گوشه‌ی دلم

بعضی کلمه‌ها، آدم را غصه می‌دهند که چرا خودش اول از همه نگفته‌شان. مثل این “گوشه‌ی دلم” که اسد، توی فیلم پری گفت به آن بچه‌هه‌ی توی مغازه.
چهار پنج روز پیش این دو تا جمله را خواندم و یاد فیلم پری افتادم و لحن شکیبایی. یک چند باری با خودم گفتم “گوشه‌ی دلم” . دلم خواست که به یکی بگویم “گوشه‌ی دلم”، بعد دیدم آدم فقط می‌تواند این کلمه را به یک دختر بچه‌ یا پسربچه‌یی بگوید که با خجالت دارد لبخند می‌زند، یا سوال می‌کند، یا اصلن فقط نگاه می‌کند. بعد هم پیش خودم فکر کردم که اصولن لحن شکیبایی است که  “گوشه‌ی دلم”  را کرده “گوشه‌ی دلم” …
گمانم فردا صبحش بود که آیدا ایمیل زد و مهسا اس‌ام‌اس زد و من بی‌بی‌سی را باز کردم و خواندم که شکیبایی مرده. قصد مرثیه‌سرایی ندارم. فقط خیلی ناباورانه بود. انگار همین پریروز بود که دخترعموی من رفته بود فیلم “هامون” را دیده بود و تصمیم قطعی گرفته بود که هنرپیشه شود و خسرو شکیبایی صداش بزند “مهشید” ! یا خود من که کتاب مدرسه به دست عاشق دزد سیبیل کلفت سریال “روزی روزگاری” شده بودم و شب‌ها خواب می‌دیدم که دامن چین‌چینی رنگی پوشیده‌ام… برای همین‌هاست که می‌گویم ناباورانه بود….

۴ نظر درباره “گوشه‌ی دلم” داده شده است.

  1. Azin گفت :

    اوهوم… من هم امتحانش کردم و اصلن به دلم نچسبید. بعدش فهمیدم او با همان لبخند سرخوشش باید بگوید “گوشه ی دلم”، تا آدم بفهمد گوشه ی دلم یعنی چه.

  2. محمد جواد شکری گفت :

    خسرو خیلی زود رفت! خیلی

  3. مهتاب مفخم گفت :

    من مراد بیگ روزی روزگاری رو دوس داشتم انقدر !

  4. maryam گفت :

    bebakhshid ke nazare ahmaghanyee hast vali shakhsiate to filme pari ke mige gooshe delam esmesh safa hast!goftam ke manma harfi zade basham dar morede gooshe delam!

نظر بدهید