برش

تقریبن یک سالی می‌شود که صبح‌ها راس ساعت هشت و نیم صبح از ایستگاه دم خانه ام سوار مترو می‌شوم و بیست و پنج دقیقه بعد جلوی محل کارم پیاده می شوم.

کم و بیش قیافه‌ها و رفتار مسافرها برایم آشناست. آنهایی که لپ‌تاپ و ساک ورزشی‌شان را به زور حمل می‌کنند، آنهایی که قهوه به دست وارد می‌شوند، آنهایی که اصرار دارند در حالت ایستاده کتاب‌های کلفت یا روزنامه‌ی صبح بخوانند، آنهایی که صدای موزیک‌ آی‌پادشان توی واگن می‌پیچد، آنهایی که به محض نشستن شروع به چرت زدن می‌کنند…. روزهایی که خودم درگیر هیچ کدام از کارهای بالا نیستم، یواشکی می‌روم توی کوک مردم. بیشتر این‌ها کارمند یا محصل هستند و الگوی رفتاری یکسانی دارند، در نگاهشان بیشتر آرامش دیده می‌شود تا استرس.برایم جالب است که این مسافرها هر کدام دنیای خودشان را دارند و در عین حال برای یک مدت کوتاه هم مسیرند.

امروز متوجه‌ی یک زوج شدم که روبرویم نشسته بودند. زن دستش را حلقه کرده بود دور بازوی مرد و حرف می‌زد، یا یک صدای آرام و محزون و یکنواخت، یک‌ریز، انگار که رادیو روشن کرده باشی. مرد خواب بود، یک‌بار هم ندیدم که لای چشم‌هایش را باز کند یا سری به علامت تایید تکان دهد. کاملن خواب بود. زن گاهی به مرد نگاه می‌کرد که چشم‌هایش بسته است، ولی اهمیتی نمی‌داد و همچنان به حرف زدنش ادامه می‌داد…بعد زن بلند شد که پیاده شود، مرد را بوسید و رفت، دور که شد، مرد چشم‌هایش را باز کرد.

نمی‌دانم اسمش را چه بگذارم. برش خیلی کسالت باری از یک زندگی یا یک رابطه…
مضحک است، ولی همه‌ی روز به فکر مرد بودم.

۵ نظر درباره “برش” داده شده است.

  1. sonia گفت :

    fekr mikonam kharej az keshvar makhsusan unja in chizha addi bahse
    tu iran ke man nadidam .va vaghean baraye zane irani tarif nashode hadeaghal shayad baraye man.vali man vaghean negarane un mardam .

  2. سپیدار/Sepidar گفت :

    بعضی ها اصولن استعداد زندگی کردن ندارن… دست خودشون نیست ، نمی شه بهشون خرده گرفت !!! تازه وقتی خودشون اینجوری بیشتر حال می کنن دیگه ما ها چکاره ایم؟

  3. خدابیامرز گفت :

    سلام علیکم

    من به این می کویم تساهل و تسامح!

  4. یاسمن(چند قدم نزدیکتر به خدا) گفت :

    نمبدونم ادم باید دلش واسه خانومه بسوزه یا اقاهه!

  5. Sara گفت :

    you’re funny, Katayoun.

نظر بدهید