اوباما
امشب که خوشحال و خندان از برنده شدن اوباما نشسته بودیم توی آن بار شلوغ ، با خودم فکر کردم که شاید خیلی سال دیگر نوه نتیجه ها را جمع کنم و بگویم: من بودم، خدا بیامرز “ر” بود که اون موقع تازه کتاب اولش رو چاپ کرده بود، “گ” بود که اون موقع هنوز دانشجو بود، “س” بود که مثل همیشه هیجان داشت، “م” بود که هنوز انقدر معروف نشده بود….که یک دفعه دیدیم اوباما برنده شد و شروع کردیم جیغ و داد، عجب شبی بود….”
پی نوشت مرتبط: مجری سیبیسی میگوید ” فکر نمیکردم زنده باشم و چنین روزی را ببینم “. یاد خودمان میافتم. یاد ایران…
آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۳:۱۱ ق.ظ
من نمی دونسم اوباما شد پرزیدنت
همون صلح طلبس دیگه؟ پس برا ایران خوب میشه
آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۸:۰۴ ق.ظ
منم فکر نمی کردم در زنده بودنم چنین روزی را ببینم
آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۸:۲۶ ق.ظ
یاد
غفلتها ـ بازیها ـ هیجانات پوچ و احساسی ـ ۸ سال هیجان و امید به آینده و در پیش سالهایی سخت و طاقت فرسا!
اوباما یا مک کین ! برای ما که در هوشیاری ! خود را به خواب زده ایم تفاوتی نمیکند.
آبان ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱:۲۰ ق.ظ
tarikh tekrar mishe v che jalebe ke hame piroozi Obama ro ba Piroozi Khatami moghaiese mikonand.engar hame montazere monji hastan ke taghier bede sharaiet ro