مرد داشت زن را می‌بوسید. زیر هرم آفتاب ، وسط خیابان. یک دفعه دیدم که صورتم پر شده از دانه های عرق. نه، به خاطر گرما نبود. مرد به نظرم آشنا آمده بود. تکان خوردم. یک چیزی توی دلم ریخت پایین، به خودم گفتم: هی، دختر…. همین جوریهاست که یک دفعه، یک روز، معلوم خواهد شد حسود نبودنت افسانه‌ای بوده که خودت بیشتر از همه باورش کرده بودی!!

۱۱ نظر درباره “” داده شده است.

  1. anar گفت :

    اتفاقا منم همین امروز توی راه سر کار یهو به این نتیجه رسیدم که یه جاهایی استعداد دهن بینی بسیار سرشاری از خودم نشون داده ام جات خالی واقعا غرق شرم نشست بر جبینم!

    فکر میکنم اینا همه اش نسبیه. یعنی تو به نسب بقیه آدمهای دورت حسود نیستی اما نمیشه مطلقا حسود نبود..یا میشه مدیریت کرد.

  2. RahiL گفت :

    :)

  3. Me, myself & I گفت :

    همین که آدم باور کنه و بخواد حسود نباشه خودش قدم بزرگی است …

  4. yasaman گفت :

    :(

  5. انوشکا گفت :

    زن بودن با تمام ظرافتها و چین و شکنهای روحی و احساسی مخصوص خودش یکی از بزرگترین موهبتهاست.
    تک تک حسهایت را بشناس و باور کن و مهمتر از همه دوستشان داشته باش.

  6. FM گفت :

    mis خود شناسی

  7. نون گفت :

    بگذار همین یک دلخوشی برایمان بماند…حسود بوده ایم یا باشیم چه فرقی میکند وقتی هیچ چیز آن چیزی نیست که باید باشد…….

  8. مردی با چشمان گرگ گفت :

    من خیلی خوشم اومد یه لحظه ی رو شدن دست خودت و انسانی بود

  9. فریدا گفت :

    عاااااااالی بود …

    یاد این هایکو افتادم:
    گرچه می دانستم در دور دستهایی … اما جانم به وحشت افتاد … آنگاه که مردی را دیدم همانند تو …

    منم زیاد لاف می زنم که حسود نیستم … اما امان !!!

  10. mojgan parsamagham گفت :

    با درود به شما نویسنده ی گرامی
    انتشارات اشک در بخش ویژه ی داستان های کوتاه خود، اقدام به چاپ کتاب های مصور از آثار برجسته ی نویسندگان نموده است. نحوه ی انتخاب داستان ها از طریق بازخوانی و بررسی آثار، توسط هیات تحریریه می باشد. انتشارات اشک در بخش « داستان های کوتاه »، صمیمانه از شما دعوت به عمل می آورد تا با ارسال آثار خود، ما را همراهی نمایید. بدیهی است که داستان های منتخب از آثار شما در این مجموعه به چاپ خواهد رسید.
    جهت دریافت اطلاعات بیش تر می توانید:
    به نشانی الکترونیکی ما Ashkstory@yahoo.com در این بخش ( داستان های کوتاه ): پیام فرستاده و یا
    از طریق تماس با شماره همراه ۰۹۱۲۷۱۶۵۷۷۳ (مژگان پارسامقام؛ مسوول بخش مربوطه ) و یا
    شماره تلفن دفتر نشر اشک ( بخش داستان های کوتاه ) ۸۸۸۰۱۲۷۴ و صحبت با مسوول آن، آمادگی خود را اعلام نمایید.
    توجه ! خواهشمند است در این مورد فقط با خانم پارسامقام صحبت فرمایید چون سایر همکاران در بخش های دیگر مسوولیت دارند و نمی توانند جوابگوی شما باشند.
    در صورتی که مایل هستید لطفا با ما تماس بگیرید تا فرم « شناسنامه ی نویسنده و داستان » برای شما ارسال گردد و با تکمیل و ارسال مجدد این فرم به دفتر انتشارات اشک، بخش داستان های کوتاه می توانید به جمع نویسندگان ما بپیوندید و داستانهای ارسالی شما مورد بررسی برای چاپ در مجموعه کتابهای ما قرار گیرد.
    با نهایت سپاس
    پارسامقام

  11. زمستان سپید گفت :

    خب راستشو بخوای من فقط این متنتو خوندم
    قشنگ بود
    فکر کنم کارت حسودی نبود یه احساس بود همین که از دوست داشت و شاید عشق .
    دوست ندارم رو همچین احساساتی اسم بزارم .
    خوشحال می شم سری به کلبه درویشیم بزنید منطزرتون هستم رفیق .

نظر بدهید