وقت‌هایی که فکر کردن‌ام نمی‌آید یا دلم می‌خواهد یکی جای من فکر کند و من بخوانم، یا یکی حرف بزند و من گوش کنم، می‌نشینم نوشته‌های ستاره‌دار گودر را خواندن. نوشته‌هایی که حسهای درونی آدم‌هاست و شبیه حس آن لحظه‌ی من بوده و نشانشان کرده‌ام که یادم باشد یک روز دوباره بخوانم…

دنبال تجربه‌های مشترک می‌گردم، که بدانم  چه‌طور می‌گذرد؟ چه‌ می کنند آدم ها؟………..

این جوری است که خیالم راحت می شود همه ی ما کم و بیش شبیه همدیگر هستیم و شبم راحت و آرام و بی دردسر می گذرد و می خوابم بی آن که صدای باد اذیتم کند.

نظر بدهید