نبودم، نه فیزیکی نه معنوی. این طرف و آن طرف بودم، حساب کتاب می‌کردم که من چه‌قدر شبیه نوشته‌هایم هستم و چه‌قدر “کتی” هستم. ترسیده بودم مبادا یک روزی برسد که وبلاگم از من پررنگ‌تر بشود و کتی دنیای بیرون زور بزند که خودش را شبیه سایه‌ی توی وبلاگ کند. می ترسیدم که این دو تا از هم فاصله گرفته باشند و یک آدم دیگر این‌جا نفس بکشد که من کمتر یا بیشتر دوستش داشته باشم. رفتم این‌طرف و آن‌طرف… بیرون از شهر… بیرون از کشور… حوالی شیطان بزرگ …
برگشتم و آفلاین گرفتم که فیلتری. برای اولین بار گفتم : “به درک!!” از آن روزها گذشته که فیلتر شدن اتفاق مهمی بود. مردم همه گوگل ریدر دارند و اگر دلشان بخواهد تو را بخوانند، می‌خوانند. ما هم از سه سال پیش خودمان را مسخره کردیم و نوشتیم فیل تر که فیلتر نشویم. برای کمیته‌ی سه نفره‌ یا همان عمو فیلتر چی نامه نوشتیم که ما نه سیاسی و نه سکسی می‌نویسیم. نکنید شما را به خدا.  نشد. دو سه باری هم آدرس عوض کردیم. زمان گذشت تا فهمیدیم تا از جوجه و چهچهه و باغچه ننویسیم “زن مورد پسند جمهوری اسلامی” نیستیم. خلاصه که گور بابای فیلتر. اصلن به قول مسیح علی‌نٓژاد “شلیک کن برادر”  از این به بعد ماهیچ ، ما نگاه!
حالا هم ،کم و زیاد، هستم و نیستم. حواسم هست که خیلی چیزها را نباید جدی بگیرم، یکیش همین وبلاگ….حواسم هست خیلی آدم‌ها و خیلی حرف‌ها و خیلی کامنت ها را نباید جدی بگیرم…حواسم هست که نوشتن را همیشه باید جدی بگیرم…آدمیزاد همیشه باید حواسش جمع باشد.

۴ نظر درباره “” داده شده است.

  1. sibil گفت :

    دمت گرم!

  2. فرهاد گفت :

    زندگی پر از مسائل جدیه، زندگی رو ولش کن شوخی رو جدی بگیر دوست من.
    با احترام

  3. یاسمن(چند قدم نزدیکتر به خدا) گفت :

    چرا نوشته ات بوی دل گرفتگی میده؟

  4. عادل گفت :

    سلام . فیلتر نیسنی . بعدش چرا فکر می کنی سایه وبلاگ و کتی بیرون با هم فرق دارند ؟ درسته که سای ، ه همه ی کتی رو نشون نمی ده ( احتمالاً چون کتی در مقام خالق نمی خواد ) ولی به هرحال سایه ، سایه ای از کتی است هر چند ناقص !؟ . راستی بهتون لینک دادم . شاد باشید !

نظر بدهید