در ستایش هپروت

سر کار گیر داده‌اند که همه باید واکسن آنفولانزا بزنند. توی یک صف ایستاده‌ایم و دانه‌ دانه می‌رویم آستینمان را بالا می‌زنیم و سوزن فرود می‌آید و تمام.عین هفت هشت‌سالگی‌ که می‌آمدند توی مدرسه برایمان واکسن می‌زدند و دختربچه‌ها به پهنای صورت اشک می‌ریختند…

نوبت من شده است. واکسن را زده‌ام و  از جایم بلند شده‌ام و دارم تصمیم‌ می‌گیرم کدام یک از اجزای جعبه‌ی بیسکوییت-شکلات روی میز خوشمزه‌تر است.
همکار عصبی‌ام می‌پرسد : “مگر دردت نیامد؟ چرا لبخند می‌زنی؟” . آن یکی جوابش را می‌دهد : “کتی همین‌جوریه. آمپول هم که می‌زنه، انگار داره تو سواحل باهاما آفتاب می‌گیره…”
فکر کنم لو رفته‌ام و ملت متوجه شده‌اند که حتی مواقعی که با قیافه‌ی جدی پشت میزم نشسته‌ام و به نظر می‌آید دارم کار دنیا را سر و سامان می‌دهم، همچنان در سواحل باهاما مشغولم!!!

۱۰ نظر درباره “در ستایش هپروت” داده شده است.

  1. ساتگین گفت :

    از موقعی که نمره‏ی زبان انگلیسی‏ام به خاطر لبخند همیشگی بر لبم‏ام کم شد، سعی کردم کمتر لبخند بزنم، اما همیشه کم آوردم.

  2. فروغ گفت :

    دمت گرم :) )

  3. گلمریم گفت :

    من تو رو تو سواحل باهاما دیدم. اون موقعی که با قیافه جدی پشت میزم نشسته بودم و داشتم دنیارو سرو سامون میدادم.

  4. سیاوش گفت :

    یک توریست فرانسوی مدتی ایران بود. مرد تنومندی بود و اصفهان را با هم می گشتیم. از قضا هر دو سرماخوردیم و دکتر برای هر دوی ما پنادور نوشت. موقع آمپول زدم صدای دادش دیوار صوتی را شکست. من خوابیدم و لبخند زنان آمپول زده شد. رفت سراغ پوکه ی آمپول ها و می گفت تو آمپول دیگری زدی و این درد بزرگ ترین درد زندگی من بود. من فکر می کنم ما ای جایی ها آستانه ی دردمان خیلی بالاست.

  5. باران گفت :

    این عالم هپروت خیلی عالم توپیه. منم خیلی میرم اونجا.

  6. Goli گفت :

    kheili ghashang bood, kheili khandeh bood

  7. آقا امین گفت :

    اتفاقا رفتار خوبیست!

  8. pedram گفت :

    I like this HAPAROOT world.

  9. ali گفت :

    faghat baraye esme webloget click kardam
    saye
    yadesh bekhir
    shad bashi

  10. سایه گفت :

    خوش به حالت هوس هپروت کردهم . کلا وبلاگت هوس تو سر آدم میندازه . تو اون یکی پست هوس یه بار شلوغ کردم در یک شب شاد و بی خیال …. بذار اصلا یه پست بذارم .

نظر بدهید