<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments on: کفش پاشنه بلند قرمز و فلسفه ی مهاجرت</title>
	<atom:link href="http://sayeh.nevesht.org/archives/871/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/871</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2009 15:16:23 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>By: Mahboobeh</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/871/comment-page-1#comment-39732</link>
		<dc:creator>Mahboobeh</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/?p=871#comment-39732</guid>
		<description>مرسی که خاطراتتان و تجربیاتتون رو به اشتراک می گذارید. من هم یک زنم. یک زن مهاجر که هیچ گرایش مذهبی هم ندارم. در ایران هم که بودم با وجود اجبار در داشتن حجاب و پوشیدن مانتو، چون در  محل کارم در انتخاب رنگ محدودیتی نبود و خودم هم به رنگ علاقمند بودم مانتوهای رنگی می خریدم و شاید فقط یک مانتوی مشکی داشتم. اتفاقا&quot; یکی از مواردی که به هنگام ورود به کانادا توجهم را جلب کرد استفاده بسیار زیاد از رنگهای تیره به خصوص توسط خانم ها بود که البته خودم آن را به حساب شرایط آب و هوایی گذاشتم ولی برخی دیگر آن را نشانه مد می دانستند. ولی گذشته از این، که فقط نشانه سلیقه است و علاقه، فکر نمی کنم که زن بودن به آن شکلی که در خیلی از کشورها و از جمله کانادا تبلیغ می شود، را بتوان ار امتیازات مهاجرت به حساب آورد. من یک انسانم که نوع لباس پوشیدنم یا رفتارم یا گفتارم می تواند متفاوت از هر انسان دیگری چه مرد و چه زن باشد ولی اینکه من به عنوان یک زن و به عنوان به رخ کشیدن زن بودنم، لباسهایی را که دیگران به من دیکته می کنند بخرم و بپوشم نوع دیگری از محدودیت می دانم. محدودیتی بر خلاف جهت آن محدودیتی که در کشور خودم به من اعمال می شد. به نظر من در این کشور هم من آزادی انتخاب لباس پوشیدنم را در حدی که باید ندارم به طوریکه برای خرید یک لباس زنانه مناسب برای محیط کار باید مدتها زمان بگذارم و بگردم چون بیشتر لباسهای زنانه با هدف نمایش زیبایی های زنانه و به قول شما احساس بیشتر زن بودن طراحی می شود. در واقع، من باور دارم که این همه تبلیغ در جهت احساس شیرین زن بودن خیلی واقعی نیست و بیشتر اهداف مالی و منفعت طلبی را دنبال می کندو متاسفانه زنان را در این راستا مورد استفاده ابزاری قرار می دهد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرسی که خاطراتتان و تجربیاتتون رو به اشتراک می گذارید. من هم یک زنم. یک زن مهاجر که هیچ گرایش مذهبی هم ندارم. در ایران هم که بودم با وجود اجبار در داشتن حجاب و پوشیدن مانتو، چون در  محل کارم در انتخاب رنگ محدودیتی نبود و خودم هم به رنگ علاقمند بودم مانتوهای رنگی می خریدم و شاید فقط یک مانتوی مشکی داشتم. اتفاقا&#8221; یکی از مواردی که به هنگام ورود به کانادا توجهم را جلب کرد استفاده بسیار زیاد از رنگهای تیره به خصوص توسط خانم ها بود که البته خودم آن را به حساب شرایط آب و هوایی گذاشتم ولی برخی دیگر آن را نشانه مد می دانستند. ولی گذشته از این، که فقط نشانه سلیقه است و علاقه، فکر نمی کنم که زن بودن به آن شکلی که در خیلی از کشورها و از جمله کانادا تبلیغ می شود، را بتوان ار امتیازات مهاجرت به حساب آورد. من یک انسانم که نوع لباس پوشیدنم یا رفتارم یا گفتارم می تواند متفاوت از هر انسان دیگری چه مرد و چه زن باشد ولی اینکه من به عنوان یک زن و به عنوان به رخ کشیدن زن بودنم، لباسهایی را که دیگران به من دیکته می کنند بخرم و بپوشم نوع دیگری از محدودیت می دانم. محدودیتی بر خلاف جهت آن محدودیتی که در کشور خودم به من اعمال می شد. به نظر من در این کشور هم من آزادی انتخاب لباس پوشیدنم را در حدی که باید ندارم به طوریکه برای خرید یک لباس زنانه مناسب برای محیط کار باید مدتها زمان بگذارم و بگردم چون بیشتر لباسهای زنانه با هدف نمایش زیبایی های زنانه و به قول شما احساس بیشتر زن بودن طراحی می شود. در واقع، من باور دارم که این همه تبلیغ در جهت احساس شیرین زن بودن خیلی واقعی نیست و بیشتر اهداف مالی و منفعت طلبی را دنبال می کندو متاسفانه زنان را در این راستا مورد استفاده ابزاری قرار می دهد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: baran</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/871/comment-page-1#comment-38528</link>
		<dc:creator>baran</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/?p=871#comment-38528</guid>
		<description>kheili ziba bood manam ta chand mahe dige be canada mohajerat mikonam...an aliye ke inghadr az sharayeti ke tooshi lezat mibari</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>kheili ziba bood manam ta chand mahe dige be canada mohajerat mikonam&#8230;an aliye ke inghadr az sharayeti ke tooshi lezat mibari</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: فنجون</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/871/comment-page-1#comment-38416</link>
		<dc:creator>فنجون</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/?p=871#comment-38416</guid>
		<description>در جمله ی &quot;من زن بودنم را به مهاجرتم مدیونم. مهاجرت آن بخشی از من را به من داده که قبلن نمی‌شناختم‌اش.&quot; شدییییییدن با شما شریکم. البته این طور نیست که این همیشه به هوم سیک شدنمان غلبه کند، اما اغلب زورش می چربد. به هر حال کسی قولمان نداده همیشه همه چیز با هم آنجوری که می خواهیم باشد. زن بودنم را حتمن ترجیح میدهم، نه به آن تصویر ذهنی ایده آل که از وطنم دارم، بلکه به آن تصویر واقعی نکبت که الان آن بیرون هست و دوز واقعیتش انقدر زیاد است که آدم را هفت  هشت هزار کیلومتر پرتاب می کند آنور تر. آره زن بودنم را حتمن به این تصویر ترجیح می دهم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در جمله ی &#8220;من زن بودنم را به مهاجرتم مدیونم. مهاجرت آن بخشی از من را به من داده که قبلن نمی‌شناختم‌اش.&#8221; شدییییییدن با شما شریکم. البته این طور نیست که این همیشه به هوم سیک شدنمان غلبه کند، اما اغلب زورش می چربد. به هر حال کسی قولمان نداده همیشه همه چیز با هم آنجوری که می خواهیم باشد. زن بودنم را حتمن ترجیح میدهم، نه به آن تصویر ذهنی ایده آل که از وطنم دارم، بلکه به آن تصویر واقعی نکبت که الان آن بیرون هست و دوز واقعیتش انقدر زیاد است که آدم را هفت  هشت هزار کیلومتر پرتاب می کند آنور تر. آره زن بودنم را حتمن به این تصویر ترجیح می دهم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: atoosa</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/871/comment-page-1#comment-38128</link>
		<dc:creator>atoosa</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/?p=871#comment-38128</guid>
		<description>saye jan,taghriban tamame neveshtehat o dar morede canada khundam,va kheili lezzat bordam.man o shoharam 5 mahe ke be canada umadim va dar hale gozaroondane roozaye sakhte &quot;sale avale mohajerat &quot;hastim.amma ba in hal manam mesle to khosh halam ke in forsat o peyda kardam ke ye zendegiye aroom va sade ro tajrobe konam.
:-)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>saye jan,taghriban tamame neveshtehat o dar morede canada khundam,va kheili lezzat bordam.man o shoharam 5 mahe ke be canada umadim va dar hale gozaroondane roozaye sakhte &#8220;sale avale mohajerat &#8220;hastim.amma ba in hal manam mesle to khosh halam ke in forsat o peyda kardam ke ye zendegiye aroom va sade ro tajrobe konam.<br />
 <img src='http://sayeh.nevesht.org/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':-)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: Sogand</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/871/comment-page-1#comment-37890</link>
		<dc:creator>Sogand</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/?p=871#comment-37890</guid>
		<description>salam sayeh jan aghaye Hamed kami ham hagh darad choon dar EUROPE zendegi mikonand va in sakhtar-e zendegi dar injast man ham ziad az    zendegi dar europe razi nistam choon in melat hanooz natavanestand kharejiha ra ghabool konand. va be dalile sisteme maliati-e bala adam hichvaght saheb chizi nemishe mesle keshvarhay-e komonisti. aslan nemishe sarmayegozari kard. be to hagh midam az mohajerat khoshhal bashi choon dar kanada zendegi mikoni.  pirooz bashi.  albateh ke inja ham azadi hast vali chizi nist ke adam behesh del khosh kone. khodahafez</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>salam sayeh jan aghaye Hamed kami ham hagh darad choon dar EUROPE zendegi mikonand va in sakhtar-e zendegi dar injast man ham ziad az    zendegi dar europe razi nistam choon in melat hanooz natavanestand kharejiha ra ghabool konand. va be dalile sisteme maliati-e bala adam hichvaght saheb chizi nemishe mesle keshvarhay-e komonisti. aslan nemishe sarmayegozari kard. be to hagh midam az mohajerat khoshhal bashi choon dar kanada zendegi mikoni.  pirooz bashi.  albateh ke inja ham azadi hast vali chizi nist ke adam behesh del khosh kone. khodahafez</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: بلوط</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/871/comment-page-1#comment-37876</link>
		<dc:creator>بلوط</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/?p=871#comment-37876</guid>
		<description>[...] دلتنگی همیشه بخشی از زندگی است. هرجا که باشد. اما با سایه موافقم که مهاجرت بود که زن بودن را و لذت زن بودن را به [...]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...] دلتنگی همیشه بخشی از زندگی است. هرجا که باشد. اما با سایه موافقم که مهاجرت بود که زن بودن را و لذت زن بودن را به [...]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: مرتضی</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/871/comment-page-1#comment-37864</link>
		<dc:creator>مرتضی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/?p=871#comment-37864</guid>
		<description>ما که بین موندن و رفتن گیر کردیم .نتیجه گیری برامون سخت تر شده</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ما که بین موندن و رفتن گیر کردیم .نتیجه گیری برامون سخت تر شده</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: نادی</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/871/comment-page-1#comment-37845</link>
		<dc:creator>نادی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/?p=871#comment-37845</guid>
		<description>سلام نوشته جالبی بود 
چند هفته قبل نوشته ای درباره مهاجرت نوشته ام که اگر دوست داشتین می توتنید در لینک زیر آن را ببینید:
http://nadynady.blogspot.com/2008/08/blog-post.html</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام نوشته جالبی بود<br />
چند هفته قبل نوشته ای درباره مهاجرت نوشته ام که اگر دوست داشتین می توتنید در لینک زیر آن را ببینید:<br />
<a href="http://nadynady.blogspot.com/2008/08/blog-post.html" rel="nofollow">http://nadynady.blogspot.com/2008/08/blog-post.html</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: مهاجرت &#171; خانومچه</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/871/comment-page-1#comment-37843</link>
		<dc:creator>مهاجرت &#171; خانومچه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/?p=871#comment-37843</guid>
		<description>[...] ماجرا این پست حامد قدوسی بود و جوابهایی که نوشته شد (من این نوشته ی سایه را خیلی دوست داشتم چون حرف دل من هم بود و این نوشته ی [...]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...] ماجرا این پست حامد قدوسی بود و جوابهایی که نوشته شد (من این نوشته ی سایه را خیلی دوست داشتم چون حرف دل من هم بود و این نوشته ی [...]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: آراز</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/871/comment-page-1#comment-37812</link>
		<dc:creator>آراز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/?p=871#comment-37812</guid>
		<description>&quot;من زن بودنم را به مهاجرت مدیونم&quot; ... 
و بسیاری چیزهای دیگربه ذهنم آمد که وطن از ما دریغ کرد ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;من زن بودنم را به مهاجرت مدیونم&#8221; &#8230;<br />
و بسیاری چیزهای دیگربه ذهنم آمد که وطن از ما دریغ کرد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
