... بعضی آدمها خوب بلدند یکجور یواشِ بی سر و صدایی بیایند، نروند، بمانند بیکه این آمدن و نرفتن و ماندنشان را به رخ بکشند. یکجور یواشی که اصلن از همان اول عادتات میدهند به آمدن-نرفتن-ماندنشان، به بودنشان. یکهو چشم باز میکنی میبینی یکی اینجاست که انگار هزار سال است بوده. که یادت نمیآید دنیا آنوقتهای نبودنش چه شکلی بود، چه رنگی بود.
بعضی آدمها اصلن یک استعداد غریبی دارند در به جا گذاشتن ردهای نازک محو. یک جورِ خوبی بلدند تو را یاد خودشان بندازند هی، یادِ خودشان نگهدارند. خوب بلدند حواست را پرتِ خودشان کنند بیکه صدایت زده باشند، بیکه مجبورت کرده باشند، بیکه اصلن کاری کرده باشند.
گمانم آقای دنیا باید بردارد یک عالم ازین آدمها را هی کپیشان کند کپیشان کند کپیشان کند بچسباندشان به در و دیوار شهر، به در و دیوار دنیا، بسکه با بودنشان دنیا جای زندگیتری میشود.
این مطلب در تاریخ
جمعه, مهر ۱۲م, ۱۳۸۷ در ساعت ۱۱:۵۳ ق.ظ
و درباره موضوعات نوشته های روزمره منتشر شده است.
شما میتوانید هر پاسخی به این مطلب را توسط RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید نظر بدهید، یا از سایت خود دنبالک ارسال کنید.
مهر ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۹:۲۴ ب.ظ
چه بد که هر چی فکر می کنم آدمای زیادی با این مشخصات دوروبرم نیستن .
مهر ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۶:۰۹ ق.ظ
اینقدر لجم می گیره از این آدمها..وبلاگت شیرینه..رد پای خیلی از دوستامو اینجا دیدم