Celebrate being a woman
این پست در واقع انتشار ایمیلهایی است که بین ایکس و ایگرگ رد و بدل شده و من هم ناظر ساکت بودهام . چند روز پیش من و ایگرگ به این نتیجه رسیدیم که در این مقولهی خاص نیازمند نظرات بقیه هم هستیم. همین شد که این دو تا ایمیل از اینجا سر درآورد.
محض اطلاع: ایکس و ایگرگ هر دو زن هستند و مهندس و شاغل تمام وقت و ساکن کانادا.
ایمیل ایکس:
بچهها، من دچار تناقض شخصیتی شدم. بی شوخی …. بعضی از این تناقضها رو جنسی میبینم که حتمن غلطه. سر کار هم بار جنسیتی مخفی داره اذیتم میکنه. این که رییسم با خانومها در مورد گل و بلبل و مانیکور حرف میزنه و با آقایون راجع به جنگ عراق… و هر چی سعی میکنی بحث رو بکشی به جنگ، از دستت در میره…یا همونجوری نگاهم میکنه که وقتی بچه بودم و راجع به فلسطین نظر میدادم، بابام نگاهم میکرد:” الهی…جیگرتو…عروسک باهوش”…گمانم به کمک احتیاج دارم.
ایمیل ایگرگ:
یه ضربالمثلی هست که میگه “این میز نیست که به آدم قدرت میده، آدمه که به میز قدرت میده” مثال: تا وقتی که رفسنجانی رییس مجلس بود، همه میگفتن تو ایران قدرت دست مجلسه. حالا که رییس تشخیص مصلحته میگن قدرت دست تشخیص مصلحته. یعنی اگر رفسنجانی پیشنماز مسجد دارقورآباد هم بشه، قدرت میره دارقوزآباد.
من این مثال رو تعمیم میدم به زن و مرد. اگر همین امروز دکمهی جهان رو بزنیم و جای همه چیز عوض بشه، مردا صورتی بپوشن و زنها آبی، مردها در مورد مانیکور حرف بزنن و زنها در مورد جنگ عراق، بعد از یه مدتی به نظر مییاد که صورتی رنگ قویه و مانیکور مهمترین مسیله جهانه. چون اصل موضوع اعتماد به نفس اون آدمی هست که صورتی پوشیده و داره در مورد مانیکور نظر میده…
دور و برتو نگاه کن..مردایی که آشپزی میکنند یه جوری در مورد باربیکیو کردن حرف میزنند که همه تحت تاثیر قرار میگیرن و میگن:”بیا و ببین اصغر چه باربیکیویی درست می کنه.” ولی تو اگه ۱۷ تا خورشت هم جا بندازی، کار مهمی نکردی. این تقصیر من و توست که میگیم” فلانی از اون قورمه سبزیپز هاست”
مامان من برای ده نفر عروسی گرفت. ۲۰۰ نفرو غذا داد، همهی غذاها خوشمزه بودند، همه به موقع سرو شدند، هیچکدوم نسوخت. نه خودش، نه بقیه یه بار هم اینو نگفتن. بابام یه کولر تعمیر میکرد، همه فکر میکردند آپولو هوا کرده.
ما باید خودمون دیدمون رو به کارامون و حرفامون عوض کنیم. ما باید خودمون یاد بگیریم که چیزهایی که زنونه هستن یا به زنها نسبت میدن، لزومن چیزهای بد و سطحی نیستند.
کی گفته که حرف زدن در مورد جنگ عراق مهمه، ولی حرف زدن در مورد گل و بلبل و مانیکور چیزهای سطحی و پیشپاافتاده است؟ تازه اگر درست نگاه کنی، میبینی که مانیکور و گل و بلبل چیزهایی واقعی و به دردبخوری هستند، ولی صد ساعت هم که در مورد جنگ عراق حرف بزنی، نه کاری در موردش میتونی بکنی، نه به درد زندگیت میخوره.
ما خودمون یه کاری کردیم که رومون نمیشه بگیم آشپزی یا گلدوزی یا خیاطی دوست داریم. حالا گلدوزی چه فرقی با نجاری داره، خدا میدونه. من اگه ده دست لباس بدوزم، به کسی نمیگم. ولی یه میز آیکیا رو که پیچش رو سفت میکنم، انگار شقالقمر کردم.
یه دختری تو شرکت ماست که حامله است. هر روز در مورد حاملگیش خیلی راحت حرف میزنه و به رییسمون میگه از وقتی حامله شده، دو تا صبحونه میخوره و دایم گرمشه و…حالا اگه من حامله بودم، تا نه ماهگی به کسی نمیگفتم. میگفتم بالش قورت دادم.
تازگیها اینو فهمیدم که من خودم شرمنده هستم که زن هستم. این منم که به قول این کاناداییها نمیتونم زن بودنم رو سلبریت کنم….
تیر ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۴:۵۲ ب.ظ
اوکی…ایراد نظرخواهی برطرف شد فعلن.
تیر ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۴:۵۶ ب.ظ
Hello. I am not sure if this comment will help the discussion or not. I want to share my personal experience. I grew up in a Girl-dominant family and I talk pretty open about myself. Of those who you can see in a gathering even talk about manicure and “gol o Bolbol” and suddenly that subject is more important than the Iraq War. But even me until few years ago, wouldn’t dare talking about pregnancy and nursing and so. It was like there is something behind these subjects.
)” So, make the long story short I would agree with your Y friend. The power is in you. Enjoy who you are, and have more “self Esteem, and mor Self Confidence.
Now, I am pregnant. I’ve learned it from my environment that Pregnancy is like any other healthy period of your life. Like when you are contributing to a bike rally or so. So, even it was hard in the beginning, I managed to talk about it openly. Last week one of my coworkers came to me and said, Hey Chakameh. How nice. Your baby is started showing up. I smiled and said” You see, isn’t that cute?” and we discussed it about 20 minutes. I went home and told my husband ” Just imagine. I can’t believe I was standing there and talking about it
تیر ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۵:۵۹ ب.ظ
یک چیزی که باید اضافه کرد این است هم زنان هم مردان نیمه مردانه و زنانه دارند،هم زنان و هم مردان حماقت هم زیاد می کنند,من برای چندین سال دوست دختری داشتم، یک روز متوجه شدم تقریبا تمام چیزهایی که من در او حماقت می دانستم از قسمت مردانه او بود ،در من هم همین طور. خوشحالم که این قضیه حتی علمی اثبات شد. شما یک کتاب آموزشی ابتدایی اینجا را بردار ببین چند بار سارا مشغول خیاطیه ویا اینکه علی چند بار در روز مشغول خریدن نان.اینجا زنها یاد نمی گیرند که خودشون رو خیلی با مردها یاحتی زنها مقایسه کنند،اگر به موفق ترین هاشون نگاه کنی میبینی درست قضاوت کردن رو خوب یاد گرفته اند.کار تیمی هم اینجا از سال دوم دبستان تدریس می شه. اما اگر فکر میکنی اینجا تبعیض نیست ،اشتباه میکنی ،خیلی راحت میتوانی گزارشهای سالانه مدارس رو در اداره آمار اینجا پیدا کنی.نکته اینجاست که قانون شاید جلوی خیلی کنشهای مقابل زنها رو بگیره،اماجلوی جهالت جنسی و فکری رو نمیگیره. فرهنگها هم فرق میکن ، آمریکای شمالی فرهنگ پذیرینده داره,مفیدترین چیزها رااز فرهنگهای دیگر جمع آوری میکنند و برای آموزشش تمرین،و تازه حق انتخاب هم داری. خلاصه اینکه بچه هایی که مهاجرت میکنند اینجا و تمایل دارن به طور ناگهانی به حقوق زن بودنشون توجه بشه اغلب دچار تناقضات فزاینده میشن،ببین کتی هیچ حس شکایتی رو نمیشه بدون آزردگی خود یا کس دیگری اصلاح کرد یا بیرون ریخت,ساده ترین شکایت همیشه با نوعی انتقام همراهه و خیلی ها میان اینجا چون از چیزی که دیده اند شکایت دارند غافل از اینکه در هر زن اصلاح طلبی هنوز یک سارا هست ودر هر مرد مدعی منورالافکار یک علی .میمون مقلد هم بودن کار به جایی نمی بره. تمرین درست قضاوت گردن شاید یک راه حل باشه،بعد باید دید در لحظه این منم که دارم کنش رو انجام میدم یا علی آقا. در نهایت یک چیزهایی هست که هیچ وقت عوض نمیشه، تفاوتها اما کمتر میشه و عادات هم تغییر میکنن.از فردا هم از هر چی دلت خواست صحبت کن سر کار،اون که می خواد گوش میده چون در انتخاب وقضاوت آزاده، و به درک که کی بعدش چی دربارت فکر میکنه،آخ که ما چقدر آدمها رو گروه بندی میکنیم.
تیر ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۶:۴۹ ب.ظ
kheili bahs e jalebi bood. man ham moddatie be harf e khanoom e Y residam.
in moshkel ro man na faghat dar mored e zan boodanemoon daram, balke dar mored e melliatam, takhassosam va kheili chizaye dige daram. az poroje ham hamchin harf mizanam, engaar yek beshkan zadam moshkel hal shode. ya aslan masaale ye khaasi naboode. baad baazi ha agar do khat roonevisi ham konan, mian barash 3 saat seminaar midan.
تیر ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۳۴ ب.ظ
ٌٍیقین مدیر ایکس خیلی آدم مهمیه که ایکس قضیه رو به همه خانوما عمومیت داده!! هیچ عیب نداره که کسی درمورد هردو مقوله مانیکور و عراق نظر بده. اینکه با خانوما گل و بلبل و با آقایون جنگ عراق!! والا چی بگم؟! من میگم مدیره حالش خوب نیست.
تهش: بچسبین به زندگیتون باباجان
تیر ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۳:۴۳ ق.ظ
So I’m going to celebrate my gender and even my feminism. Hmm, I forgot to say I missed you a lot, No difference you’re Sayeh or Katty because both of you are sweet and smart, and I love you. We are really lucky of being a woman, right?
تیر ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۶:۲۹ ق.ظ
salam.
ghatan ta hala hezar bar shenidi ke kheily khoob minevisi!
kheily vaghte ke neveshtehato mikhoonam va emrooz vaghti in neveshtato khoondam fekardam shayad khoobe ke belakhare ye commenti bedam!;)
kholase ke faghat mikhastam begam man kheily neveshtehato, mozooeshoono,va sadegi va ravoonishoono doost daram!merci vaghean!
تیر ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۸:۴۸ ب.ظ
Salam, manam mikhastam neveshteh haye “hadoo” ro taeéd konam, behet tabrik migam keh mituni enghadr sadeh amma dar eyne hal pormohtava benevisi.
تیر ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۱:۰۴ ق.ظ
عجب پیچیده.
تیر ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۴:۱۲ ب.ظ
be nazare khodam nazar daadeh bodam, tajob kardam ke nadadam !! akhe toye editor type karde bodam. yani inja copy o send nakardam ?!
khob.. hala ta dobare yaadam narafte:
be shedat ba egreg movaafegham
تیر ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۱ ب.ظ
کاملا موافقم. این موضوع نه تنها درباره جنسیت بلکه در همه موارد زندگی صادقه. مثلا کسانی که کار کمی انجام میدن اما اونقدر خوب بیانش میکن که به نظر مهم میاد و برعکس. همه اینها به اعتماد به نفس برمیگرده. زیاد به جنسیت ربطی نداره. هرچند که زنها بطور عمومی اعتماد به نفس کمتری دارند…….
تیر ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۵ ق.ظ
من هنوز پیچ خورده ام. یعنی یکی طلبت. مگر درگیری فکری ما کم بود که یکی اضافه کردی؟
دو نقطه دی
تیر ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۸:۲۳ ق.ظ
saye joon hameye neveshtehat roo doost daram, vali ba inyeki ajib ajib hal kardam. Az bachegi zoor mizadam be doostam ya khanoomhaye doro atrafam befahmoonam enghadr yek chizayi ro faghat mokhtase jameye zanane nadoonan ya agar chizi vaghean zanoone hast oono mesle yek eyb ghayam nakonan. Vali rastesh gahi didam ke khodam ham nakhodagah bazi az in karharo anjam midam!
تیر ۲۱م, ۱۳۸۷ at ۴:۲۳ ب.ظ
من هم با نظر Y موافق هستم.
این ذهنیت ما از خودمون و محیطمون است که تفکرات و رفتارهای ما رو میسازه. یک ذهنیت غلط یا ضعیف نتیجه اش همونی میشه که X ازش شاکی بود.
به قول اینشتاین: مشکلات در سطحی که بوجود آمده اند حل نمی شوند برای حلشون باید از سطح بالاتری اقدام کرد.
تیر ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۹ ق.ظ
اگر چه با Y موافقم ولی یه مکالمه ای که با یک آقای کبکی داشتم رو هم تعریف می کنم که بگم مساله فقط هم اعتماد به نفس نیست, هر چند اعتماد به نفس توش خیلی موثر است.
لوک یکی از کارمندان دانشگاه ,مهندس کامپیوتر است . تعریف می کرد که همسرش پزشک است و سه تا بچه دارند که آخری کمتر از یک سال دارد. می گفت با توجه به شغل همسرش خیلی پیش میاد که اون بچه ها رو ببره رستوران و … گله می کرد که در بیشتر رستورانها میز مخصوص عوض کردن بچه فقط در دستشویی خانمها هست و این یعنی دسته بندی وظایف به طور پیش فرض! از نظر جامعه قرار نیست پدر, بچه رو عوض کنه و این لوک رو عصبانی می کرد.
لوک میگفت هر بار میره با مسوولین رستوران حرف میزنه تا اونها هم بدونند که انثال لوک وجود دارند. امیدوار بود که دیدگاه جامعه اصلاح بشه .
به نظر من برخورد رییس هم همان دسته بندی است. من با Y موافقم و میگم نباید به موضوعات امتیاز داد اونم طوری که امتیاز مردها بیشتر بشه . اما دسته بندیها رو هم دوست ندارم. از طرف دیگه واقعیت اینه که اکثر خانمها بیشتر در مورد مانیکور حرف می زنند, شاید زمان لازمه تا دیدگاه آقای رییس یا اصولا آقایونی که من و X و امثال ما باهاشون در ارتباطیم ما رو اونطوری که هستیم بشناسن! یا در حالت بهتر ,شاید به قول لوک یه روزی دید جامعه اصلاح شد و حساسیت ما هم کمتر شد (: