن. تصور میکنند که کل جهان و از جمله طبیعت و حیوانات درست شده اند برای استفاده ایشان و نمیفهمند که اگر این طبیعت و کل اکوسیستم نباشد، آنها هم نخواهند بود . . . چقدر با نهادینه کردن احترام به طبیعت و محیط زیست و حقوق حیوانات فاصله داریم.
    با سیستم آمورشی که ما داریم جز این هم نمیتوان انتظار داشت، توی خانواده که بچه های اینها همینها رو یاد میگیرن و توی مدرسه هم اگه تشویق به این رفتارها نشوند، ازش منع نمیشوند.

  29. niki گفت :

    انسانیت؟ حق و حقوق ؟
    چه واژه های غریبی اند توی این جامعه!!!!!!!!!

  30. صادق گفت :

    جالب اینجاست که وقاحتشون حد و مرزی نداره. میدونم که برای شما هم مثل من خوندن این مطالب جز اعصاب خوردی نداره و تصمیم گرفتین این نوشته های سطحی و براساس لذت های زودگذر رو نخونید.
    اما واقعا آخرین پستش خوندن داره.
    نقل قول از اونجا:
    “به یک آدم بی شعور… اینقدر برام کامنتات مسخره است که بدون خوندن دکمه دلیت رو می زنم… پس الکی خودت رو خسته نکن .. در ضمن این رو بدون من برای آرامش خودم و همسرم هر کاری می کنم.. حتی اگه باز هم پیش بیاد صد تا از شما ها رو می سوزونم… (حتما خودت جزو دسته گربه ها می دونی که از سوختن گربه ها اینجوری هار شدی)… پس برو سفره ات رو جای دیگه پهن کن… آدم بی شرم…”

    اون قسمت انجام هرکار برای آرامش خود حتی به قیمت سوزوندن سایرین بسیار حیرونم کرده!
    واقعا که حتی لفظ آدم هم برای این ها زیاده، فاقد احساسات انسانی که نویسنده این وبلاگ لقبشون دادن( و بعضی ها اعتراض کردن) کاملا درسته. چون اگر قرار باشه ما هم فقط به خودمون فکر کنیم و هیچ sense ی نسبت به سایرین نداشته باشیم چه فرقی با حیوون داریم؟
    ارزش آدمی به احساساتی مثل از خودگذشتگی، کمک به سایرین و … است.

  31. مرگ در می زند. « Golmaryam’s Weblog گفت :

    [...] وبلاگ سایه مطلبی خوندم (http://sayeh.nevesht.org/archives/896) که چند روزه فکرمو مشغول کرده. از یک وبلاگ مطلبی رو آورده [...]

  32. سارا گفت :

    سایه جان همه رو به یه چوب نرون .
    تو بین اینا هم هستند کسایی که واقعا خوش قلب و پاک و با محبت هستند.
    یه نمونه شون یه دختره بود که واقعا از خوش قلبی و پاک بودن احساساتش می موندم به اسم هانیه که نمی دونم چرا دیگه ننوشت .
    هستند بعضی هاشون هم از این مدل نوشتن ها پاشون تو اینترنت باز می شه و بالاخره بخوان نخوان گذارشون به جایی میافته که دو تا حرف حساب توش زده می شه ویه خورده بهشون اضافه می شه و من حتی تو اینها کسی رو می شناسم که با این مدل اراجیف روزانه نویسی شروع کرد و بعد جمعش کرد و بعدا یه وبلاگ دیگه زد که خیلی این یکی وبلاگش جالب و خوندنی بود .

  33. life گفت :

    چندش آوره. تحمل کردن همچین ادمهایی که فقط روی لایه های سطحی زندگی موندن واقعتً سخته. گمونم اخوان بود که می گفت: “زندگی را مردم پیشین خورد و پوش و لذت آغوش می دیدند” حالا من می گم این موضوع الان هم صدق می کنه ” زندگی را مردم ماشین خورد و پوش و لذت آغوش می بینند” خیلی از این مردمای ماشینی هستم که فقط تو سطح زندگی گیر کردن با مغزی به اندازه مغز یه گنجیشک که بعید می دونم از همون هم استفاده کنن. کسایی که ددغشون فقط اینه که کی ازدواج کنن؟ کی بچه دار بشن؟ کی شب جمعه بیاد و واسه اون شب چی بپوشن و چی کار کنن؟ کی برن طلاهاشون رو عوض کنن؟ و کلی لز لین جفنگیات. قصد توهین ندارم ولی یه قشر از آدما هستن که کره خر به دنیا میان الاغ از دنیا می رن. تنها تغییر توی زندگیشون همینهو و این واقعاً جای تأسفه.

  34. 40tike گفت :

    قربونت حیوانات به کنار ملتی که میرن به عنوان تفریح دار زدن یه انسان دیگه و جون کندنشو تو هوا نگاه می کنن انتظار داری حیوون بینوا براشون مهم باشه؟! چه توقعاتی داری خانومم! فکرشو بکن یه ایرانی از اینایی که تازه اومده بیرون دنبال اردک و مرغابی های وحشی که همیشه همه حمایت شدن افتاده بود می گفت بیاید ازش فسنجون درست کنیم وقتی پرسیدم برای چی اینکار رو میکنه دیدم این بابا نه که قد کوتاه و به قول معروف شخصیت خامی داره (البته دلیل خوبی نیست و برای همه آدم های قد کوتاه هم صادق نیست این آدم دچار مشکل حقارت شده بود) میخواد با آزار حیوانات که از اون مثلن ضعیف ترن به خودش اعتماد به نفس بده اینا ادمایی هستن که در صورت پیدا کردن هم نوع فرضن گرفتارشونم کلی احساس خوشبختی می کنن و اگه دستشون برسه یه لگدم میزنن بهش که بیشتر تو بدبختی فرو بره.

  35. 40tike گفت :

    راستی حداقل آدرس وبلاگو یواشکی برای ما هم بفرست ما هم یه نگاهی به این نوشته ها بندازیم.

  36. Me, myself & I گفت :

    باور نمی کنم ! بابا این مملکت چر از مریضه!

  37. حسین گفت :

    می گن رو گربه اب جوش بریزی زندگیت بهم می ریزه اجنه اسایشتو می گیرین
    حالا این که خوبه
    من بچه بودم یادمه یه بار تو کوچه بچه ها روی گربه نفت ریختن و آتیشش زدن . گربه هه با سرعت می دوید و آخرش رفت تو جوب . نفهمیدم عاقبت چی شد ولی خیلی وحشتناک بود

    یه بار دیگه یه دانش اموزم ترقه انداخته بود تو گوش خر (که مخروطی هم هست و تا عمق گوشش پایین میره) خره جابجا مرده بود.

    ما آدما بعضی وقتها از هر حیوانی حیوان تر می شیم
    نمونه ش تو غزه بود و یا خبر هایی که هر روز تو روزنامه ها از حوادث می نویسن

  38. neda گفت :

    “فاقد احساسات انسانی” کاملاً در مورد آدمی که این کارو بکنه درسته. اصلا آدمی که از گربه بترسه چه جور آدمیه؟
    فکری که منو اذیت می کنه اینه که معمولا همین جور آدمها بچه دار می شن، آدم های فاقد “حساسیت”.

نظر بدهید