… خواستم که به قم بروند و صبیه ایشان را ببینند. آنها رفتند و دیدند و پسندیدند و در پاسخ نامه من نوشتند خوب است ولی خیلی کوچک است. او در آن هنگام تقریبا ۹ ساله بود.» … یک سال و نیم بعد با انتقال به قم داماد دید که «به تدریج شرایطی پیش آمده که احساس کردم ادامه این وضع به مصلحت نیست با اینکه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پیشنهاد کردم که هرچه زودتر انجام شود تا بتوانیم زندگی مستقل تشکیل دهیم. آقای مشکینی ابتدا با این پیشنهاد موافق نبود دلیل مخالفتش هم کوچک بودن همسرم از نظر سنی بود. چون در آن هنگام یازده سال بیشتر نداشت اما من موضوع را با جدیت پیگیری میکردم که همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم…
نقل از اینجا
یادم هست که جناب ریشهری آمده بود توی تلویزیون و با افتخار میگفت که پسر شانزده سالهاش داماد شده و چون عروس داماد کوچک هستند و نمیتوانند مستقل باشند، به آنها یک اتاق داده و همگی کنار هم خوشند. نگفت عروس چند ساله است…بعد ملت را تشویق میکرد که بچههایتان را تا جوانند، عروس و داماد کنید. مجری هم هی میگفت:….به به….به به…
اگر یک چیز را به جمهوریاسلامی نبخشم، تشویق احمقانهی ازدواج است. ازدواجهای آبدوغخیاری عقل زایل کن… فکر نمیکنم دختری که دوازدهسالگی ازدواج کرده، هیچوقت بتواند مثل آدم زندگی کند. ایضن پسر هیجده ساله… ایضن هر کسی که دیگری برایش تصمیم ازدواج بگیرد.. پدر و مادر، دین، جامعه….
تیر ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۲:۱۳ ب.ظ
البته من فکر نمی کنم با این نابسامانی ِ اقتصادی در ایران، هر گونه تشویق و ترغیبی روی ِ جوون ها اثر داشته باشه!
تیر ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۶:۱۰ ب.ظ
تو مگه فلسفه اینطور ازدواجها رو نمی دونی؟ سن کم واسه اینه که خودشون تربیتش کنن. یکی رو می شناختم. یک حاج آقای بیست و چند ساله ده پونزده سال پیش با یک دختر پنجم دبستان ازدواج کرد. مادر داماد از قول داماد می گفت که گفته یکی باشه که مطابق میل خودم تربیتش کنم. اونطور که بهتره بار بیاد. و آخرش هم اضافه می کرد که ماشاله دختره درشته به پنجم دبستان نمی خوره. خلاصه ازدواج کردن و بچه دار شدن و دختره تازه بعدش شروع کرد درس خوندن که راهنمایی و دبیرستان و دیپلم و اینا رو تموم کنه. دیگه خبر ندارم ازشون. فکر کنم تا الان هوو هم سرش اومده باشه.
تیر ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۶:۱۲ ب.ظ
تلخه. نظرت راجب به رسوم ازدواج در ایران چیه؟ همکاری دارم که بایک دختر ایرانی ازدواج کرده، میگفت شما ایرانی ها جمع اضدادید! پرسیدم چطور؟ گفت : ما مجبور شدیم چهار بارعروسی بگیریم، متجاوز از چهل هزار دلار خرج کردیم،هنوز قسطش رو میدیم…..این ازدواجهای از پیش تعیین شده و یادر سنین پایین هم فقط مختص قم نیست، خودت بهتر میدونی، یک سفر ایرانگردی رفتم برای شش ماه،خیلی خوشحال برنگشتم. خصوصا از روستاها ومحلات؛از روتختی های آویزان بیرون خانه بعد از زفاف،تا حاج آقایی که دعاهای ازدواج رو در بادیانه ذخیره کرده بود،فشار میداد صدای گوزیدن می آمد،جمعیت هلهله میکردند،دیدم چگونه مردهای سنتی شب اول ازدواج دختر ده ساله رو ضربه فنی میکنند…میدونستی در قبایل جنوب ایران قوانینی دارند که بهش میگن “فصل” ، نمونه فصل لواط. دو مرد از دو قبیله مختلف لواط میکنند ،قبیله مرد مفعول برای پاک کردن این قضیه سه دختر ده ساله میدن به قبیله مرد فاعل!!!!که به ازدواج مردان پیر در می آن….از همه جالبتر گفتگوهای بعضی خانواده های نسبتا روشنفکر شهریه در شب ازدواج…..چی بگم …خیلی همه چی خوبه….
تیر ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۸:۳۷ ب.ظ
these people all are pedophile,who can sleep and enjoy with underage kids…
تیر ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۸:۴۳ ق.ظ
dokhtare 12 sale ke hich, tashvighe dokhtar o pesare 23-24 saleii ke na kaar darand na daramad va na tavaane edareye zendegi be ezdevaj vahshatnaake. che chizi joz khatereye talkh o yek mosht tajrobeye bad barashun naghi mimune?
تیر ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۱:۳۶ ب.ظ
صبیه رو دیدند گفتن :”خوب بود! ولی کوچک بود”. خوب بود؟؟؟
موضوع را با جدیت! پی گیری می کردم که “همسر من است! شرعاً حق دارم با خود به خانه ببرم!”
بیمارند. بیمار. و بد بختی افتخاری هست که به این کارهاشون می کنند.
تیر ۲۶م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۰ ب.ظ
dokhtar jan
ma keh ba eshgo alagheh too senneh 22 salegi ezdevaj kardim migim
ajab Go..i khordima
heif shodim
ye zamineh dorost barayeh Ezdevaj nadashtim
hala bebin ina digeh chi mikeshand
مرداد ۱م, ۱۳۸۷ at ۱:۲۸ ق.ظ
من خیلی برام جای سواله واقعا چی فکر میکنند؟ آدمهای به مراتب بزرگتر از این سن و سالها هم هنوز خیلی کوچکند برای ازدواج. وقتی میشنوم حتی دختری در ۱۷-۱۸ سالگی عروسی کرده در دلم میگویم چقدر زود؟ آخه این دختر چی فکر میکنه الان؟ چی در مورد زندگی آینده میدونه؟